مقاله 035 ـ داروشناسي يا فارماكولوژي

 علم بررسي طبيعت و خواص داروها، مخصوصاً اثر آنها بربدن را داروشناسي ميگويند و محل توزيع و فروش دارو را داروخانه و هر مادهاي كه به انسان يا جانور بدهند تا در تشخيص، درمان، پيشگيري بيماري يا بهبود حال بيمار به كار آيد، دارو ميگويند. همچنين كسي را كه انواع داروها و خواص درماني آنها را ميشناسد، داروشناس ميگويند.

 علم پزشكي يا طب از زمانهاي دور شاخه هايي داشته است مانند جانورشناسي، گياهشناسي (حشايش)، زمينشناسي يا به اصطلاح بِيْطَره، علم الحيوان، علم المعادن، علم كيميا و مهمتر از همه، صيدنه يا صيدله يا داروشناسي. داروشناسي نيز به دو بخش تقسيم ميشده است: نخست «ادوية مفرده» يا «مفردات طبي»، ديگري «ادوية مركبه» كه غالباً اصطلاح «اقرابادين» يا «قراباذين» يا «قرابادين» بر آن اطلاق ميشد. پيداست كه پاية اقراباذين نيز بر ادوية مفرده است و چون فقط لفظ ادويه را به كار ميبردند مراد همان ادوية مفرده بود.

تاريخچة داروشناسي پيش از اسلام

 هنر ساخت و تهية داروها با تاريخ بشريت آميخته است زيرا در هر زماني بشر براي تسكين آلام خود تلاش كرده است با استفاده از منابع سرشار طبيعي به كمك دردمندان بشتابد. بدين ترتيب هنر ساختن داروها تاريخي بسيار كهن دارد. برخي عقيده دارند كه افتخار اين امر نصيب مصريها ميشود زيرا آنها بودند كه اولين بار در جهان از «راسن» براي درمان دردها استفاده كردند و اين اولين دارويي بود كه مورد بهرهبرداري قرار گرفت ( كشف الطنون، ج 9، ص).

 برخي از مورخان نيز نقاط ديگري از شمال افريقا را نام ميبردند كه دارو براي اولين بار در آنجا به بشر الهام شده، عدهاي هم اين محل را جزاير رودس، كِنيدوس دانسته‌اند و معتقد بودند كه اين الهام از راه خوابديدن صورت گرفته است.   به هر حال قديميترين كتابي كه در دسترس است كتابهاي  مفردات پزشكي  پنت سائو يا  گياهنامه  است. اين كتاب را شن لونگ پدر علم طب در چين در حدود سال 2800 پ م تأليف كرده است. بعداً در چين درمان با آب و ورزش و جراحي و استفاده از داروي بيهوشي رايج شد. در كتاب پنت سائو يا گياهنامه شرح كاملي از جوشانده ها، دمكرده ها، عصاره ها داده شده بود.

 به نظر ميرسد طب در هندوستان از خيلي كشورها قديميتر باشد. در كتاب  ودا  (علم و دانش) علم طب را الهام از ايزدان و بيماري را خشم ايزدان ميدانستند و براي درمان از طلسمها استفاده ميكردند و طلسم را مقدم بر دارو ميدانستند، همچنين در طب هند به سبب فراواني گياهان و پي بردن به خاصيت آنها، 107 نوع گياه را كه بيماري را بهبود ميداد ميپرستيدند و انواع گياهان را براي بهبود بيماريها و دفع سموم و تب و مارگزيدگي به كار ميبردند ( تاريخ طب قبل از اسلام، ص 35ـ41).

 كتاب  ودا  در هشت قسمت نوشته شده بود كه از دارو و جراحي و امراض اطفال و... گفتوگو ميكرد و اولين شخصي كه از دارو استفاده كرد، روحاني يا طبيب جادوگري بود كه با داشتن اين مهارت مقام رفيعي در جامعه داشت ( دانستنيهاي همگاني از داروسازي، ص 3).

 يونانيان نيز دربارة تشريح و علم الامراض و داروشناسي و داروسازي و امثال آنها قدمهايي برداشته‌اند كه قابل توجه است. يكي از ستارگان بسيار درخشان آسمان طب يوناني ديوسكوريدس است كه دربارة خواص گياهان و روغنها و مرهمها و امثال آنها ابتكار بسياري به كار برده است. كتابِ ديوسكوريدس،  ماتريامديكا  (مواد پزشكي) را در قرن 3 ق اصطِفِن بن بَسيل و حنين بن اسحاق با عنوان كتاب الحشائش في هيولي الطب  به عربي ترجمه كردند كه به سرعت مرجع عمدة داروشناسان و داروسازان شد ( علم در اسلام، ص).

 جالينوس، داروساز و پزشك يوناني كه اروپاييان او را گالين مينامند در زمان امپراتور دوم، مارك اورالي، ميزيسته و ميتوان وي را در رديفِ بزرگترين داروشناسان قرار داد ( تاريخ طب، ص).

 هنوز هم به پاس احترام و بزرگداشت او فراورده‌هاي تركيبي را به نام داروهاي جالينوسي مينامند. او شانزده كتاب در زمينة پزشكي داشت كه در طب اسلامي سته عشر جالينوس معروفاند. ( تاريخ تمدن اسلام، ص).

 نظامي عروضي سمرقندي در مقالة چهارم از كتاب  چهار مقاله  از آن صحبت كرده است. كتب جالينوس به زبان عربي برگردانده شده‌اند. ازجمله مترجمان بزرگي كه اين كتب را ترجمه كردند حنين بن اسحاق و خواهرزادة او حبيش بن اعسم هستند. از كتابهاي جالينوس در زمينة داروشناسي ميتوانيم به اين كتابهاي اشاره كنيم:  تركيب دواها، ترجمة حبيش بن اعسم،  دواهاي مفرده  ترجمة حنين بن اسحاق،  الادويه و الادواء  ترجمة عيسي و  ترياق  ترجمة ابن بطريق. جالينوس در كتب خود از انواع مسهلها و مقيها (داروهاي قيآور) و ملينها و مدرها (ادرارآور) و مخدر و ضددرد و مرهمها و ضد سم و پادزهر و بسياري تركيبات ديگر سخن گفته است. او داروها را به سه دسته تقسيم ميكند: داروهاي ساده، داروهاي سمي و داروهاي تركيبي.

 بنابر اساطير ايران، استفاده از دارو را جمشيد، چهارمين پادشاه سلسلة پيشداديان، رواج داد. به گفتة حكيم ابوالقاسم فردوسي، كشور ايران بر اثر درايت جمشيد سر و ساماني يافت. مردم به جاي زندگي در غارها به ساختن منازل اقدام كردند. جمشيد قصد داشت براي مردم سرزميني خلق كند كه كسي در آن گرسنه و تشنه و پير و بيمار نشود و آنان را از مرگ دور نمايد ( تاريخ پزشكي ايران، ص). برطبق همين اساطير الكل را نيز جمشيد به مردم شناساند و اين امر بر اثر اشتباه يكي از زنانش صورت گرفت به اين ترتيب كه او مقداري انگور را در محلي مخفي كرده بود، انگورها رفتهرفته تخمير شدند و تبديل به مايعي گرديدند كه گمان ميرفت زهر قتالي باشد. يكي از زنان جمشيد كه از درد لاعلاجي رنج ميبرد تصميم گرفت با خوردن اين مايع به زندگي خود خاتمه دهد و با اين تصميم مقدار فراواني از مايع مزبور را نوشيد و پس از اين كار به خواب عميقي فرورفت و وقتي از خواب بيدار شد با كمال تعجب خود را سلامت يافت ( تاريخ طب و طبابت در ايران، ص). در  اوستا  كتاب مقدس زردشتيان به سه نوع طبيب اشاره شده است: آنكه با كارد بهبود ميبخشد و با آهن آلات سروكار دارد يعني جراح، ديگر آنكه با گياهان درمان بخش، مداوا ميكند يعني طبيب، و سوم آنكه با كلام الاهي، شفا ميبخشد يعني كاهن ( تاريخ و اخلاق پزشكي در اسلام و ايران، ص).

 داروسازي در دورة ساسانيان در ايران تكامل فراواني يافت به طوري كه دانشگاهي در ايران تأسيس گرديد كه بعداً مهمترين مركز علمي جهان شد. دانشگاه جنديشاپور گرچه از زمان شاپور اول پايهريزي شد اما به دست خسرو انوشيروان گسترش يافت. دانشگاه جنديشاپور در علم كيميا (شيمي)، زيستشناسي و علوم پزشكي نقش مهمي داشته است. تدريس در اين دانشگاه به زبان يوناني و سرياني بود ولي شكي نيست كه عامل زبان فارسي نيز به صورتي مخفي، مخصوصاً در رشتة داروسازي، حضور داشته است. برزوية طبيب، از استادان اين دانشگاه، در زمان خسرو انوشيروان براي طلب داروهاي حيات بخش به هندوستان رهسپار شد و در همين سفر بود كه كتاب  كليله و دمنه  را با خود به ارمغان آورد. خاندان بختيشوع نيز كه طي شش نسل در علم و دانش پزشكي مشهور بودند از اين دانشگاه برخواستند ( دانستنيهاي پزشكي، ص 4؛  تاريخچة طب و طبابت در ايران، ص). ماسويه، اولين كسي است كه در بيمارستان جندي شاپور به كار داروسازي اشتغال داشت ( تاريخ طب در ايران، ج، ص).

 عربها كه با ايران و روم هم مرز بودند مطالب پزشكي را از آنان گرفته و بر آنچه از كلدانيان آموخته بودند، افزودند و مجموعة آن معلومات همان است كه ما به پزشكي عرب پيش از اسلام تعبير ميكنيم و هنوز هم مقدار مهمي از آن پزشكي ميان عربهاي صحرانشين معمول است. عربها براي معالجة بيمار دو راه داشتند يكي از راه كاهن و عرفا و ديگر از راه دارو و معالجة واقعي. اما دارو دادن آنان به اين قسم بود كه از گياهان و شربتها استفاده ميكردند و به خصوص عسل را براي بيماريهاي شكمي خيلي سودمند ميدانستند. همچنين اعراب پيش از اسلام نيز از زهرها براي درمان بيماريها استفاده ميكردند ( علم در اسلام، ص). يكي از قديميترين و مشهورترين پزشكان عرب قبل از اسلام، لقمان است كه هم پزشك و هم فيلسوف عرب بود. پس از لقمان، ابن حذيم كه مهارت او در پزشكي ميان عربها ضربالمثل بود. حارث بن كلده نيز از پزشكان عصر جاهليت بود كه علم پزشكي را در شهر جنديشاپور آموخته و در طايف مشغول طبابت شده و شهرت بسياري پيدا كرده بود ( تاريخ تمدن اسلام، ص).

