|
كتاب جامع بهداشت عمومي |
|
فصل 1 / گفتار 3 / دكتر حسين حاتمي، كبري حيدري بهداشت عمومي از ديدگاه پزشكي نياكان |
|
فهرست مطالب بهداشت عمومي در ايران قبل از اسلام بهداشت عمومي در ايران بعد از اسلام بهداشت عمومي از ديدگاه ابن سينا در جهان اسلام تعريف
طب، سلامت وبيماري، از ديدگاه ابن سينا
|
|
|
|
|
|
|
|
|
بهداشت عمومي از ديدگاه پزشكي نياكان
دكتر حسين حاتمي، كبري حيدري
انتظار ميرود فراگيرنده، پس از گذراندن اين درس،
بتواند :
Ø
به بينش و رفتار بهداشتي ايرانيان در دوران قبل از ظهور
اسلام، اشاره نمايد Ø
بينش و رفتار بهداشتي ايرانيان بعد از اسلام را شرح دهد Ø
بهداشت عمومي از ديدگاه ابن سينا را توضيح دهد Ø
اهميت بهداشتي ورزش از ديدگاه ابن سينا را شرح دهد Ø
بهداشت سالمندان از ديدگاه ابن سينا را توضيح دهد |
بهداشت
عمومي، پزشكي نياكان، بهداشت گرايي، جامعه نگر، ابن سينا، طب پيشگيري
چشم
انداز فعلي طب و بهداشت جديد به درخت تنومند و كهنسالي شباهت دارد كه با پويايي و
شادابي هرچه تمامتر، لحظه به لحظه شاخه اي و شاخساري و برگ و ميوه جديدي برآن ميرويد
و سلامت انسانها را از بركت وجود خود تامين و تضمين مينمايد ولي به گواهي تاريخ،
اين قامت برافراشته، ريشه در عمق تاريخ و تمدن تمامي انسانها در سراسر گيتي دارد،
هرچند تمامي ملل و اقوام، سهم يكساني در آبياري و نگهداري و رشد و تكامل آن
ندارند! و هرچند باغباني آنروزِ اين درخت، منجر به توليد ريشه ها، شاخه ها و برگهايي
شده باشد كه امروزه يا مستقيما اثري از آثار آنها باقي نمانده و يا دچار پوسيدگي و
خشكيدگي شده باشند! ولي عقل سليم، چنين حكم ميكند كه ياد و خاطره و نقش حياتبخش
آنها را نيز فراموش ننموده خاطره عاملان آن رشد و شكوفايي را نيز زنده نگهداشته در
اين زمان نيز سيره آنها را مورد مطالعه قرار داده با بهرهگيري از فنآوريهاي اين
عصر از روشهاي موفق آنان اقتباس
و استفاده كنيم و بار ديگر مجد و عظمتي تاريخي و جهاني
بيافرينيم و بنابراين هدف اصلي از مطالعه تاريخ بهداشت، اينست كه
با شخصيتها و اوضاع بهداشتي گذشته، آشنا شده خود را براي پيشبرد اهداف بهداشتي در
سطح جهاني و كشوري و ثبت صحيح وقايع بهداشتي، مهيّا سازيم.
پروفسور ادوارد براون دركتاب تاريخ طب اسلامي
چنين نگاشته است : "تحقيق در مورد طب اسلامي، در حقيقت مطالعه در باره نطفه
و اساس دانش جديد است و نيز فراتر از آن، اين مطالعه، در باره باروري آن طبّي است
كه متفكّران جديد روز به روز توجهشان بيشتر به سوي آن جلب ميگردد. علم طب اكنون
نيز مانند گذشته در حلقه بزرگي در سير و تحرّك است و بار ديگر به همان نقطه اي كه
ايرانيان و اعراب، آنرا فرا گرفتهاند در حال نزديك شدن ميباشد. نامها اگرچه عوض
شدهاند ولي حتي در اين مورد هم تغيير، كمتر از آن است كه در باورها
بگنجد" . . . "طب يك رشته بينالمللي است كه حد و
مرزي از لحاظ وقت و زمان نميشناسد. طب ملّي جزئي از طب بينالمللي است و هرگز
نبايد تحت تاثير ملي گرايي مفرط قرار گيرد.
