مقاله 081 ـ ابوالحسن علي بن عباس مجوسي مشهور به اهوازي (متوفي 384 ق/1006م)

 ابوالحسن علي بن عباس مجوسي مشهور به اهوازي  (متوفي 384 ق/1006م). برخي از مورخان محل تولد او را اهواز و برخي ديگر ارّجان (بهبهان) دانسته‌اند. از تاريخ ولادت او اطلاعي در دست نيست جز آنكه ميدانيم او در نيمة اول قرن چهارم هجري قمري به دنيا آمده است. ولي در بعضي از كتب تاريخي مانند كتاب  تاريخ طب  تأليف موريس باري تي و شارل كوري تاريخ تولد وي را 930م ثبت كرده‌اند كه معادل با سال 318 ق است. سال وفاتش را علامة قزويني 368 ق و ذبيحالله صفا 384 ق دانسته است. پدرش زردشتي بود. برخي خود اهوازي را مسلمان دانسته‌اند اما به چند دليل ميتوان اظهار داشت كه زردشتي بوده است. نخست كلمة مجوسي كه در آخر نامش آمده است؛ دوم آنكه در گذشته رسم بر آن بود كه مؤلفان و مصنفان مسلمان در آغاز خطبة كتاب، بعد از حمد و ستايش خداي عزوجل، بر پيامبر او، حضرت رسول اكرم (ص)، درود فرستند اما در خطبة  كامل الصناعة  اهوازي ستايش پيامبر اكرم(ص) ديده نميشود. او مشهورترين كسي است كه نسبت مجوسي در پي نامش قرار دارد. اما برخي به لحاظ نامش (علي) و نام پدرش (عباس) و كنيه‌اش (ابوالحسن)، كه همه نامهاي اسلامي و عربي هستند، او را مسلمان دانسته‌اند.

 علي مجوسي اهوازي، شاگرد ابوماهر موسي بن سيار شيرازي، از پزشكان مشهور فارس، است كه در قرن سوم و چهارم هجري ميزيسته است و تاريخ تولد او معلوم نيست اما محل تولد وي شيراز است. بجز علي مجوسي اهوازي، احمد بن محمد طبري و ابن مندوية اصفهاني از شاگردان او هستند. شاگردانش در آثار خود به شاگردي ابوماهر مباهات ميكرده‌اند. ابوماهر علاوه بر تدريس، به تأليف كتب علمي و طبي ارزشمندي همت گماشت. او اولين پزشكي است كه كتابي در آلات جراحي نوشت و از اعمال جراحي سخن به ميان آورد. او را ميتوان بنيانگذار مكتب طبي شيراز دانست كه براي نخستين بار در طب اسلامي، طب عملي را همپايه با طب نظري وارد كتب طبي كرده‌اند. نگاهي به تأليفات وي توجه او را به اهميت اعمال جراحي و طب عملي نشان ميدهد. از تأليفات ابو ماهر شيرازي ميتوان به  رساله در آلات جراحي،  كتاب چهل باب در جزء نظري و عملي، كتاب في السته الضروريه،  مقاله در فصد، تعليقات بر كتاب  اغلوتن  جالينوس اشاره كرد. تاريخ وفاتش معلوم نيست ولي از قرائن، چنين به نظر ميرسد كه تاريخ وفاتش قبل از وفات اهوازي باشد.

 علي مجوسي اهوازي، از استادان و پزشكان دانشگاه جنديشاپور و طبيب عضدالدولة ديلمي بوده است. بنا به قول جورج سارتون او يكي از سه پزشك بزرگ و مشهور خلافت شرقي بود كه خدمت بسزايي به طب اسلامي و دنياي پزشكي كرده است. به نظر ميآيد كه دو پزشك ديگر، محمد بن زكرياي رازي و ابوعلي سينا باشند.

 علي مجوسي اهوازي از ميان خلفاي عباسي با مستعلي، مطيع، قادر و از پادشاهان آلبويه با عضدالدوله و از دانشمندان و پزشكان با ابن هندو، ابوالحسن بن كشكرايا، ابن مندويه، ابراهيم بن بكس، ابويعقوب ابوالحسن احمد بن محمد طبري، ابوالعلاي فارسي، ابوعلي مسكويه، احمد بن ابي الاشعث فارسي همعصر بوده است.