نخستين جوانه‌هاي داروشناسي در تمدن اسلام

 در قرآن مجيد و آيين محمدي (ص) براي دانش پزشكي و تعاليم طبي و بهداشتي اهميت قائل بودند چنان كه رسول اكرم (ص) در ارزش اين علم فرمودند: «العلم علمان: علم الابدان و علم الايمان» از اين گفته درس مييابيم كه پزشكي و علم دين، لازم و ملزوم يكديگر شناخته شده‌اند زيرا طبيب به درمان بيماري تن و عالم دين به درمان بيماري روح ميپردازد.

 دانش پزشكي پس از اسلام بيش از هر چيز مديون مركز علمي و پزشكي جندي شاپور بود. انتقال معارف پزشكي از جندي شاپور به درون فرهنگ اسلامي به چند طريق صورت گرفت. با مهاجرت پزشكاني مانند خاندان بُختيشوع به دربار خلفاي بغداد، نيروي فكري و حرفهاي اين مركز به ديگر مراكز نوبنياد سرازير گشت. افزون بر اين، و شايد مهمترين نقش مراكز فرهنگي جندي شاپور، فراهم آوردن معارف ديگر فرهنگها به زبانهاي سرياني و عربي بود، در اين ميان خاندان بختيشوع و بسياري ديگر از مترجمان نقش عمدهاي داشتند ( تاريخ علم در ايران، ج، ص).

 ازجمله مترجمان داروشناسي حنين بن اسحاق و حبيش بن اعسم و ابن بطريق بودند كه مختصري از آنان ياد ميكنيم.

 خاندان حنين ترجمة عظيمي را بنياد نهادند كه در آن افزون بر اعضاي خانوادة حنين گروهي ديگر از مترجمان نيز فعاليت ميكردند. خاندان حنين شامل خود حنين (ترجمة كتاب  دواهاي مفردة  جالينوس) و پسرش اسحاق بن حنين (علاوه بر ترجمه، تأليفاتي در طب و داروشناسي از خود باقي گذاشت است). نام چند تن از شاگردان آنان حبيش بن اعسم دمشقي (ترجمة كتاب  تركيب دواهاي  جالينوس)، اصطفن باسيل (ترجمة كتاب ماتريا مديكال ديوسكوريدس) و عيسي بن يحيي بن ابراهيم الناقل (ترجمة  الادويه و الادواء جالينوس ) بوده است. يحيي بن بطريق از ملازمان حسن بن سهل بود، يوناني نميدانست و عربي را هم به نيكي نياموخته بود فقط لاتين ميدانست (ترجمة كتاب  ترياق  جالينوس).

 از ديگر كتابهاي داروشناسي كه در عصر عباسيان ترجمه شد كتاب  شاناق  كه حاوي پنج مقاله دربارة سموم زهرها) بود و اين كتاب را منكه از هندي به فارسي ترجمه كرد و شخصي به نام ابوحاتم بلخي به درخواست يحيي بن خالد برمكي آن را به عربي ترجمه كرد. سپس، عباس بن سعيد جوهري، غلام مأمون به امر مأمون آن را مجدد به عربي ترجمه كرد و ديگري كتاب  مااختلف فيه الروم و الهند في الحار و البارد و قوي الادويه  (آنچه روم و هند دربارة گرمي و سردي و نيروي داروها با هم اختلاف دارند) بود.

مهمترين دانشمندان و آثار داروشناسي

 شاپوربن سهل  (متوفي 255ق) ازجمله پيشگامان داروشناسي در تمدن اسلامي بود كه اطلاعات علمي دانشگاه جنديشاپور را به بغداد انتقال داد او كتاب مشهور خود را به عربي به نام  اقربادين  در 22 باب نوشت. در اواخر قرن سوم و تمام قرن چهارم و پنجم و قسمتي از قرن ششم از اين كتاب در دكانهاي داروفروشي و بيمارستانهاي بغداد و ايران استفاده ميكردند تا «قرابادين» ابن تلميذ (متوفي 560 ق) جاي آن را گرفت ( الفهرست، ص؛  ايرانشهر، ج، ص).

 علي بن ربن طبري  نومسلماني بود كه در دامن حكمت اسلامي پرورش يافت. پدر او كه خود حرفة پزشكي را براي خدمت به مردم اختيار كرده بود از زادگاهش در مرو به طبرستان آمد و در آنجا بود كه علي تولد يافت و بعدها از مسيحيت به اسلام گرويد. علي بن ربن طبري نخستين كتاب جامع در طب را به نام  فردوس الحكمه  نگاشت و در آن مجموعة طب بقراطي و جالينوسي را با معارف هندي و پزشكي در هم آميخت. علي بن ربن طبري به ري نيز سفر كرد و در آنجا مدتي اقامت داشت. در شهر ري بود كه رازي در محضر علي بن ربن طبري به آموختن طب پرداخت و از وي اصول علم طب را فرا گرفت ( تاريخ علم در ايران، ج، ص).

 محمدبن زكرياي رازي  در سال 251ق/865م در شهر ري نزديك تهران كنوني به دنيا آمد. گفته‌اند كه رازي در جواني به استادي چنگ مينواخته و سپس شيفتة فلسفه شد. در سي سالگي، زندگي خود را وقف تحقيق و تجربه در راه پزشكي كرد. او در زادگاه خود نخست پزشك ارشد بيمارستان شد و سپس چون طرف مشورت خليفه (عضدالدوله) در تعيين محل بيمارستان بزرگ بغداد قرار گرفت به رياست اين بيمارستان جديد نايل آمد ( علوم اسلامي و نقش آن در تحولات علمي جهان، ص). رازي مدت پنجاه سال در بغداد به شغل طبابت اشتغال داشت و در علوم مختلف از قبيل فلسفه، تاريخ، شيمي و طب (داروشناسي) كتب فراواني تصنيف كرد ( تاريخ تمدن اسلام، ص). او شيميدان بزرگي بود، كه مواد بسياري را در شيمي و داروسازي وارد كرد و كشف الكل و جوهر گوگرد (اسيد سولفوريك) از اوست. معروف است كه رازي الكل را از تقطير مواد قندي و نشاستهاي و جوهر گوگرد را از تجزية سولفات دوفر (زاج سبز) به دست آورده بود ( تاريخ شيمي هوفر ؛  تاريخ شيمي در قرون وسطا، برتلوا هودا). مشهورترين كتاب رازي كتاب  حاوي الكبير  است كه تمام مسائل علم طب را در بر ميگيرد. در الحاوي  نام 829 دارو و خواص آنها به صورت الفبايي آمده است. كتاب ديگر او  المنصوريه  است كه به نام شاهزاده منصوربن اسحاق (از شاهزادگان خراسان و حاميان رازي) اهدا شده است. كتاب المنصوري مشتمل بر ده كتاب است.

 اول تشريح، دوم امزجه، سوم اغذيه و ادويه، چهارم حفظ الصحه، پنجم ادوية مزينا بدن، ششم لوازم حفظ الصحة سفر، هفتم جراحي، هشتم سموم، نهم كلية امراض و دهم حميّات ( تاريخ تمدن اسلام، ص). آنچه از كتب مؤخران و تذكره نويسان و آثار رازي به دست ميآيد آن است كه رازي شاگرداني داشته، ازجمله ابوبكربن قارن رازي همان كسي كه حكايت مربوط به درمان جوان در  عيون الانباء  از وي نقل گرديده و يوسف فرزند يعقوب كه رازي كتاب  الادويه العين و علاجها  را به نام او نوشته است و علي بن حسين اصفهاني و ابوغانم طبيب و يحيي بن عدي منطقي و ابوالقاسم مقانعي و محمد بن يونس ( تاريخ طب در ايران، ج، ص).

 ابويعقوب اسحاق بن سليمان اسرائيلي.  اين طبيب در مصر به دنيا آمده ليكن در قيروان (تونس) زيسته و در همان جا در حدود سال 320 ق بدرود حيات گفته است. او به فرمان عبيدالله المهدي، نخستين خليفة فاطميان، به تدوين چندين رسالة پزشكي دست زد. اين طبيب عالي قدر نه تنها به جلب توجه يهوديان در مورد علوم و پزشكي ياري كرده است و بدين گونه نهضتي را كه به خودي خود حايز بيشترين اهميت بوده و نتايج فراواني در برداشته به راه انداخته است، بلكه از اين لحاظ بيشتر براي ما جالب به نظر ميرسد كه برخي از تحقيقات او بعدها به همت شخصي به نام قسطنطين (كنستانتين) افريقايي ترجمه شد و اين امر در انتقال علوم پزشكي اعراب به مكتب سالرنو نقش مهمي بر عهده داشته است. از اسرائيلي كتب بسياري در زمينة پزشكي به جاي مانده است ازجمله  كتاب الخميات و كتاب البول  و كتاب الادويه المفرده و  الاغذيه  ( تاريخ علوم اسلامي و نقش آن در تحولات علمي جهان، ص 262 و 267).

 ابومنصور موفق بن علي هروي  (متوفي 366 ق). پزشكي بود كه در عصر منصور از شاهزادگان ساماني، در هرات به اوج شهرت رسيد. وانگهي وي بدين لحاظ سزاوار توجه است كه رسالهاش كهنترين اثري است كه به فارسي نوشته شده است. او در اثر خود به نام كتاب  الابنية عن الحقايق الادويه به توصيف دقيق دربارة 585 داروي مختلف پرداخته و نه تنها از منابع فارسي و هندي و سرياني و يوناني استفاده كرده، بلكه از تجارب شخصي خويش نيز بهره گرفته است ( ايرانشهر، ج، ص). از اين گذشته از تعدادي از داروها نام ميبرد كه خاص سرزمين هند بوده است و از اين رو نام آنها غالباً در ديگر كتب مفردات نيامده است.