“جالينوس، ابن سينا و سيدنهام
قهرماناني هستندكه نخست به عالَم طب و سپس به ملّتي كه از ميان آنها پا به عرصه
وجود گذاشتهاند تعلّق دارند. مورّخ پزشكي با تمام رجالي كه با مسائل مشترك مربوط
به سلامت و بيماري سروكار دارند، داراي نوعي خويشاوندي معنوي است، به نحوي كه از
ياد بردن هر يك از افراد اين چنين خانواده اي تضعيف مبناي آن خاندان، به شمار
ميرود” (1) ولي با القاي اين فكر بياساس و خطرناك كه ما هيچ
چيز از خودمان نداشته و نداريم، ما را دچار ناخوشي خودكوچك
بيني كردهاند و لذا به منظور درمان قاطع آن به دنبال هويت
گم شده اي در دوران مجد و عظمت و شكوفايي تمدّن اسلامي در زمان ابن سينا و رازي و
ابوريحان و فردوسي و . . . هستيم (2) و در اين انديشه ايم كه با توجه به يكبار
مصرف نبودن حقايق تاريخي به ساز وكار آن توفيقات، دست يابيم و ما نيز به حكم
وظيفه، پا در جاي پاهاي ابن سيناها بگذاريم، با همان اعتقاد و جديت و پشتكار و
باهمان موفقيتهاي چشمگير و ضمن ارتزاق از ثمره اين شجرة طيبه، سهمي در شكوفايي و
رشد و نمو بيشتر آن داشته باشيم و به خيل باغبانان اين درخت جهاني بپيونديم و مگر
ميشود بدون شناخت كافي از افكار منوّر او و بازگو كردن دروس او و حتي مقايسه
افكار و عقايد او با "ره آوردهاي" طب نوين به اينگونه موفقيتها دست
يابيم ؟. در اين گفتار سعي شده است از ديدگاه پزشكي نياكان به بهداشت عمومي
پرداخته ضمن اشاره اي به باورهاي بهداشتي ايرانيان در دوران قبل از اسلام و بهداشت
گرايي آنان پس از طلوع خورشيد عالمتاب اسلام پرداخته شود و در اين رهگذر، ضمن
استناد به بعضي از مباني بهداشت عمومي، اشاره اي به افكار و عقايد بهداشتي ابن سينا
در كتاب نفيس "قانون در طب"
نموده و بدينوسيله، بهداشت گرايي ابن سينا كه اساس پزشكي جامعه نگر امروزي را
تشكيل ميدهد بيش از پيش معرفي نموده و به نقش افكار منوّر او در شكل گيري طب
پيشگيري، اعم از بهداشت عمومي، پزشكي اجتماعي و اپيدميولوژي باليني، پي برده، با كمال
افتخار وظيفه داريم ياد و خاطره او را با گنجاندن رهنمودهاي وي در درس بهداشت و
متبرّك كردن كتب و مقالات خود با جملات و كلمات پوياي او همواره زنده نگهداريم! و
به عبارت صحيح تر! هويت تاريخي خود را با ياد او زنده و سربلند، نگهداريم و
بيماري خودكوچك بيني و خودفراموشيمان را
نيز بدينوسيله، درمان
نماييم.
بهداشت
عمومي يكي از كوششهاي سازمان يافته اجتماعي است كه به منظور حفاظت، ارتقاء و
بازسازي سلامت افراد، انجام ميگيرد. بهداشت عمومي مجموعه اي است از علوم، مهارتها
و اعتقادات كه در جهت حفظ و توسعه سلامت كلّيه افراد از طريق كنشهاي تجمّعي
اجتماعي صورت ميگيرد. تكيه اصلي تمام برنامه ها، خدمات و موسساتي كه در بهداشت
دخالت دارند، بر پيشگيري از بيماريها و نيازهاي بهداشتي جامعه به صورت يك كلّ،
قرار دارد، گرچه ممكن است نحوه عمل فعاليتهاي بهداشت عمومي با تغيير تكنولوژي و
ارزشيابي اجتماعي تغيير يابد ولي هدف آن هميشه يكي است وآن عبارت است از : كاهش
ابتلاء، مرگ زودرس و ناراحتيها و نقص عضوهاي حاصله از بيماريها در بين افراد
جامعه (3). ساير مترادفهاي بهداشت عمومي، عبارتند از : پزشكي پيشگيري، پزشكي
اجتماعي و پزشكي جامعه (4).