 علي مجوسي اهوازي براي عضدالدولة ديلمي يك دائرةالمعارف طبي به نام  الملكي  يا  كامل الصناعةالطبية  نوشت كه از حيث نظم و ترتيب و تحقيق بر كتاب  الحاوي  محمد بن زكرياي رازي برتري دارد و در مقايسه با كتاب  قانون  ابن سينا، كه بيشتر جنبة عملي دارد، در مرتبة پايينتري قرار دارد. اين كتاب شامل بيست مقاله، ده مقاله در طب عملي و ده مقاله در طب نظري، است و تا پيش از  قانون  ابن سينا كاملترين كتاب در فن طب شمرده ميشد. اين كتاب در طي قرون متمادي مرجع دانشجويان علم طب بوده است. ميتوان  كامل الصناعة  را نخستين كتاب طبي دانست كه به صورت كلاسيك تأليف شده است و در آن نظريات قدما، در مباحث طبي بحث و آراي آنان نقد شده است. در اين كتاب برخلاف كتب پيشين، كه مباحث مختلف علمي بدون نظم خاصي در آن جمعآوري شده بود، عقايد و آرا و افكار معاصران مطرح، و مطالب و مباحث هر كدام، در جاي ويژة خود درج شده است. اين كتاب، از لحاظ تنظيم و طبقهبندي مطالب شبيه كتابهاي امروزي است. بعدها ابن سينا، اين روش منطقي تنظيم و تبويب و طبقهبندي و فهرستبندي را در تأليف  قانون  دنبال كرد. بدين ترتيب، علي بن طبري، اهوازي و ابن سينا روش علمي تدوين كتابهاي طبي را به كار بردند كه تا قرنهاي متمادي همين روش معمول بوده است. از ويژگيهاي ديگر  كامل الصناعة  توجه به طب عملي است. قبل از اهوازي و استادش ابوماهر بسياري از مصنفان كتب طبي و اطباي اسلامي توجه چنداني به طب عملي نشان نميدادند.

 براي آشنايي اجمالي با موضوعات و مطالب  كامل الصناعة  به ذكر عناوين بيست مقالة كتاب اكتفا ميكنيم:

 مقالة اول (در 25 باب) مقدمه، وصاياي مطببين، امزجه و اخلاط؛

 مقالة دوم (در 16 باب) در تشريح وظايف الاعضاء؛

 مقالة سوم (در 27 باب) در تشريح اعضاء مركب و وظايف آنها؛

 مقالة چهارم (در 20 باب) در قوي' و ارواح و افعال؛

 مقالة پنجم (در 38 باب) در هوا، ورزش، اغذيه، نوشيدنيها، خواب و بيداري؛

 مقالة ششم (در 38 باب) در امورخارج از امر طبيعي (مانند امراض و اسباب)؛

 مقالة هفتم (در 18 باب) در دلايل و علامات دال بر امراض؛

 مقالة هشتم (در 12 باب) در استدلال بيماريهاي حسي و اسباب آنها؛

 مقالة نهم (در 41 باب) در علل اعضاي باطني و اسباب آنها؛

 مقالة دهم (در 12 باب) در دلايل حاكي از پيدايش خطر مرگ؛

 مقالة يازدهم (در 31 باب) در بهداشت؛

 مقالة دوازدهم (در 65 باب) در خواص ادوية مفرده نباتي، معدني و حيواني؛

 مقاله سيزدهم (در 34 باب) در علاج تبها و اورام؛

 مقالة چهاردهم (در 53 باب) در تداوي و علل حادثه در سطح بدن؛

 مقالة پانزدهم (در 82 باب) در مداواي علل اعضاي باطن و اعضاي نفسانيه مانند دماغ و نخاع و اعصاب و حواس پنجگانه؛

 مقالة شانزدهم (در 18 باب) در مداواي امراض قلبي و جهاز تنفسي؛

 مقالة هفدهم (در 51 باب) در مداواي بيماريهاي مري، معده، كبد، طحال، مراره، امعاء و كليه و مثانه؛

 مقالة هجدهم (در 35 باب) در مداواي علل اعضاي تناسلي؛

 مقالة نوزدهم (در 110 باب) در معالجات يدي؛

 مقالة بيستم يك دورة آموزش داروسازي و داروشناسي مخصوصاً نسخهپيچي است. زيرا پزشكان قديم علاوه بر آنكه به طبابت مشغول بودند خودشان نيز در مطب يا در جوار مطب داروخانه داشتند و علاوه بر آنكه كار دارو و نسخه ها را سرپرستي ميكردند گاه شخصاً به اين كارها نيز ميپرداختند.