 ابوالحسن علي بن عباس مجوسي مشهور به اهوازي  (متوفي 384ق). مجوسي اهوازي اصلاً ايراني و متولد اهواز در نزديكي جنديشاپور بود. نسبت او به مجوسي ما را واقف ميسازد كه پدر و پدربزرگش زردشتي بوده‌اند. علي مجوسي شاگرد پزشك بزرگ ايراني، ابوماهر موسي بن سيار شيرازي، از پزشكان فارس، بود. او براي عضد الدوله ديلمي دايرةالمعارفي طبي نوشت به نام  الملكي  يا  كامل الصناعة الطبية كه شامل بيست مقاله كه ده مقاله در طب عملي و ده مقاله ديگر نيز در طب نظري است و در مقالة دوازدهم كه شامل 65 باب است از خواص ادوية مفرده و نباتي، معدني و حيواني سخن گفته است. علامة قزويني در  چهار مقالة  نظامي عروضي وفات علي مجوسي اهوازي را سال 384 ق ذكر كرده است ( ريحانة الادب، ج، ص).

 ابوسهل عيسي بن يحيي مسيحي جرجاني  (متوفي 390ق). پزشك بزرگ معاصر ابن سينا است كه به قولي يكي از استادان ابن سينا در طب بوده و در دربار آل مأمون در خوارزم زندگي ميكرده است. او در حدود سال 403 ق هنگامي كه به همراهي ابن سينا از بيابان خوارزم به جانب خراسان ميرفت در آن بيابان متوفي. چنين تصور شده است كه او انديشة نگارش كتاب  قانون  را در ذهن ابن سينا پديد آورده و تا حدودي الگوي وي بوده است. كتاب مشهور او  المائة في الصناعة الطبية  كتابي بزرگ حاوي تمام ابواب طب است. او علاوه بر اين كتاب چند رسالة ديگر نيز داشته است. ابوسهل در علوم ديگري از قبيل هندسه و نجوم و حكمت نيز آثاري داشته است ( رسالة بيروني درفهرست كتب محمد بن زكريا، ص).

 ابوعلي سينا.  ابوعلي حسين بن عبدالله بن سينا (متوفيق). در حوالي بخارا به دنيا آمد و در همدان بدرود حيات گفت. در شروع كار متصدي امور مالي كشور بوده و رفته رفته مقام وزارت را به دست آورد. از ابن سينا رسالات و كتب متعدد در مسائل متعدد طب در دست است، مانند  الادويه القلبية (كه چند نسخة بسيار خوب آن در موزة بريتانيا موجود است. اما هنوز به چاپ نرسيده و جز در موزة بريتانيا و چند كتابخانه ديگر دسترسي به آن ممكن نيست)،  ارجوزة في التشريح، ارجوزة في المجربّات في الطب، ارجوزة في الوصاياء الطبية، الاقراباذين، في حفظ الصحة، دفع المضار الكليه من الابدان الانسانية، سياسة البدن، الفصد، فصول في الطب، المسائل الطبية، منافع الاعضاء، في بيان النبض، في الهندباء، رسالة نبض  (فارسي)، تشريح الاعضاء  (فارسي)  رسالة جوديه  (فارسي)، كتاب  القانون.  قانون مهمترين كتاب ابن سينا در طب و از مهمترين كتب اسلامي و از اركان علم در دنياي قديم است. قانون در پنج كتاب است: 1) در امور كلي علم طب شامل چهار فن، 2) ادوية مفرده شامل دو جمله، 3) امراض جزئيه اعضاي انسان شامل بيست و دو فن، 4) امراض جزئيه كه اختصاص به اعضاي معيني ندارد شامل هفت فن، 5) در ادوية مركبه (اقراباذين) شامل چند مقاله و دو جمله. ابن سينا در كتاب  قانون  قريب به هشتصد دارو را آورده است اعم از معدني و گياهي و حيواني.

 ابن سينا نه تنها پزشك و فيلسوف بود، بلكه در شيمي و فيزيك و موسيقي نيز تبحر داشته است. زبان آثار او عربي بوده، اما در عين حال نوشته هايي به زبان مادري خود يعني فارسي نيز داشته (جشن نامة ابن سينا، ج، ص).

 ابوريحان محمدبن احمد بيروني  (متوفي 440ق). در خوارزم (خيوه) به دنيا آمد. مدتها در سرزمينهايي كه هم اكنون جزء قلمرو افغانستان است زندگي ميكرد، زيرا ارتباط او با هنر از آنجا آسان و راحت بود. هنگامي كه سلطان محمود غزنوي هندوستان رافتح كرد، بيروني كتاب  تحقيق ماللهند  خود را دربارة اين شبه جزيرة عظيم تدوين كرد كه از آثار گرانبهاي اوست. بيروني معمولاً به زبان عربي مينگاشته است اما در عين حال آثاري به فارسي دارد. در علم رياضيات نيز تأليفات بسياري از بيروني در دسترس است. در نجوم كتاب  قانون مسعودي في الاهيئة والنجوم  را به منزلة دائرةالمعارفي ارزشمند نگاشت. كتاب معروف او  آثارالباقيه عن القرون الخالية  است كه از يك سو به اخترشناسي و از سوي ديگر به تاريخ مربوط ميشود. از اين دانشمند رسالاتي نيز در زمينة طبيعيات، داروسازي و پزشكي در دست است   ( تاريخ علوم اسلامي و نقش آن در تحولات علمي جهان، ص).

 شايد ارزندهترين اثر اسلامي در داروشناسي كتاب  الصيدنه  (يا  صيدله ) از ابوريحان بيروني باشد كه آن را به عربي تأليف كرد و ابوبكر كاساني آن را در سال 607 يا 633 ق از عربي به فارسي ترجمه كرد. اين كتاب كه ثمرة آخرين سالهاي زندگي بيروني است، تأليف عظيمي است مشتمل بر شرح 850 دارو كه آنها را از همة منابع موجود فراهم آورده و نام داروها را به زبانهاي يوناني و سرياني و سنسكريت و عربي و فارسي و گاه خوارزمي و سُغدي و نظاير اينها ذكر كرده است. تحقيق دربارة اين اثر براي دانشمندان همواره مشكل بود. و شايد به همين جهت است كه چاپ انتقادي متنهاي عربي و فارسي آن انتشار نيافته است ( علم در اسلام، ص).

 ابوالقاسم خلف بن عباس زهراوي  (متوفي 404ق). در نزديكي قرطبه در محلي به نام مدينة الزهرا ميزيست. شايد بتوان اين طبيب را بزرگترين جراح عرب خواند كه نه تنها بين قوم خود بلكه بيشتر در ميان قوم لاتين شهرت داشته است. زهراوي در ميان قوم لاتين به البقاسس معروف بوده و در دربار الحكم طبابت ميكرده است. از زهراوي دايرةالمعارفي در سي فصل با عنوان  التصريف لمن عجز عن التأليف  بر جاي مانده است. در اين كتاب سه بخش تشخيص داده ميشود كه عبارت است از بخش پزشكي، بخش داروشناسي و بخش جراحي ( تاريخ تمدن اسلام، ص).

 ابوداود سليمان بن حسان بن جُلجل  (متوفي 400ق). در قرطبه ميزيست و طبيب هشام دوم بود. امپراتور كنستانتينوس هفتم، كتاب ديوسكوريدس، داروشناس مشهور يوناني، را به عنوان هديه به عبدالرحمان سوم تقديم كرد و ابن جلجل در سال 372 ق تفسيري بر كتاب ديوسكوريدس نوشت. علاوه بر او ابوالمطرف عبدالرحمان بن محمد بن عبدالكريم بن يحيي بن الوافد لخمي از اهالي طليطله كتاب الادوية المفرده  را بر اساس عقايد ديوسكوريدس و جالينوس نوشت ( علوم اسلامي و نقش آن در تحولات علمي جهان، ص).

 ابن زُهَر  (متوفي 484ق). در اشبيليه ميزيست. از راه تجربه در معالجات، اصلاحاتي صورت داد و ثابت كرد كه طبيعت در تمام اعمال و افعال انسان تأثيرگذار است و خود ميتواند بدون دوا امراض را دفع كند. ابن زهر برخلاف معمول آن عصر جراحي و معالجات و خواص ادويه را در يك جا جمع كرد (تاريخ تمدن اسلام، ص). از ابن زهر سه اثر بر جاي مانده كه عبارتاند از  كتاب الاقتصاد في اصلاح الانفس و الاجساد، كتاب التيسير في المداوات والتدبير  و بالاخره مهمترين اثر او  كتاب الاغذيه  ( تاريخ علوم اسلامي و... ،ص).

 ابي صلت اندلسي   (متوفي 529ق). در دنيه چشم به جهان گشود. ابتدا در اشبيليه سپس در قاهره و بعد به مهدية تونس رفت و در همان جا بدورد حيات گفت. ابي صلت اندلسي در طب، نجوم و رياضيات صاحب رسالات و تأليفات متعددي است. ازجمله رسالات او يكي دربارة داروهاي ساده الادوية المفرده  و ديگري در مورد اسطرلاب است ( تاريخ علوم اسلامي و نقش آن در تحولات علمي جهان، ص).