آنگونه
كه در تاريخ پزشكي ايران قبل از اسلام،
تاليف زندهياد دكتر نجم آبادي آمده است، طب نياكان در
زمينه بهداشت عمومي، مراحل بسيار عالي را پيموده است. قوانين مربوط به طهارت
تشريفاتي ممزوج با مقررات منع اشاعه بيماريها و پاكي و پاكيزگي در آيين زرتشت (ع)
اصل پارسايي نياكان، بوده است.
آلودن
آتش و خاك و آب و گياه ممنوع بوده، لمس كردن جسد مردگان گناه بزرگي به
شمار ميرفته كه بر اثر آن آدمي ناپاك ميشده و ميبايد طهارت يا غسل مينموده
است. اجساد، پس از فوت شخص توسط
روحاني و كمك وي با دستكشي كه در دست ميكردهاند شستشو
ميشده و از موضوعات ديگري كه در طب ايران باستان بدان برخورد ميكنيم نهايت دقّت
و توجه به شستشوي بدن و لباس است كه
جزو مسائل مهم ديني و عُرفي نياكان يكتاپرست
به حساب ميآمده است.
در
ميان ايرانيان قديم، حفظ صحت بدن شرط اوّل حفظ روح
بوده است و در مناجاتها و نمازهايشان صحّت و نيروي تن را پايه اوّل صحت روح ميدانستند.
غسل
ميّت و اجتناب از هرچه كه از مُرده و فضولاتي كه از زنده
جدا شده باشد واجب بوده به طوري كه اگر كسي به طور اتفاقي بدن مرده اي را لمس ميكرده
تا خود را غسل نميداده نبايد داخل اجتماع ميشده است.
درباره
نِشستن مگس از شخصي به شخص ديگر و يا وزش باد كه احتمال انتقال
بيماري داده ميشده، بايد روزي چند مرتبه دست و صورت خود را ميشستند.
در
باب مطهرات، پاك كننده بزرگ را آفتاب ميدانستند و خاك و آب و
باد را نيز پاك ميشمردند. ضمناً اجتناب از غَسّال و مُردهكِش از واجبات بوده است
و اگر احياناً اين آميزش صورت ميگرفت بايد شخص قبل از پيوستن به ساير افراد
جامعه، غسل مينمود.
آلوده كردن آب
به كثافات را از گناهان كبيره ميدانستند و اگر كسي در حين گذر از نهر آب اشياء
كثيفي را در آن رويت ميكرد، بر او واجب بود كه آن را از نهر دور نمايد.
دود
دادن و سوزاندن چيزهاي خوشبو در آتش را براي پاك كردن به كار ميبردند و در حقيقت
آتش را به مانند آفتاب جزو مطهرات ميدانستند.
مجموعاً
چنين به نظر ميرسد كه بهداشت در ايران باستان علاوه بر آنكه بسيار مهم و
معتبر بوده بر درمان نيز ترجيح داشته و طب نياكان، در واقع طب پيشگيري و
بهداشت بوده است. ايرانيان آب را از هر نوع پليدي
دور ميداشته و چون آن را براي آباداني و ترقي كشور لازم ميدانستند، به پاكيزگي و
بهداشت آن بسيار پايبند بودند. ضمناً آب را منبع زندگي جميع موجودات و رُستنيها
و آباداني ميدانستند و معتقد بودند كه :
1 ـ آب آشاميدني بايد صاف، زلال و
بي رنگ و بو و مزه بوده عاري از آلودگي باشد
2 ـ ريختن فضولات و موادّ ناپاك،
نظير مدفوع و ادرار و آب دهان و خون و اخلاط و لاشه و نظاير اينها در آب ممنوع و
مستوجب مجازات بوده است
3 ـ آنان معتقد بودند براي آشاميدن،
هركس بايد ظرف جداگانه اي داشته باشد
4 ـ آنان كه عمداً آب را آلوده
نموده ومثلا مرده و لاشه در آن ميانداختند تا مجازات اعدام محكوم بودند
5 ـ حمام نمودن، غسل كردن و شستشوي
لباس در آب جاري ممنوع بود. به همين نحو اگر كسي ميخواست شنا كند، ميبايست اوّل
خود را در خارج بشويد و پاك كند سپس وارد استخر گردد.