 اهوازي باب دوم از كتاب پر ارجش را به ذكر وصاياي بقراط و ساير اطباي متقدم اختصاص داده كه به پندنامة اهوازي  معروف است. ترجمة اين پندنامه را عيناً از كتاب  پندنامة اهوازي  كه محمود نجمآبادي آن را به فارسي برگردانده و دانشگاه تهران منتشر كرده است، نقل ميكنيم:

 «هر كه بخواهد پزشك دانشمندي گردد بايد از پندهاي بقراط حكيم كه در زمان خود براي پزشكان گفته، پيروي كند. نخستين موعظت آن است كه ستايش پروردگار و فرمانبرداري خداوند عزوجل را به جاي آريد و پس از آن استادان خود را بزرگ داريد و در خدمت و سپاسگزاري و گرامي داشتن آنان همت گماريد. همچنان كه در حق پدر و مادر خود احترام و نيكي ميكنيد و آنان  را در دارايي خود شريك ميدانيد، بايد در حق استادان نيز چنان كنيد. فرزندان استادان را نسبت به خود برادر بدانيد و هر كه بخواهد طب بياموزد و استحقاق آن را داشته باشد بدون اجر و مزد و شرط و اميد تلافي به آنها ياد دهيد و آنان را به منزلة فرزندان خود و معلمينتان بشماريد و از مردمان پست و سفله مانع شويد كه اين علم شريف را فرا گيرند. پزشك بايد در درمان بيماران حسن تدبير و معالجة آنان چه با غذا و چه با دارو بكوشد، و منظورش از درمان استفاده و پولپرستي نباشد، و بيشتر اجر و ثواب را مد نظر دارد. هيچ گاه داروي خطرناك به بيمار ندهد و وصف آن را نيز به بيمار نكند، و مريض را چنين داروها، نه دلالت كند و نه از آن سخن راند. از تجويز داروهاي سقط كنندة جنين پرهيز كند و آنها را به احدي معرفي نكند. پزشك بايد پاك و با كيش و خداپرست و نيكو روش باشد و از هر ناپاكي و پليدي  و گناه دوري جويد . نسبت به زنان چه بانو و چه كنيز نبايد از نظر بد نگاه كند، و به منزل آنها جز براي درمان معالجه وارد نشود. طبيب بايد راز بيماران را محفوظ دارد، و از افشاي سرّ آنها به خودي و بيگانه و نزديكان و دوران، دوري جويد،چرا كه بسياري از بيماران، بيماري خود را از پدر و مادر و كسان خود مستور و مكتوم ميدارند، ولي آن را به طبيب ميگويند پس طبيب بايد از خود بيمار در كتمان بيماري بيشتر دقت كند. بر پزشك است كه در جميع احوال، آنچه بقراط حكيم فرموده رفتار نمايد و رحيم و پاكچشم و مهربان و خيررسان و خوشزبان باشد و در درمان بيماران به خصوص مسكينان و فقرا به جد بكوشد. در فكر سود و اجر از اين دسته نبوده بلكه اگر ممكن شود دارو را از كيسة خود به آنها بدهد و اگر اين كار ممكن نگردد به درمان آنها پرداخته شب و روز به بالينشان حاضر شود؛ مخصوصاً اگر بيماري آنها حاد و تند باشد زيرا كه بيماريهاي حاد، زود تغيير و دگرگوني پيدا كنند. براي پزشك شايسته نيست به خوشگذراني و تنعم و لهو و لعب مشغول گردد. بايد از نوشيدن شراب بپرهيزد، چرا كه به دماغ ضرر رساند و ذهن را فاسد كند. بايد پيوسته مطالعه كند، يعني كتب طبي و به خواندن آنها مشغول باشد و ملول نگردد. بلكه، خود را مجبور نمايد كه هر چه ميخواند، ياد گيرد و حتي مطالب را در آمد و رفت متذكر شود و آنچه را كه محتاجاليه است چه عملاً و چه علماً در ذهن خود فرا گيرد تا هميشه محتاج به مراجعه كتاب نباشد، به علت آنكه گاهي اتفاق افتد كتب را آفت رسد، در اين صورت به آنچه محفوظ دارد رجوع نمايد. بايد مطالب را در جواني آموخت به دليل آنكه نگاهداري و حفظ آنها در اين موقع از پيري، كه مادر فراموشي است، آسانتر باشد. طالب علم بايد، پيوسته در بيمارستانها و محل بيماران در خدمت استادان دانشمند و پزشكان حاذق، به كارهاي بيماران و احوال آنها بپردازد، تا در مصاحبت و خدمت اين استادان و پزشكان زبردست  از عوارض و احوال بيماران آنچه خوانده است ياد گرفته، از نيكي و بدي فرجام بيماريها آگاه شود. اگر چنين كند در اين صناعت به مقامي بلند ميرسد. بنابراين اگر كسي بخواهد طبيبي حاذق و فاضل باشد بايد بدين دستورها رفتار كند و اين پندها را در گوش داشته به صفات و اخلاقي كه ذكر شد خوي گيرد و در عمل كردن بدانها سستي نورزد و كوچك نشمارد؛ اگر بدين رويه رفتار نمود، درمانش در بيماران مؤثر خواهد گشت و مردم بدو اعتماد نموده و بدو خواهند گرويد و او نيز به دوستي و ذكر خير آنان نائل شده و از قبل مردم منتفع خواهد شد. خداوند متعال از همه داناتر است».