 اسماعيل بن حسن جرجاني.  ولادت اين دانشمند در 434 ق در گرگان و وفاتش در 531 ق در مرو اتفاق افتاد. اهميت او در علم طب از دو جهت است: اول آنكه او بعد از ابن سينا نخستين كسي است كه در آثار خود همة مباحث علم طب را چنان كه قدما ميانديشيده‌اند با تحقيقات جديد مطالعه كرد و دوم آنكه مهمترين آثار طبي را در بان فارسي پديد آورد و جميع مباحث مربوط به علم پزشكي را در آن كتب درج كرد و بسياري از اصطلاحات پارسي را در اين علم كه تا آن عهد وجود داشت در كتب خويش گرد آورد. كتاب او  ذخيرة خوارزمشاهي  است كه از اركان طب شمرده ميشد و مفصلترين و جامعترين كتاب طب به زبان فارسي است. اين كتاب در دوازده مجلد است كه هر كتاب خود به چند باب و فصل تقسيم ميشود و همة ابواب طب و تشريح و ادوية مفرده و مركبه را شامل ميشود   ( ايرانشهر، ج، ص). جرجاني با تأليف كتاب  ذخيرة خوارزمشاهي  به زبان فارسي و پيدايش تجدد طب ايراني، موضوع دانش داروسازي و داروفروشي را تقريباً از تمام آثار طبي و فنون وابسته به آن در ايران مطرح كرده است ( تاريخ طب در ايران، ص). از كتب ديگر جرجاني ميتوانيم از  هداية المتعلمين  و  الاغراض الطبيه و المباحث العلائيه و خفي علائي يا خفيه العلائيه  ياد كنيم.

 ابوجعفر احمدبن محمد غافقي  (متوفي 561 ق). كتاب مشهور اين شخص  كتاب الادويه المفرده  نام دارد كه در آن گياهان به صورتي دقيق توصيف شده‌اند و اسامي آنها به زبانهاي عبري و لاتين و بربر ذكر شده است. شرح و توصيفاتي كه در اين كتاب داده شده، مهمترين شرحي است كه از اين نوع در نزد اعراب ميتوان يافت. ابوجعفر غافقي بيترديد، داروشناسي نوآور و بهترين گياهشناس قرون وسطا و جهان اسلام بوده است. اين كتاب نفوذ عظيمي در آثار ابن بيطار، بزرگترين گياهشناس اسلامي، داشته است و در عين حال بزرگترين منظمكنندة دانش داروشناسي بوده است ( علم در اسلام، ص).

 ابومحمد عبدالله بن احمد بن بيطار  (متوفي 646 ق). او را بزرگترين گياهشناس و داروشناس اسلامي دانسته‌اند. ابن بيطار در شهر مالقة اسپانيا چشم به جهان گشود. او كه به سفرهاي دور و درازي ميرفت عاقبت در دمشق چشم از جهان فروبست.

 ابن بيطار شاگرد ابن مفرج معروف به نباتي يا مشهور به ابن روميه است. عمدهترين كتاب ابن بيطار كتاب الجامع في الادويه المفرده  است، در اين اثر ابن بيطار اسامي بيش از 1400 دارو را الفبايي ذكر كرده است كه نام 300 عنوان از اين گياهان هنوز در يك اثر داروشناسي نيامده است. شرح اين داروها بسيار دقيق نوشته شده و نامهاي مترادف، نامهاي يوناني و حتي اغلب، اسم مترادف فارسي، بربر و نامهاي محلي اسپانيايي آنها هم در اين كتاب آمده است. اثر ديگر ابن بيطار  كتاب المغني في الادويه المفرده است كه باز هم به موضوع داروشناسي اختصاص يافته است. تنها تفاوت اين اثر با كتاب  الجامع في الادويه المفرده  اين است كه كتاب  المغني في الادويه المفرده  بر اساس تأثير درماني داروها تنظيم شده است. ابن بيطار هر دوي اين كتابها را به صالح، سلطان مصر و دمشق اهدا كرده است. كتاب  المغني نقطة اوجي در داروشناسي به شمار ميرود و با نفوذترين اثر اسلامي در زمينة داروهاي مفرده هم در داخل جهان اسلام و هم در خارج آن است و نفوذ آن حتي به سرزمين ارمنستان نيز رسيده است ( علوم اسلامي و نقش آن در تحولات علمي جهان، ص؛  علم در اسلام  ص).

 ابن نفيس قرشي  (متوفي 687 ق). در اصل اهل قرش ماوراءالنهر بود ليكن در مصر به سر ميبرد و بزرگترين پزشك آن ديار بود. ابن نفيس علاوه بر پزشكي در حديث و ادب و منطق و جدل و اصول فقه نيز استاد و صاحب تأليف بود. وي مؤلف كتاب معروف  شامل  در هشتاد مجلد است كه از مهمترين كتاب طب شمرده ميشود ابن نفيس علاوه بر كتاب معروف خود  شامل  شرحي مفصل بر  قانون  نوشت و نيز مختصري از آن را به نام  موجز القانون  در چهار فن راجع به امراض و ادويه و اغذيه و معالجات تنظيم كرد ( كشف الظنون، ستون 1899ـ1901).

 نجيب‌الدين سمرقندي  (متوفي 618 ق). از عالمان بزرگ طب بوده و تأليفات ذيقيمتي داشته است كه مهمتر از همه  الاسباب و العلامات  دربارة بيماريهاي جزئي و علت و علامت و علاج هر يك بوده است. از كتابهاي ديگر نجيب سمرقندي  الفرق بين الامراض المشكلة  است. نجيب سمرقندي غير از اين دو كتاب آثاري ديگري در طب و داروشناسي و حفظ الصحه دارد. مانند  اصول تركيب الادويه، الادويه المفرده،  قوانين تركيب الادوية القلبية،  مداواة و جمع المفاصل،  مقالة في كيفية تركيب طبقات العين،  الاغذيه و الاشربة الاصحاء،  اغذيه المرضي،  الصناعة و غاية الاغراض في معالجة الامراض (الاعلام، ج، ص؛ دهخدا، ج 2، ص 226؛  فرهنگ سه هزار تن از بزرگان، ص 1056 و 1057).

 علي انصاري معروف به حاجي زين العطار.  كتاب مشهور خود را به نام  اختيارات بديعي  كه در ادوية مفرد و مركب و به فارسي است به نام شاهزاده خانم بديع الجمال تأليف كرد ( اعيان الشيعه، ج، ص، دهخدا، ج 8، ص).

 محمدبن يوسف هروي.  كتاب  بحرالجواهر  را در داروشناسي در سال 938 ق تأليف كرد در اين كتاب نام داروها و اصطلاحهاي طبي و پزشكان به نظم الفبايي آمده است.

 حكيم شفايي  (متوفي 963 ق). چند كتاب در پزشكي و داروشناسي داشت و از آن جمله كتابي به نام طب شفايي يا قرابادين شفاهي ( تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان فارسي، ص).

 عماد طبيب  (متوفي 984 ق). پزشكي را از آغاز جواني نزد پدر آموخت و سپس به خدمت حاكم شروان و پس از آن، به خدمت شاه تهماسب صفوي درآمد و كتابي در قرابادين به عربي نوشت با نام المركبات الشاهية . از آثار ديگر او به فارسي رساله  مفرح ياقوتي  و رسالة  افيونيه  و  ينبوع  در پزشكي است ( تاريخ ادبيات در ايران، ج/5، ص).

 حكيم محمد هاشم عقيلي شيرازي.  در رمضان 1080 ق در شيراز به دنيا آمد و در همين شهر به كسب كمالات پرداخت تا طبيبي بنام گشت. عقيلي از شاگردان ملالطف الله شيرازي، از اطباي خراسان بود. عقيلي شيرازي در سي سالگي از شيراز وارد هندوستان شد. او پايه گذار و رواج دهندة طب ايراني در هندوستان گشت. همچنين بيماري نادرشاه افشار را درمان كرد. عقيلي شيرازي شاگردان بسياري تربيت كرد كه همه دانشمند و صاحب تأليفات شدند ازجمله سيد نورالله صاحب كتاب  انوار العلاج،  حكيم ثناءالله مؤلف كتاب  طب ثنائي  و ميرحسين مؤلف كتاب  اكسير اعظم.

 از تأليفات حكيم محمد هاشم شيرازي كه مشهورتر است  آثارالباقيه  در طب  تركيبات ادويه، التحفة العلويه، جامع الجوامع، شرح بر موجز قانون  را ميتوان نام برد ( كاروان هند، ج، ص؛ تذكرة روز روشن، ص).

 يوسفي هروي  (متوفي 950 ق). از اهل خواف بود و قسمت بزرگي از دوران حياتش را در هرات گذراند و در اواخر زندگاني خود ظاهراً از بيم صفويان به هند رفت و در دربار ظهيرالدين بابُر و همايون به سر ميبرد و به نام آن دو، چند كتاب تأليف كرد و در همان ديار بود تا در سال 950 ق متوفي. اهميت او به ويژه در آن است كه براي آسان كردن دانش پزشكي چند منظومه در اين فن سرود. از اثرهاي منظوم و غيرمنظوم اوست:  علاج الامراض، جامع الفوائد، رياض الادوية، دلائل البول، دلائل النبض، جواهر اللغة يا بحرالجواهر،  و منظومه‌اي در ذكر و شرح نامه‌اي دارو از هندي به فارسي،  فوائد الاخيار و بدايع الانشاء  ( تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان فارسي تا پايان قرن دهم هجري  صو 398-399، 808).

 نورالدين شيرازي.  كتاب  علاجات داراشكوهي  را به نام داراشكوه، شاهزادة فاضل از خاندان گوركاني هند تأليف كرد. كه ازجمله آثار جامع و ارزندة پزشكي و داروشناسي است. شيرازي اين كتاب را به يك مقدمه به نام مفتاح و ده گفتار و يك خاتمه تقسيم كرده است. بخش مفتاح خود در 42 مقاله است و سپس ده گفتار در پزشكي آورده و خاتمه را به قرابادين اختصاص داده است. در اين كتاب اصطلاحهاي پزشكي هند و داروهايي كه در آن ديار به كار ميرفته بسيار ديده ميشود ( تاريخ ادبيات در ايران، ج، بخش، ص).

 شاه ارزاني.  از صوفيان قادري هند و از پزشكان مشهور آن ديار بود و در عهد اورنگ زيب (1118ق) ميزيسته است. دانش پزشكي را در هند و در شيراز آموخت و سپس به تأليف چند كتاب فارسي در اين رشته توفيق يافت كه ازآن جمله است:  طب الاكبر، كتاب ميزان الطب  در سه مقاله در كليات و داروهاي مفرد و مركب و بيماريها و درمان آنها منقسم ساخته است،  كتاب مجوبات اكبري  در باب داروهاي مركب كه در هر يك از بابها و بيماريها و داروهاي مربوط به آنها شناسانده شده است،  كتاب قرابادين قادري  كه چون از پيروان سلسلة قادريه بود كتاب را بدين نام موسوم و آن را در بيست و سه باب تأليف كرد و در هريك از آنها كيفيت تركيب هر دارو را ذيل نام مرضي كه با آن دارو بهبود مييابد شرح داد ( تاريخ ادبيات، ج، بخش 1، ص).