به
طور خلاصه در ايران باستان، مقدّس شمردن آب و نينداختن فضولات و لاشه و مردار بر
روي زمين از موضوعات بسيار مهم و جزو سُنن مذهبي بوده است تا آنجا كه به نظر ميرسد
ايرانيان باستان توليد بيماريها را در لاشه انساني و مردار حيواني و آلودگي به
عفونت را نتيجه آلودگي آب ميدانستند.
آنان
بر اين عقيده بودند كه بايد زمين، پاك نگاه داشته شود و در آن كشت و زرع و ساختمان
به عمل آيد و سبز و خرّم گردد و در آن درخت كاشته شود و گلّه و رَمه، پرورش داده
شود و ضمناً توصيه ميشده است كه از محلهاي آلوده دوري جويند.
امر بهداشت
چنانكه در طب ايران باستان بسيار معتبر بوده شايد در ميان اقوام و ملل تا قرن هفتم
و اوائل قرن هشتم ميلادي اصول بهداشت و مراعات آن به مانند بهداشت ايرانيان نبوده
است.
از
موضوعات بسيار مهم، آنكه ايرانيان باستان مگس خانگي
را يكي از مضرترين موجودات ميدانستند و اين حشره را منشاء سرايت بيماري و مرگ در
ميان مردم، تلقي مينمودند. انداختن استخوانهاي سگ و
انسان مرده بر روي زمين، ممنوع و عامل آنرا مستوجب مجازات شديد ميدانستند و حتي اين
امر بستگي به مقدار و اندازه استخوان داشته است، مثلا در مورد يك قطعه استخوان
كوچك، مجازات سي تازيانه و انداختن تمام بدن، اشدّ مجازات را به دنبال داشته است.
به نظر ميرسد
ميزان آلودگي در طب نياكان، با وضع مايع و يا جامد بودن شيئي متناسب بوده است.
اشياء مزبور به تناسب وضع خود باعث آلودگي ميشدند. اين مطلب در نوشته هاي
نويسندگان دوران ساساني ديده ميشود. اما بايد دانست در مورد انهدام واقعي ماده
متعفن در ايران باستان به منزله برطرف نمودن امراض محسوب ميگردد به طوري كه معتقد
بودهاند البسه فرد مبتلا به بيماري عفوني بايد از
بين برده شود، اگر احيانا فردي آنرا به فروش ميرسانيد، مرتكب جنايت بزرگي در
برابر بهداشت عموميشده و به مجازات سخت ميرسيد.
غلات و علوفه خشك عَفَن، دور ريخته
ميشد و به همين نحو، شير فاسد و عَفَن گاو را نيز مصرف نميكردند و بديهي است كه
چنين گاوي را مناسب براي مردم نميدانستند.
به طور
كلّي در آن دوران، كساني كه بر خلاف اصول بهداشتي رفتار مينمودند مستوجب كيفر
بودند و به تناسب جُرم خود، به ميزاني كه استحقاق داشتند، مجازات ميگرديدند. آنان
معتقد و مقيّد بودند كه بايد از ريختن مو و ناخن حتي در زمين احتراز جويند كه
مبادا موجب تجمع حشرات و باعث زيان مردم گردند. به طور خلاصه در ايران باستان، مقدّس
شمردن آب و نينداختن فضولات و كثافات و لاشه و مردار بر روي زمين از موضوعات بسيار
مهم و جزو آداب و سنتهاي مذهبي بوده است.
در ايران
باستان در مواقع بيماريهاي واگير يا باصطلاح آن دوران "بيماريهاي
پُرمرگ" طبق آداب و سنن به عمل بَرشِنوم
(Barchenume) متوسّل ميگرديدند كه در حقيقت، جداسازي بيماران از مردمان سالم
طبق آيين و سنت خاصي بوده است. توضيح اينكه در موقع بروز بيماريهاي همهگير به
مانند طاعون و وبا و آبله، اشخاص در محل انزوا ميزيستند
و كمتر با يكديگر تماس ميگرفتند. هريك در رختخواب جداگانه استراحت مينمودند و در
ظرفي جداگانه غذا ميخوردند و آب ميآشاميدند و با اين عمل در حقيقت بر عليه
بيماري قيام ميكردند و پس از برطرف شدن بيماري، خود را شستشو داده تطهير ميكردند
و با گياهان و صمغهاي خوشبو كه در آتش ميريختند خود را بخور ميدادند.