 در مقايسة سوگندنامة بقراط و پندنامة اهوازي متوجه ميشويم كه اين دو سوگندنامه با هم تفاوتهايي دارند، دانشمند ايراني با ذوق و سليقة خود و با احترام به دستورهاي دين اسلام و با در نظر گرفتن شرايط اجتماعي ـ فرهنگي و مقتضيات عصر خود، اصولي را به سوگندنامة بقراط افزوده و در برخي موارد نكاتي را از آن حذف كرده است. مطالبي كه به سوگندنامه افزوده عبارتاند از:

 اول:  لزوم و اهميت خدمات بيمارستان و كارآموزي پزشكان در مكتب استادان. اهوازي به اهميت آموزش باليني واقف بوده و پيشرفت فن پزشكي را مشروط به كار مداوم در بيمارستان ميدانسته است. شايسته يادآوري است كه در عهد بقراط آموزش باليني بيمارستاني وجود نداشته است.

 دوم:  براي مطالعة كتب پزشكي و مداومت در اين امر اهميت بسياري قائل شده است.

 سوم: پزشكان را از لهو و لعب و نوشيدن شراب منع كرده و نوشيدن شراب را براي سلامتي فكر زيانبخش دانسته است.

 چهارم:  در درمان بيماران توجه جدي پزشك را به درمان مسكينان و فقرا معطوف داشته، بر معاينة بيماران فقيري كه به امراض حاد مبتلا هستند تأكيد مي‌كند.

 پنجم:  پاك و با كيش و خداپرست و خوشزبان و نيكوروش بودن و دوري جستن از هر ناپاكي و پليدي را براي پزشك شرط ميداند. (به نظر ميرسد اهوازي اين اصول را از تعاليم دين زرتشت به سوگندنامه افزوده است.)

 اهوازي در ترجمة سوگندنامة بقراط مطالبي را از آن حك و اصلاح كرده است. آنجا كه بقراط تعليم علم طب را در انحصار پسران استاد و شاگرداني كه طبق قانون پزشكي پذيرفته شده‌اند قرار ميدهد، اهوازي اين اصل را اين چنين اصلاح ميكند: «و از مردمان پست و سفله مانع شويد كه اين علم شريف را فرا نگيرند...» يا آنجا كه بقراط ميگويد «بيماران سنگدار را عمل نخواهم كرد و اين عمل را بر اهل فن واگذار خواهم نمود» به علت اينكه در زمان اهوازي پزشكان حاذق و مجرب قادر به انجام اين عمل بوده‌اند، آن را از سوگندنامه حذف كرده است. به جاي سوگند ياد كردن به آپولون و آسكليپيوس و هيژيا، ميگويد: «نخستين موعظت آن است كه ستايش پروردگار و فرمانبرداري خداوند عزوجل را به جاي آرند و پس از آن استادان خود را بزرگ دارند».

 به نظر ما اهوازي در ترجمة سوگندنامه بقراط عاليترين نوع اقتباس و بهترين اصلاح ممكن را انجام داده است كه با توجه به اوضاع و احوال آن روزگار در نوع خود اصولي جامع است و از احاطة كامل اهوازي به فلسفة اجتماعي، اصول اخلاقي و متون پزشكي آن روزگار حكايت ميكند.