 از ديگر داروشناسان اين عصر ميتوانيم به اين افراد اشاره كنيم: كحالالدين گيلاني مؤلف  جامع الجوامع  كه در آن انواع داروهاي مفرد و مركب و طريق آماده كردن و استعمال آن شرح داده شده است؛ حكيم مؤمن مؤلف كتاب  تحفة المؤمنين  در معرفت داروهاي مفرد و مركب با استفاده از مأخذهاي مختلف قديم و شرح و توضيح كافي دربارة هر يك از آنها و چگونگي ساختن و آماده كردن داروها در دو بخش فراهم آورد؛ محمد مسيح طبيب مؤلف  معجون مسيحي  و  مفرح مسيحي ؛ محمد هاشم تهراني مؤلف  مصباح الخزائن و مفتاح الدخائن ؛ نظامالدين احمد گيلاني مؤلف  اسرارالاطباء  در شناخت بعضي از داروها كه آن را در چهار فصل ترتيب داد؛ محمد شريف خان دهلوي صاحب كتاب  تأليف شريف  در ذكر داروهاي هندي و خواص آنها به ترتيب حروف ( تاريخ ادبيات در ايران، ج 5، بخش 1، ص).

جايگاه داروشناسي در ميان علوم اسلامي

 مرحوم فيض، كه از بزرگان عصر صفوي است، در باب اول از رسالة  فهرست العلوم  ميگويد: علوم به سه قسمت عمدة ادبيات، فلسفيات (عقليات) و شرعيات تقسيم ميشوند و هريك از اين سه بخش عمده خود به قسمتهاي اصلي و فرعي تقسيم ميشوند ادبيات يا علوم ادبي شامل (علم لغت، صرف و نحو، علوم بلاغت و شعر و انشاء و...)، علوم شرعي شامل (قرائت قرآن، تفسير، حديث، فقه، كلام و...) و علوم عقلي يا عقليات يا فلسفيات شامل (منطق، حكمت، رياضيات، موسيقي، پزشكي، داروشناسي و..) و در فراگيري اين علوم لازم است كه مراتب رعايت گردد تا آموزش آنها به طريق صحيح و منطقي صورت پذيرد و به هر تقدير علوم ادبي در آغاز و پس از آن علوم شرعي و در پايان علوم فلسفي بايد آموخته شود، زيرا علوم ادبي به منزلة مبادي و مقدمات علوم شرعي است و پس از فراگيري صحيح و دقيق علوم شرعي ميتوان به آموختن علوم فلسفي پرداخت زيرا اگر بدون علم و معرفت به دانشهاي ديني به تعليم علوم فلسفي پرداخته شود متعلم به گمراهي خواهد افتاد. چنانچه ذكر شد هريك از اين سه دستة عمدة علوم شامل علومي ديگرند كه خود آن علوم به اصلي و فرعي تقسيم ميشوند همة علوم ادبي و ملحقات آن 26 شعبه را تشكيل ميدهد و علوم شرعي 74 علم و فلسفيات شامل صد علم متنوع است و مجموع اين سه بخش دويست علم است كه اقسام اصلي و ملحقات و علوم فرعي هر دانش است ( كليات معارف اسلامي، ص، با اندكي تلخيص).

مهمترين نوآوري دانشمندان اسلامي در علم داروشناسي

 اطباي اسلامي عمدتاً شاگردان بقراط و جالينوس حكيماند كه با كمال دقت مطالب كتب طبي آنها را فراگرفته و به خوبي از عهدة شاگردي برآمده‌اند و كمال احترام و تواضع و فروتني يعني صفاتي كه بايد در يك شاگرد وفادار باشد، دربارة استادان خود قائل بوده منتهي تقليد كامل و كوركورانه نداشته‌اند. آنان بر عقايد و آراي استادان با كمال احترام ايرادهايي گرفته‌اند؛ اين ايرادها را با كمال انضباط و به بهترين وجه در كتب خود بيان كرده‌اند. چنان كه علي بن عباس مجوسي اهوازي ارجاني صاحب كتاب  كامل الصناعة الطبية الملكي  يا كتاب  الملكي  بدين نكته در مقدمة كتاب خود اشاره كرده است. «بدين معني كه بر كتب بقراط و جالينوس و اوريباسيوس و حتي رازي انتقاد كرده و به عقيدة خود پس از مطالعة كتب آنان و بيان انتقادات مفصل به ذكر يك يك نقائص كتب پرداخته است». پس از آن، استقلال فكري پزشكان اسلامي به مرحلهاي رسيد كه در جميع مطالب، آثاري از خود به يادگار گذاردند كه مورد تحسين عالميان قرار گرفت. پس اطباي اسلامي سه اثر مهم در طب از خود باقي گذاردند.

 1. طب پراكنده و مشوش يوناني را مرتب كردند.

 2. طب را از صورت نظري بيرون آورده و طب عملي و تجربي را ايجاد كردند و بسياري از بيماريها را كه درآن زمان از آنها اطلاعي در دست نبود، به عالم طب وارد ساختند.

 3. اثر داروها را در طب از نظر وظايف اعضا وارد كردند و براي نخستين بار طريقة داروسازي را ترتيب داده و داروهاي تازهاي پيدا كردند و براي نخستين بار قرابادين را به شكلي كه اكنون به دست ما رسيده مرتب ساختند. مسلمانان در قرابادين، داروهايي مثل فلوس، سنا، ريوند چيني، تمر هندي، قرمزدانة معدني، كچوله، كافور الكل اضافه كرده و مخصوصاً در صنعت تركيب ادويه گويي مخترع آن بوده باشند، اكثر تركيبات آنها تا اين زمان ميان ما معمول است و شربت آلات، لعوقات، مشمعات و اقسام روغن و مرهم عرق تماما از اعراب و مسلمانان گرفته شده و در استعمال ادويه طرق خاصي را كشف كردند، مثلاً نباتات را در دوايي خيساندند و بعد با استعمال آن، خاصيت دوا را بالا بردند، ازجمله ابن زهر يبوست مزاج را با انگوري معالجه ميكرد كه درخت آن با آب داراي دواي مسهلي آبياري و پرورش يافته بود. استعمال دواي بيحسي، كه از اكتشافات جديد شمرده ميشود، بر جراحان مسلمان مجهول نبود؛ چنان كه در كتب آنها اين مطالب تصريح شده است كه در جراحيهاي لازم است با بذرالينج مريض را قبلاً بيهوش كرده تا به كلي به خواب برود و حس و حركتي در او باقي نماند. رازي نيز الكل، مادة شيميايي اختراعي خويش را براي گندزدايي زخمها به كار برد. وي در مورد چگونگي بينايي رسالهاي نوشت و داروهايي را براي درمان بيماريهاي چشم كشف كرد. رازي خواص جيوه را به منزلة نوعي مسهل دريافته و آن را تجويز كرده است. اين دارو را در غرب بعدها به نام سفيدة رازي خواندند.

 4. مسلمانان نخستين مردمي هستند كه به شيوة امروز داروخانه باز كردند. داروخانه ها يك هنركنده نيز محسوب ميشد. زيرا رسم بر اين بود كه داروها را در ظروف چيني، سفالين يا شيشهاي بسيار زيبا نگهداري ميكردند و آنها را به شيوهاي بسيار جالب در قفسه ها ميچيدند داروخانه ها يا شرابخانه ها يكي از باحرمتترين بخشهاي بيمارستان محسوب ميگشت و مسئولان آن از معروفترين افراد اجتماع بودند. از آنجا كه علم داروسازي از ايران آمده بود نه تنها بيشتر اسامي داروها ايراني بود بلكه سِمَت افرادي كه در شرابخانه كار ميكردند نيز اسامي ايراني بود مثلاً مأمور تركيب مواد با يكديگر و تهية داروها را «مهتر» و آنكه داروها را ميفروخت «شرابدار» ميناميدند.

اوج و افول علم داروشناسي در دوران اسلامي

 نهضت ترجمة كتب طبي يوناني، به زباني سرياني و عربي در عصر عباسيان فعال شد. پيشواي اين مترجمان حنين بن اسحاق است كه مهمترين طبيب و مترجم دورة اسلامي به شمار ميرود. در نتيجة نهضت ترجمه، طب بقراطي و جالينوسي نفوذ خاصي در طب اسلامي و ايراني حاصل كرد. اما رفتهرفته كساني با استفاده از كتب ترجمه شده به عربي توانستند خود به تأليف آثار طبي مستقل روي آوردند كه برخي از آنها با تأليفات يونانيها برابري ميكرد. اين دوره درخشانترين دورة طب اسلامي است؛ كه ايرانيان در اين دوره در تدريس آثار عمدة اين علم سهم چشمگيري داشته‌اند.

 بزرگاني كه در اين دوره آثار طبي برجستهاي به وجود آوردند؛ عبارتاند از علي بن ربن طبري (صاحب  فردوس الحكمة )، محمد زكرياي رازي (صاحب كتاب  الحاوي  و  طب المنصوري )، علي بن عباس اهوازي ارجاني (صاحب  كتاب الملكي )، شيخ الرئيس ابوعلي سينا (صاحب كتاب  قانون )، شرفالدين اسماعيل گرگاني (صاحب  ذخيرة خوارزمشاهي ) و نيز حكيم معيري، پزشك قرن چهارم، كه دانشنامه‌اي در علم پزشكي دارد و اين كتاب را به شعر سروده است و درد و درمان بيماريها و خواص داروها را از اين طريق، بيان داشته است. با تأليف  ذخيرة خوارزمشاهي  دورة تجديد حيات طب اسلامي آغاز ميشود و به ثبات و استقرار ميرسد.

 حملات مغول و تاتار كه از سال 616 هجري آغاز شد و همة فلات ايران را به قتل و غارت و ويراني و بدبختي دچار ساخته بود پايه‌هاي تمدن ايراني را متزلزل كرد و بر اثر اين تزلزل، دانشها و علوم اسلامي به انحطاط كشيده شد. با اين حال، بعد از حملة مغول تعليم علم طب ادامه داشت به طوري كه خواجه رشيدالدين فضل‌الله همداني (645-718ق) كه از طبيبان و وزرا و رجال بزرگ دورة ايلخانان بود و در دورة اباقاخان در زمرة پزشكان دربار مغول محسوب ميشد غازان خان و جانشين او را به احداث مدارس، بيمارستانها، كتابخانه ها و بناهاي خيريه تشويق كرد. خود رشيدالدين محلة بزرگ «ربع رشيدي» را در كوي سرخاب تبريز بنا كرد كه تشكيلات عظيمي بود و در آن مدارس ديني، بيمارستان پزشكي، كتابخانه، خانة استادان و بسياري ابنية ديگر احداث شد. حدود 50 پزشك در بيمارستان و مدرسة طب خدمت ميكردند و هر يك از آنان مسئول آموزش دستكم دو نفر دانشجوي طب بودند.

 پزشكي و داروشناسي و دانشهاي طبيعي در قرن 9 ق در ايران اسلامي رو به انحطاط گراييد، خاصه كه در گيرودار نشر تشيع بعضي از پزشكان حاذق كه شيعي نبوده يا به پذيرفتن اين مذهب تن در نميدادند به قلمرو دولت عثماني، يا به سرزمين هند ويا به نزد ازبكان و اميران سني مذهب آن ديار رفتند. گروهي نيز كه در ايران امكان اقامت نميديدند و عرصة رفاه را بر خود تنگ مييافتند عزم ديار هند ميكردند و در همان جا ميماندند.

 در اوايل قرن 10 ق هيئتهاي تجارتي شركت هند شرقي و هيئتهاي مذهبي مسيحي به ايران آمدند و اين باعث شد كه طب غربي به ايران وارد شود.

زمان و مكان استفادة دانشمندان غرب از آثار داروشناسي اسلامي

 در قرن 9 و 10 م يعني همان وقتي كه تمدن عرب و اسلام در اندلس در نهايت درجة ارتقا و اعتلا بوده است، چنانچه اوضاع و احوال بقية مغرب زمين را ملاحظه كنيم، مراكز علمي اروپاييان عبارت بود از يك قلعه كه در آن اربابان و اميران به صورت نيمهوحشي به سر ميبردند و افتخار ميكردند كه خط و سواد ندارند و در ميان مسيحيان عالمتر از همه كشيشهايي بودند كه تمام اوقات خود را صرف گشتن در ميان كتابخانه‌هاي كليساها و خانقاه ها و يافتن كتب قديمي يونان و روم ميكردند تا اوراد مذهبي را در آن بنگارند. البته در قرن 11 و 12 چند نفر روشنفكر ضرورت مراجعه به پيشرفتهاي مسلمانان را دريافتند.

 انتشار علوم در اروپا با جنگ صليبي صورت نگرفت بلكه از طريق اندلس و جزيرة صقليه و ايتاليا بوده است. چنانچه در سال 1130 م دارالترجمه‌اي در طليطله به رياست اسقف اعظم رايموند تأسيس شده و تمام كتب مشهور عرب را به لاتين ترجمه كردند. از اين ترجمه ها موفقيت كاملي حاصل گرديد يعني اروپاييان را از اين كتب مطلع ساخت و توانستند دنياي تازهاي را كشف كنند. اين ترجمه ها تا قرن چهاردهم ادامه داشت. در اروپا نه تنها كتب رازي، ابن سينا و ابن رشد به لاتين ترجمه شد بلكه مصنفات جالينوس، افلاطون، ارسطو نيز برگردانده شد و همة اين منابع را به زبان لاتين نقل كردند. دكتر لكلرك در تاريخ طب خود بيش از سيصد كتاب مشهور عربي را ذكر ميكند كه تمام آنها به لاتين ترجمه شده‌اند و در قرون وسطا اطلاعاتي كه از علوم يونان براي اروپا حاصل شد از طريق همين ترجمه‌هاي عرب بوده و از بركت همين ترجمه ها اروپاييان توانستند نوشته‌هاي قديمة يونان را هم به دست آورند ( تمدن اسلام و عرب، ص 731-741).

آثار ترجمه شدة داروشناسي به زبانهاي اروپايي

 حاوي الكبير  رازي. متأسفانه هيچ چاپي از متن يا ترجمة جديد دايرة المعارف پزشكي رازي، ولو جسته و گريخته در دست نيست، اما ترجمة مشهوري كه به زبان لاتين قرون وسطايي از آن به عمل آمده است، هم اكنون در اثري به نام كتاب  امثلة الحاوي  وجود دارد. اين ترجمه در سال 1486 م در شهر بريسا و چند نقطة ديگر ايتاليا به چاپ رسيد. اين اثر را در سالهاي 1500، 1506 و 1509 م در ونيز به چاپ رساندند كه از آن ميان ترجمة كامل فَرَج بن سالم بود كه در سال 1279 م انجام شد. از اين ترجمه نسخة معتبري در كتابخانه ملي پاريس وجود دارد كه به سال 1282 م نوشته شده و حاوي سه تصوير از مترجم آن است. پدر ملشور انطونيا كه رياست كتابخانة اسكوريال را بر عهده داشت براي دهمين كنگرة بين المللي تاريخ جهاني پزشكي، اقدام به نگارش تفسيري دربارة نسخه‌هاي خطي عربي كتاب  الحاوي  كرد. كه در آرشيو همان مؤسسة مشهور حفظ شده است اين مقاله در  مجلة ماهانة پزشكي  در ماه دسامبر سال 1935 انتشار يافت.

 كتاب المنصوري  رازي

 طي قرون وسطا ترجمه‌هاي بيشماري از اين اثر به زبان لاتين به عمل آمد. در عهد رنسانس چاپهاي متعددي از آن منتشر شد. نخستين ترجمه در سال 1481 م در شهر ميلان ايتاليا انتشار يافت. اين ترجمه شامل نوشتهاي خطاب به منصور، شامل قسمتهايي دربارة بيماريها و ناراحتيهاي كودكان و همچنين كلمات قصار بقراط و جالينوس بود. ساير چاپهاي آن مربوط به سالهاي 1494، 1497، 1511 و 1544م است. جلد نهم از ترجمة اين كتاب با عنوان نهمين مقاله از كتاب  المنصوري  دربارة شفاي امراض و ناراحتيهايي كه سرتاسر بدن را فراميگيرد از اقبال عمومي بسياري برخوردار بوده و جداگانه انتشار يافته است. اما متأسفانه در اين مورد نيز جاي ترجمه ها و چاپهاي جديد و كامل اين اثر خالي است. از كتب پزشكي كوچكتر اين دانشمند چاپهاي متعددي در قرون وسطا به عمل آمده است كه ترجمة آنها به زبان لاتين قرون وسطايي است. از آن ميان ميتوان به ترجمه‌اي كه در سال 1500 م در ونيز منتشر شده است اشاره كرد. اين كتاب حاوي داروها و تقسيمبندي آنها، مقدمه و آشناييهايي با علم پزشكي، ناراحتيهاي رواني، پيشگيري از سنگسازي بدن، پيشرفت مرض و مراحل آن، جراحي روده و شكم، تشريح حيوانات و غيره است.

صيدنة  ابوريحان بيروني

 كتاب  الصيدنه في الطب  (كتاب داروشناسي در پزشكي) يا «صيدنه» نگارش بيروني در اواخر حيات وي صورت گرفته است. ماكس مايرهوف اثري را معرفي كرده است با عنوان مقدمه‌اي در باب داروشناسي بيروني، چاپ برلين، سال 1932 م ؛ كه شامل متن و ترجمه‌اي از مقدمة كتاب مذكور است كه اين اثر با تحقيق مفصل و مهمي آغاز ميشود. همچنين متن صيدنة عربي با ترجمة انگليسي حكيم محمد سعيد به نام  كتاب الصيدنه في الطب للعلامة ابي الريحان محمد بن احمد البيروني  با همكاري علمي الدكتور رانا احسان الاهي به چاپ رسيد (كراچي، 1973) و عنوان آن را در زبان انگليسي چنين معين كرده‌اند:

 Al Biruni's book on pharmacy and materia medica, Edited with translation by Hakim Mohammad Said. Karachi 1973.

 توضيحات و تعليقاتي بر آن به قلم  Sami K.Hamarneh  به عنوان جلد دوم از كتاب مذكور نيز به چاپ رسيده است كه بسيار ارزشمند است (كراچي، 1973م).

معرفي نسخ عربي  صيدنه

 1. نسخة متعلق به اواخر 678 ق در 134 ورق به شمارة 149 محفوظ در كتابخانه جامع كورشونلو واقع در بورسه (از بلاد تركيه) كه نخست زكي وليدي طوغان آن را شناخت و معرفي كرد. اين نسخه را در سال 678 ق ابراهيم بن محمد بن ابراهيم تبريزي معروف به غضنفر از روي نسخة محمد بن مسعود بن محمد بن زكي غزنوي متعلق به سال 547 ق نقل كرد. از اين نسخه، مجتبي مينوي ميكروفيلمي براي كتابخانة مركزي دانشگاه تهران تهيه كرده كه شمارة آن 363 و در كتابخانه مذكور موجود است.

 2. نسخة خط نَسْخ عبدالرزاق بغدادي در 274 صفحه كه در قرن اخير نوشته شده و به شمارة 1911 در موزة بغداد موجود است. ميكروفيلمي از آن در «المجمع العلمي العراقي» وجود دارد و از روي آن ميكروفيلمي به شمارة 2889 براي كتابخانه مركزي دانشگاه تهران تهيه شده است. اين نسخه كه ظاهراً براي انستاس كرملي از فضلاي مسيحي (متوفي 1947م) كتابت شده بوده است داراي تعليقات و حواشي و الحاقات فراواني از آن دانشمند است. ارجاعات معدود بدين نسخه در چاپ معروف به «كرملي» مطرح شده است.