 عموم مورخان و تذكرهنويسان  كاملالصناعة  را از كتب طبي درجة اول و مطالعة آن را براي پزشكان واجب ميدانسته‌اند . نظامي عروضي سمرقندي در كتاب معروف  چهار مقالة، در مقالت چهارم، در باب علم طب و هدايت طبيب، ميگويد، «... پس از كتب بسائط يكي به دست آرد چون  ستة عشر  جالينوس (شانزده كتاب تأليفي جالينوس) يا  حاوي  محمد زكرياي رازي يا  كامل الصناعة  يا  صد باب  بوسهل مسيحي يا  قانون  بوعلي سينا يا  ذخيرة خوارزمشاهي  و به وقت فراغت مطالعت همي كند...»

 قفطي در  تاريخ الحكماء  گويد: «... المسمي بالملكي و هو كتاب جليل و كفاش نبيل اشتمل علي علم الطب...»

 ابن ابياصيبعه دربارة اين كتاب و مؤلفش گويد: «... و هو الذي صنف الكتاب المشهور الذي يعرف بالملكي صنفه للملك عضدالدوله فنا خسروبن ركنالدوله ابيعلي حسنبن بويهالديلمي و هو كتاب جليل مشتمل علي اجزاء الصناعه الطبيه علمها و عمل‌ها...»

 ابن طقطقي در كتاب  آداب السلطانيه  معروف به  تاريخ فخري  (701ق) مينويسد: «... عشق به اظهار فصاحت و بلاغت گريبان مصنفين را گرفته است و اغراض و معاني ايشان، درهم پيچيده مشكل شده، در نتيجه سود مصنفات آنها اندك و ناچيز گشته است. از آن جمله كتاب  قانون  در طب تصنيف ابوعلي حسينبن سينا بخاري است كه وي كتاب مزبور را از عبارات غامض و پوشيده و تركيبهاي مفلق و دربسته آكنده است، در نتيجه غرض اصلي وي از تصنيف آن كتاب كه بهرهمندشدن خواننده است، از ميان رفته است. از اين روست كه ميبينيم، عموم اطباء از خواندن كتاب  قانون  چشم پوشيده به  ملكي  كه عبارتي سهل دارد و با اشارهاي به فهم ميآيد، روي آورده‌اند.»

 ابن خلدون در  مقدمه  در فصل طب چنين مينويسد: «... و كان في الاسلام في هذه الصناعه ائمة جاؤا من وراء الغايه مثل الرازي و المجوسي و ابن سينا و من اهل الاندلس ايضاً كثيراً...»

 دهخدا به نقل از برخي منابع ميگويد: «براي عضدالدولة ديلمي، كتابي در درمان بيماريها به وسيله ادوية مفرده نگاشت، و كتابي نيز به نام  كامل الصناعه الطبيه  در علم طب تأليف كرد».

 اما مورخان مغرب زمين كه در تأليف وي تحقيق كامل كرده‌اند وي را طبيبي متبحر و پزشكي بزرگ ميدانند.

 لوسين لكلرك، نويسندة معروف تاريخ طب، كه تعدادي از كتب طبي قديمي را مطالعه كرده است معتقد است كه: «مؤلف كتاب  ملكي  با جرئت توانسته است آنچه را كه يونانيها نتوانسته‌اند كشف كنند به دست آورد و دنبالة كار آنان را تعقيب نمايد و در كتاب خود جميع معلومات طبي را جمعآوري نمايد.» وي معتقد است كه: «كتاب  ملكي  با  حاوي  رازي قابل مقايسه نيست زيرا  حاوي  رازي ملخصي از جميع معلومات قديم و جديد مربوط به علم طب تا آن زمان را شامل ميباشد، در صورتي كه طب در كتاب ملكي به طور خاص و جامع بيان شده است، به اين معني كه تمام قسمتهاي اين كتاب منظم و جميع معلومات و گفته هايي را كه از سايرين اقتباس نموده به طور كامل انتقاد نموده است».

 چارلز گرين كمستون در كتاب  تاريخ طب  خود چنين مينويسد: «علي بن عباس مجوسي كه در قرن دهم ميلادي ميزيسته، صاحب تأليفي به نام  ملكي   است... كتاب طب  ملكي  با  قانون  يك مقصود را بيان مينمايند و هر دو تا اوايل قرن هجدهم ميلادي در مدارس طبي اروپا تدريس ميشده است».