معرفي نسخ فارسي  صيدنه  به ترتيب قدمت

 1. نسخة متعلق به كتابخانة مغنيسا گنل به شمارة 1789 كه ظاهراً قديميترين نسخة موجود و شناخته شده است و در اين متن به عنوان «اصل» مطرح شده است. تاريخ كتابت آن نسخه به علت از بين رفتن دو سه ورقي از انتهاي آن معلوم نيست. ولي به قراين خط و كهنگي ورق اول، ازجمله سنوات 845 و 859 مذكور در دو يادداشت مربوط به دو نفر از مالكين كتاب، اقدام نسخ موجودو احتمالاً متعلق به اوائل قرن هشتم هجري است.

 2. نسخة كتابخانه مجلس شوراي ملي به خط نسخ كه ظاهراً از قرن 9 ق و در 340 ورق است. اين نسخه به علت افتادگي دو سه ورق آخر، فاقد رقم و تاريخ كتابت است. اين نسخه به نسخة «مجلس» شناخته ميشود.

 3. نسخة كتابخانه عمومي فرهنگ (اصفهان) كه به خط نسخ و در 187 ورق و همراه با تبصرة العوام في معرفة مقالات الانام است. اين اثر اخير در اين نسخه تأليف خواجه نصيرالدين طوسي دانسته شده! نسخه مورخ 983 ق است و از روي نسخة مورخ 737 ق استنتاج شده است.

 4. نسخة سازمان لغت نامة دهخدا كه به عنوان «دهخدا» شناسانده شده است. اين نسخه قسمت اول (78 ورق) از مجموعه‌اي است به خطوط نسخ و نستعليق از سالك الدين محمدبن مؤيد حمدي طبيب كه نوشتن آن را در 22 جمادي الثاني 1007 در اصفهان به پايان آورده و بعضي از حواشي و تعليقات خود را در محرم 1014 در كرمان بر آن الحاق كرده است.

 5. نسخة كتابخانه دانشگاه عليگرة هند. شرح اين نسخه را نذير احمد، در مقالة مفصل خود در مجلة ايندو ايرانيكا  نوشته است و گويد كه نسخهاي است تلخيص شده از  صيدنه  مورخ سال 1008 ق.

 6. نسخة موزة بريتانيا در لندن به خط نستعليق خواجه محمد سميع دهلوي مورخ 17 شوال 1190. اين نسخه به رمز «مب» شناسانده شده است. نسخة مذكور را بوريج در سال 1902 و پس از او فونان و استوري معرفي كرده‌اند.

 7. نسخة متعلق به مجموعة محمد شفيع در دانشگاه پنجاب لاهور كه طبق اظهارات منتشرشدة محمد بشير حسين متعلق به قرن سيزدهم است.

 قانون  ابن سينا

 از كتاب  قانون  چاپهاي متعددي در شرق زمين صورت پذيرفته و موجود است و ازآن ميان چاپ معروف بولاق قاهره در سال 1877 م است كه اهميت بسياري دارد. در مغرب زمين نيز چاپ بسيار اعلايي از آن موجود است كه در 1593 م در رُم انتشار يافته است. اين چاپ اثري به نام نجاة را نيز در بردارد. ژراردو كرمونايي ترجمة كاملي از كتاب  قانون  عرضه كرده است. ضمناً در عهد رنسانس چاپهاي متعددي، هم به صورت كامل و هم به صورت پراكنده، از اين كتاب عرضه شده است.

 در ميان قديميترين ترجمه‌هاي كامل كتاب ياد شده، ترجمه هايي است كه در سال 1473 م درشهر ميلان، در سال 1476 م در شهر پادوا، و در سال 1482 م در شهر ونيز صورت گرفته است. شخصي به نام ناتان هامئتي در سال 1279 م در شهر رم اقدام به ترجمه‌اي از كتاب  قانون  به زبان عبري كرده كه اين ترجمه بين سالهاي 1491 تا 1492 م در شهر ناپل به طبع رسيد.

 در بين نسخه‌هاي منتشرشده در سدة شانزدهم ميلادي كه تعداد آنها نيز متعدد است نسخ چاپ شدة انتشارات جيونتا كه در ونيز انتشار يافته است، قابل توجهي خاص است، زيرا از سال 1527 م به بعد يك چاپ متعلق به سال 1591 م و چاپي ديگر متعلق به 1608 م در دو مجلد به عنوان كاملترين نسخه ها در دست است. اما دربارة ترجمه‌هاي لاتيني كه از كتاب  قانون  در عهد رنسانس به عمل آمده است، بايد اذعان كرد كه يكي از نمونه‌هاي نسبتاً خوب آنها متعلق به ژرولامو راموسيو (1450 تا 1486 م) است و همچنين شخصي به نام يوزف فون سونتايمر در اثري با عنوان «داروهاي عربي بر اساس ترجمة كتاب پنجم قانون ابن سينا» كه در سال 1844 در فرايبورك انتشار يافت آورده‌اند.

كتاب  الادويه القلب  ابن سينا

 اين كتاب را شخصي با نام آرنالدوس ويلانووانوس با نام «داروهاي قلب» ترجمه كرد. همچنين اين كتاب را پس از تجديد نظر فردي به نام آندريا الپاجودي بلونّو در سال 1527 م در ونيز به چاپ رساند.

 كامل الصناعة الطيبة  از مجوسي اهوازي

 اين اثر برجسته به بيست مقاله تقسيم شده است. ده مقالة نخست اختصاص به طب نظري و ده مقاله آخر اختصاص به طب عملي دارد. چاپي از متن عربي آن در 1877 م در بولاق مصر صورت گرفته است. ترجمة لاتين آن را كنستانتين افريقايي صورت داد كه پس از او، اين اثر را استفانوس انطاكيهاي، يكي از دانشمندان ايتاليايي متولد شهر پيزا، نيز مجدداً ترجمه كرد. او دانشمندي بود كه در حوالي سال 1127 ق در سوريه سكونت داشت. ترجمة اخير كه در انتهاي آن، واژه نامهاي از لغات و اصطلاحات متن به زبانهاي يوناني، لاتين ـ عربي مورد استفاده ديوسكوريدس آورده شده است. در سال 1492 م در شهر ونيز انتشار يافت و مدتها بعد نيز در سال 1523 م همراه با تعليقاتي به قلم ميكائيل دوكاپلا در شهر ليدن منتشر شد.

كتاب  الابنيه عن حقايق الادويه  ابومنصور هروي

 شخصي مشهور به زليگمان اين اثر را در شهر وين و بين سالهاي 1831ـ1833م به لاتين ترجمه و منتشر كرده است. او در زمان چاپ اين ترجمه، كه در 1838 م روي داد، مجدداً متن اصلي آن را انتشار داد. متني كه از قديميترين نسخة خطي فارسي شناخته شده در اروپا متعلق به سدة يازدهم استخراج شده بود. به تازگي در شهر هال در سال 1893 م از اين اثر مهم، ترجمه‌اي به زبان آلماني با عنوان: «مباني داروسازي ابومنصور موفق بن هروي» منتشر شده است به اين ترجمه حواشي و تعليقاتي به قلم عبدالخالق آخوندوف با همكاري افرادي به نامهاي كوبرت، پُل هورن و يوليوس يولي نوشته شده است.

نسخة خطي  الابنيه

 تاريخ كتابت اين نسخه 447 ق است. كاتب آن شاعر معروف اسدي طوسي، سرايندة  گرشاسبنامه و مؤلف  لغت فرس، است. در سال 1310 ش عكس اين نسخه به اهتمام علامة فقيد محمد قزويني از روي نسخة منحصر به فرد كتابخانه دولتي وين برداشته شد كه اكنون در كتابخانه ملي ايران محفوظ است. از اين نسخه كه تعداد برگهاي آن 219 و هر برگ آن داراي 13 سطر است چاپ مصوري در سال 1344 ش به همت بنياد فرهنگ ايران تهيه و منتشر شد كه مشتمل است بر 146 برگ از اول و 17 برگ از آخر نسخة اصلي در سال 1345 ش محمد تقي دانش پژوه نسخة خطي اما ناقص ديگري از  الابنيه  يافت. اكنون اين نسخه در كتابخانه مجلس محفوظ است.

 در سال 1329 ش، احمد بهمنيار،  الابنيه  را با نوشتن حواشي مختصر و مفيد آمادة چاپ كرد كه در 1347 ش به اهتمام حسين محبوبي اردكاني از طرف دانشگاه تهران چاپ و در مرداد ماه سال بعد، 1348 منتشر شد.

 كتاب  المرشد الي جواهر الاغذيه و قوي المفردات  از ابوعبدالله تميمي مقدسي از اين كتاب نسخة چاپ شده، يا ترجمه‌اي در اختيار نيست. اما در اسكوريال يادداشتهايي وجود دارد كه به دست فردي كه در بيش از پنجاه معاينه پزشكي حضور داشته تنظيم شده است.

 كتاب الادوية المفرده  ابن سرابيون مترجماني كه اين اثر را ترجمه كرده‌اند عبارتاند از شخصي به نام سيمون ژانوئنسيس كوردويي اهل جنوا كه در دربار پادشاه نيكولاي چهارم، سالهاي 1288 تا 1292 م، و دربار يونيفاسيوي هشتم، يعني سالهاي 1294 تا 1303 م ميزيسته است و شخص ديگري به نام ابراهان شمطوب، يكي از يهوديان اهل طوطوشه. عنوان نخستين چاپ آن كتاب راهنماي مفيد سرابيون دربارة پزشكي به زبان ساده، ترجمة شمعون يوحنا، همراه با تفسير ابراهام جودائثو اهل طوطوشه برگردانده شده از عربي به لاتين است كه در سال 1473 م در ميلان به چاپ رسيد. اما پس از آن تاريخ چاپهاي متعدد ديگري نيز از آن به عمل آمد. وانگهي از اين كتاب ترجمه‌اي نيز از عربي به عبري انجام شده است، و قطعات پراكندهاي از متن عربي آن يافته شده است.