 كاستيليوني در كتاب تاريخ طب خود نوشته است: «... علي بن عباس در كتاب  ملكي  خلاصة كامل طب دوران خود را نگاشته و كتاب وي اولين قدم تجدد طبي است. وي توانسته است خلاصهاي از عقايد و افكار طبي دورانش را با وضوح كامل و تجويزهاي دارويي بيان دارد...»

 ل. مونيه فرانسوي در كتاب  تاريخ طب  خود و دنال كمپل انگليسي در كتاب  طب عرب و نفوذ آن در قرون وسطا  و گوستاو لوبون در كتاب  تمدن اسلام و عرب  از جايگاه والاي اين كتاب سخن گفته‌اند.

 ادوارد براون در كتاب  طب اسلامي  در خطابة دوم دربارة كتاب  ملكي  مينويسد: «... كتاب  ملكي  علي بن عباس ازجمله كتب جامع طبي عربي ميباشد كه بيشتر در دسترس و مطالعه است...». از معاصراني كه دربارة اهوازي تحقيق كرده‌اند ميتوان از محمد سحري نام برد كه رسالة اجتهاديه (دكتري) خود را دربارة «معاريف اسلام خاصه علي بن عباس مجوسي» نگاشته است (1317ش). محسن شالچي زير نظر ي. شوماخر، استاد تاريخ طب دانشكدة فربيورك آلمان، با كمك و همكاري محمود نجمآبادي  نظريات اهوازي را تحليل و به صورت «رسالة اجتهاديه» چاپ كرده است (1965م). از درگاهي دبستاني مقالهاي در مجلة  آينده  دربارة علي بن عباس مقالهاي چاپ شده است (سال اول). محمود نجمآبادي نيز در ضميمة مجلة  جهان پزشكي  تحت عنوان «اهوازي كيست؟ و ملكي چيست؟» كتاب ملكي را تجزيه و تحليل كرده است (1326ش). همچنين محدثي در كتاب  تاريخ طب در دورة آل بويه  تحقيقات مفصلي دربارة علي مجوسي اهوازي عرضه كرده است.

نسخه‌هاي خطي كامل الصناعة (الملكي)

 اهوازي كتاب  كامل الصناعه  ( الملكي ) را در دو جزء و بيست مقاله تدوين كرده است. جزء اول كتاب به شمارة 365 س س، در فهرست 1:198 كتابخانه مجلس شوراي اسلامي موجود است. اين نسخه با جلد چرمي و كاغذ سمرقندي و قطع وزيري است و تعدادي از صفحات كتاب از اول و آخر آن افتاده است. خط آن نسخ و ظاهراً متعلق به قرن ششم هجري است. اين كتاب قبلاً متعلق به آقاي باقر ترقي بوده است. صفحة اول آن از باب دوم مقالة ششم آغاز ميشود و با تطبيق اين باب با صفحات كتاب  كامل الصناعه  چاپ مصر حدود 218 صفحه اين كتاب خطي قديمي افتاده است. در آخر كتاب (الباب الخامس و العشرون في العلل العارضه في قعر المعده و اسبابُها و علاماتُها) از مقالة نهم موجود است و باز حدود 108 صفحه هم از آخر كتاب ناقص است و همچنين نسخه هايي از آن به شماره‌هاي 1455سس فهرست 2: 264، 1239 سس فهرست 2: 178 و 2/175 سس فهرست 1: 86 موجود است.

 نسخة ديگر، نسخة كاملي است كه هر دو جزء در يك مجلد استنساخ شده است و متعلق به كتابخانة مركزي دانشگاه تهران است. اين كتاب به خط نسخ احمد بن جعفر بن مطهر حسني يميني براي توفيق بن صفي الله طبيب گيلاني در روز دوشنبه دوازدهم جمادي الاول سال 1038 استنساخ شده است. عنوانهاي شنگرف و فهرست در آغاز كتاب مندرج است. مالك آن محمدعلي گيلاني در سال 1209 آن را از اسماعيل نامي (1136ق) خريده و مهر خود را بر صفحة اول كتاب زده است. اين نسخه در كاغذ سپاهاني با جلد تيماج سرخ مقوايي اكنون در كتابخانة مركزي دانشگاه تهران موجود است.