 در اين مقام، به اثري از دكتر پيپرگي گس ذيل نامهاي عربي آورده شده در كتاب سرابيون با عنوان كتابي در باب پزشكي به زبان ساده و اثر ديگر وي با نام رسالهاي در تصحيح و شناخت نامهاي عربي داروهاي مورد استفاده در قرون وسطا كه در سال 1905 م در پاريس انتشار يافت، اشاره ميشود.

ذخيرة خوارزمشاهي  سيد اسماعيل جرجاني

 از كتاب ذخيرة جرجاني ترجمه‌اي به زبان عبري در دست است كه موردي استثنايي براي آثار نوشته شده به زبان فارسي محسوب ميشود و براون ـ رينو اين كتاب را خلاصه كرده‌اند.

كتاب التصريف لمن عجز عن التأليف  از زهراوي

 اين اثر را ژراردوي كرمونايي به لاتين ترجمه كرده و سپس به زبانهاي پرووانسي و عبري هم برگردانده شده است. ولي هيچ چاپ كاملي نه از متن آن و نه ترجمه هايش موجود نيست. بخش پزشكي اين اثر به زبان لاتين و به همت اس. گريم در سال 1519 در اگسبورگ چاپ شده است كه البته ترجمة كاملي نيست. بخش داروشناسي اين اثر را سيمون جنوايي و ابراهام طوطوشهاي در 1471 م در ونيز به طبع رساندند. بخش جراحي اين كتاب ابتدا در سال 1497 م در ونيز به همت گي دوشولياك در سال 1541 م در بازيلا چاپ شد.

كتاب  الادوية المفرده  ابي صلت اندلسي

 از اين كتاب، آرنالدوس ويلانووانوس ترجمه‌اي به زبان لاتين انجام داده است. يهودا ناتان در نيمة دوم قرن چهاردهم نيز ترجمه‌اي به عبري از اين اثر صورت داده است.

كتاب  الجامع في الادويه المفرده  ابن بيطار

 جامع در چهار مجلد در سالهاي 1874 و 1875 م در قاهره به چاپ رسيد. لوسين لكلر اين اثر را به طور كامل به فرانسه برگرداند و با عنوان رساله مفرده از ابن بيطار با تعليقات و برگزيده هايي از آن در سالهاي 1873 و 1883 م به طبع رسانيد. برگردان آلماني اين اثر را يو.فا.سونتايمر در سالهاي 1840 تا 1842 م در اشتوتگارت چاپ كرد كه البته چاپ ارزشمندي نيست. از اثر ديگر ابن بيطار به نام  المغني  چاپ و ترجمه‌اي موجود نيست.

فهرست مختصري از كتب تاريخ طب اروپاييان در موضوع تاريخ طب مشرق زمين

 1.  تاريخ طب اسلامي  اثري از لوسين لكلر كه در دو جلد سال 1876 م در پاريس انتشار يافت كه قسمت اعظم آن تقريباً ترجمة  طبقات الاطباء  ابن ابي اصيبعه است.

 2.  پزشكي اعراب  اثري از ادوارد براون كه در سال 1921 م در كيمبريج به چاپ رسيد.

 3.  پزشكي اعراب و نفوذ آن بر قرون وسطا، اثري از دونالد كامبيل كه در 1926 م در دو جلد در لندن به چاپ رسيد.

 4.  اثري در كتابشناسي دربارة تاريخچة قديمي پزشكي  از لودويگ شولان كه به سال 1841 م در لايپزيك انتشار يافت و در 1926 م در مونيخ تجديد چاپ شد.

 5.  شناخت منابع پزشكي ايران، از آدولف فون هان كه در 1910 م در لايپزيك انتشار يافت. اين كتاب حاوي فهرست گرانبهايي از 48 اثر فارسي همراه با ملحقاتي انتقادي است.

 6.  سهم پزشكي اعراب در تحول پزشكي فرانسه  از يوزف هيرتل كه در 1922 م در پاريس انتشار يافت.

 7.  تاريخچة پزشكي اسپانيا  اثري از ادواردو گارسيادل آل كه در 1921 م در مادريد به چاپ رسيد.

 8.  كتابشناسي تاريخ پزشكي اسپانيا  از آنتونيو مورخون كه پس از مرگ نويسنده در هفت جلد اما ناتمام بين سالهاي 1842 م تا 1852 م در مادريد انتشار يافت.

 9.  تاريخ طب  از استاد نيل لاواستين و گروهي از دانشمندان كه در سه جلد به نگارش درآمد.

 10.  تاريخ طب  از دكتر مونية فرانسوي.

 11.  تاريخ طب  از آ. كاستيلوني ايتاليايي كه به زبان فرانسه نيز ترجمه شد.

 12.  تاريخ طب  از چارلز گرين كمستون انگليسي كه مادام ديسپان دوفلوران آن را به زبان فرانسه ترجمه كرد.

 13.  تاريخ طب ايران  از دكتر سيريل الگود، طبيب سفارت انگلستان در ايران، كه در سال 1951 م، در كيمبريج چاپ گرديد.

 14.  طب عرب  از پروفسور ادوارد براون.

 15.  تحقيق در داروشناسي بنا بر نسخه‌هاي منتشرنشده  از ميرهوف، 1940 م.

 16.  اقرابادين ايراني  تأليف فر آنگلوس در قرن هفدهم كه نخستين تحقيق مغرب زمين دربارة داروشناسي ايراني است.

منابع

 1. افشار، ايرج و ديگران،  ايرانشهر، چاپخانة دانشگاه، 1342ش.

 2. انوري، حسن،  فرهنگ بزرگ سخن، انتشارات سخن، تهران، 1381ش.

 3. اميري، منوچهر،  فرهنگ داروها و واژه‌هاي دشوار  يا تحقيق دربارة كتاب  الابنيه عن الحقايق ادويه موفق الدين ابومنصور عيسي هروي، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1353ش.

 4. الگود، سيريل،  تاريخ پزشكي ايران، ترجمة محسن جاويدان، شركت انتشارات اقبال و شركاء.

 5. آرام، احمد،  علم در اسلام، انتشارات سروش، 1366ش.

 6. ابن نديم، محمدبن اسحاق،  الفهرست، ترجمة محمدرضا تجدد، اساطير، 1381ش.

 7. براون، ادوارد،  طب اسلامي، ترجمة مسعود رجبنيا، انتشارات علمي و فرهنگي، 1337ش.

 8. بيروني، ابوريحان،  صيدنه، ترجمة ابوبكر بن علي بن عثمان كاشاني، به كوشش منوچهر ستوده و ايرج افشار، تهران، 1358ش.

 9. حاجي خليفه،  كشف الظنون، دارالفكر، 1414 ق.

 10.  جشننامة ابن سينا، انجمن آثار ملي، تهران، 1331-1334 ش.

 11. جرجاني، اسماعيل بن حسن،  ذخيرة خوارزمشاهي،  به كوشش سعيدي سيرجاني، بنياد فرهنگ ايران، تهران، 1355ش.

 12. روستايي، محسن،  تاريخ طب و طبابت در ايران، سازمان اسناد و كتابخانة ملي جمهوري اسلامي ايران، تهران، 1382ش.

 13. رازي، محمدبن زكريا،  الحاوي في الطب،  تصحيح محمد محمد اسماعيل، دارالكتب.

 14. زيدان، جرجي،  تاريخ تمدن اسلام، ترجمة علي جواهر كلام، العلميه، بيروت، 1421ق.

 15. رازي، محمد بن زكريا،  الابدال الادويه و المستعلمه في الطب و العلاج، دانشگاه علوم پزشكي ايران، 1383ش.

 16. زركلي، خيرالدين،  الاعدام قاموس تراجم...، دارالعلم، بيروت.

 17. شفايي اصفهاني، حسن بن محمد حسين،  قرابادين شفايي، دانشگاه علوم پزشكي، تهران، 1383ش.

 18. صفا، ذبيح الله،  تاريخ ادبيات در ايران، انتشارات فردوسي، تهران، 1366ش.

 19. صبا، مولوي محمد مظفرحسين،  تذكرة روز روشن، به تصحيح محمد حسين ركنزاده آدميت، انتشارات كتابخانه رازي، 1343ش.

 20. عقيلي خراساني، ميرمحمدحسين،  قرابادين كبير، كتابفروشي محمدي، تهران.

 21. عقيلي علوي شيرازي، محمدحسين بن محمد هادي،  مخزن الادويه،  به تصحيح محمد مقدم و مصطفي انصاري، زيرنظر مجيد رهنما، تهران، 1355ش.

 22. فريد، جواد و سوسن اسلام پناه،  دانستنيهاي همگاني از داروسازي،  انتشارات آذر، تبريز، 1361ش.

 23. فرشاد، مهدي،  تاريخ علم در ايران، اميركبير، تهران، 1366ش.

 24. گلچين معاني، احمد،  كاروان هند، انتشارات آستان قدس رضوي، 1369ش.

 25. گوستاو لوبن،  تمدن اسلام و عرب، ترجمة فخرداعي گيلاني، بنگاه مطبوعاتي علياكبر علمي، 1334ش.

 26. گروهيل، مك،  فرهنگ اصطلاحات علوم پزشكي، ترجمة رشاد مردوخي، انتشارات ني، 1375ش.

 27. لي، آلدوميه،  علوم اسلامي و نقش آن در تحولات علمي، ترجمة محمدرضا شجاع رضوي، انتشارات آستان قدس رضوي، 1371ش.

 28. محقق، مهدي،  مجموعة متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكي در اسلام و ايران، سروش، تهران، 1374ش.

 29. مدرس موسوي بهبهاني، سيدعلي،  كليات معارف اسلامي، انتشارات دانشگاه تهران، 1377ش.

 30. نفيسي، سعيد،  تاريخ نظم و نثر در ايران، ناشر فروغي، تهران، 1344ش.

 31. نجم آبادي، محمود،  تاريخ طب در ايران،  انتشارات دانشگاه تهران، 1371ش.

 32. همو،  شرح حال و مقام محمد زكرياي رازي پزشك نامي ايران، چاپخانة علمي، 1381ش.

 33. هروي، موفق بن علي،  الابنيه عن الحقايق الادويه، بنياد فرهنگ ايران، 1344ش.