 نسخ خطي متعدد از كتاب  ملكي  در كتابخانه‌هاي گوناگون دنيا ازجمله كتابخانه‌هاي مونيخ (آلمان) و اسكوربال (اسپانيا) و واتيكان (ايتاليا) و كتابخانه ملي پاريس و كتابخانه‌هاي انگلستان و مصر و در ايران در كتابخانه‌هاي ملي ملك و دانشكدة پزشكي و مدرسة عالي سپهسالار و كتابخانه شخصي دكتر نجمآبادي موجود است. اين كتاب در مصر در مطبعة بولاق چاپ شده است و در حاشية آن كتاب  مختصر تذكره امام سويدي شعراني  ضميمه است (1294ق).

 اول بار كنستانتين افريقايي و سپس اصطفن انطاكي، فيلسوف معروف انطاكيه، كتاب  ملكي  را به لاتين ترجمه و در ونيز چاپ كرد. (1492م). ميچل دوكاپلا آن را با حواشي خود در ليون چاپ كرده است (1532م).

 مقالة دوم و سوم كتاب اول را نيز پ. دوكونينك با خلاصه هايي از كتابهاي  منصوري  رازي و  قانون ابن سينا به فرانسوي ترجمه كرده و به نام  سه كتاب تشريحي عربي  در شهر ليدن چاپ كرده است (1903م). نسخهاي از اين كتاب در دانشكدة پزشكي تهران موجود است.

 مقالة نوزدهم كتاب  ملكي  (مقالة نهم كتاب دوم) كه در باب جراحي است بسيار مورد توجه دانشمندان مغرب زمين بوده است. اين مقاله را اول بار كنستانتين افريقايي (1087ـ1015 م) به لاتيني ترجمه و در اروپا منتشر كرده است.

منابع

 1.  اثرآفرينان، زيرنظر محمدرضا نصيري، انتشارات انجمن آثار مفاخر فرهنگي، تهران، 1377ش، ج 1، ص 330.

 2. افشار سيستاني، ايرج،  خوزستان و تمدن ديرينة آن، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، 1373ش، ج 2، ص 600.

 3. الگود، سيريل،  تاريخ پزشكي ايران، ترجمة محسن جاويدان، شركت انتشارات اقبال و شركاء، تهران، ص 227.

 4. براون، ادوارد گرانويل،  تاريخ ادبيات ايران، ترجمة فتحاللّه مجتبائي، انتشارات سازمان كتابهاي جيبي، تهران، ص 165.

 5. تفضلي، آذر، و ميهن فضائلي جوان،  فرهنگ بزرگان اسلام و ايران،  انتشارات آستان قدس رضوي، 1372 ش، ص 361.

 6.  دايرةالمعارف فارسي، به سرپرستي غلامحسين مصاحب، انتشارات فرانكلين، تهران، 1345ش، ج 1، ص 317.

 7. رضايي، عبدالعظيم،  فرهنگ سه هزار تن از بزرگان و نامداران ايران، انتشارات اقبال، تهران، 1383ش، ص 228.

 8. زركلي، خيرالدين،  قاموس تراجم لاشهر الرجال و نساء من العرب و المستعربين و المستشرقين، دارلعلم للملايين، بيروت، 1992، ج 5، ص 111.

 9. سارتون، جورج،  مقدمه بر تاريخ علم،  ترجمة غلامحسين صدري افشار، انتشارات دفتر ترويج علوم وزارت علوم و آموزش عالي، تهران، 1353ش، ج 1، ص 779.

 10. صباح نوري، مرزوك،  معجم المؤلفين و الكتاب العراقيين، بيت الحكمه، بغداد، 2002م، ج 7، ص 116.

 11. صفا، ذبيحالله،  تاريخ ادبيات در ايران، انتشارات فردوس، تهران، 1369ش، ج 1، ص 346.

 12. فيلسوف الدوله، عبدالحسين،  مطرح الانظار، انتشارات دانشگاه علوم پزشكي، تهران، 1383ش، ص 31-159.

 13. محدثي، احمد،  تاريخ طب در دورة آل بويه، انتشارات احرار، تبريز، 1377ش، ص 30-110.

 14. مدرس تبريزي، ميرزا محمد علي،  ريحانةالادب،  چاپخانة شفق تبريز، ج 5، ص 221.

 15. مير، محمد تقي،  پزشكان نامي پاريس، اعضاي شوراي انتشارات دانشگاه، ص 8.

 16. نجم آبادي، محمود،  تاريخ طب در ايران، تهران، 1341ش، ج 2، ص 447-477.