همانطور كه
انتظار ميرود؛ ضدعفوني كردن، بدين شكل كه اكنون در امر بهداشت، مرسوم است در آن
دوران وجود نداشته، بلكه به نحوي كه به نسبت آن دوران شايسته تمجيد است اجرا ميگرديده
است. اصولا بايد دانست امر ضدعفوني در زمانهاي قديم شامل اقداماتي از قبيل دود
دادن و موميايي كردن و خوشبو داشتن امكنه بوده است و در هريك از كشورها و در ميان
هريك از ملل و اقوام به نحوي اجرا ميشده است.
در اينجا متذكر ميگرديم كه دود دادن و
بخور دادن و سوزاندن گياهان و درختان خوشبو و يا ريختن مواد ديگر در آن دوران
بهترين وسيله بوده كه شايد بهتر از آن ممكن نميشده است. از اين گذشته در باره دفع
حشرات كه از آن به كندن و خراب كردن سوراخهاي اهريمن تعبير گرديده براي افراد
متديّن و پارسا تاكيد بليغ گرديده است كه خود نشاندهنده آميختگي رفتار بهداشتي و
پندار عقيدتي ميباشد.
فيثاغورث،
مورخ و حكيم يوناني در فصل چهارم كتاب سياحتنامه
خود در ايران درباره دَخمه ميترا از سوگندي كه هر مرد و زن
ياد ميكردهاند مينويسد :
"بر افزايش شماره آفريدگان
خردمند كه زمين را معمور و مسكون ميدارند (آموزش) سوگند ياد ميكنم، بر كُشتن هر
حيوان زيانكار (ارتقاء سلامت)، سوگند ياد ميكنم، بر شيار كردن و زراعت يك زمين و
كاشتن يك درخت ميوه (آباداني)، سوگند ياد ميكنم، بر جاري كردن آب خنك در خاك خشك
و ساختن يك راه (توسعة اقتصادي)، سوگند ياد ميكنم، راضيم پس از مرگ از جايگاه
نيكبختان رانده شوم اگر در آنها و زندگاني اين فرائض مقدسه را انجام ندهم" 0
خلاصه
اينكه از مطالعه كتب ديني زرتشتيان و كتب و تواريخ و تذكره ها جمعاً چنين استنباط
ميگردد كه ايرانيان باستان حيوانات و حشرات موذي را براي زندگي خود مزاحم به حساب
آورده و نابودي آنان را علاوه بر آنكه لازم ميدانستند ثوابي هم براي عامل اين عمل
قائل بودند و برعكس آنان كه از حيوانات اهلي و مفيد مواظبت مينمودند مردماني
ثوابكار و پرهيزگار بودند و با توجه به نقش حشرات موذي در انتقال و انتشار بيماريهاي
مُسري بايد تصديق كرد كه مبارزه با اين موجودات در آن زمان تا چه حد در پيشگيري از
انتشار بيماريهايي از قبيل تيفوس و مالاريا و امثال آنها موثر بوده است (2).
هرچند به گواهي
تاريخ، سرزمين عربستان تا قبل از ظهور اسلام هيچگونه پيشرفتي در زمينه پزشكي و
بهداشت، نداشته و هيچيك از شخصيتهاي مرتبط با علم و هنر پزشكي را در خود نپرورده
بود ولي از يك طرف تعليمات حركت آفرين مكتب انسان ساز اسلام و از طرف ديگر آميزش
فرهنگ پزشكي ايران، هند، روم و . . . باعث طلوع خورشيدهاي جهان افروزي همچون محمّد
زكرياي رازي، ابن سينا، جرجاني و . . . گرديد و به مدًت چند قرن، ابتكار عمل را به
دست مسلمين سپرد و بنابراين منظور از طب و بهداشت اسلامي صرفاً اشارات بهداشتي مجمل موجود
در قرآن يا احاديث نيست! بلكه تغيير رفتار سرنوشت سازي است
كه در سايه تعليمات اجتماعي انسان ساز موجود در اين منابع، منجر به توليد تفكر
جديدي در دنياي آن زمان و باعث اقتباس، تاليف و توليد دانش پزشكي و بهداشت
در دايرهالمعارف الحاوي، قانون، ذخيره خوارزمشاهي و امثال آنها گرديد و زمينه را
براي تكامل بعدي علوم پزشكي و
بهداشت در سايه دستيابي به تكنولوژي جديد، فراهم نمود.
به طور
خلاصه طب قرآني را با مطالعه اين كتاب آسماني ميتوان به سه فصل بزرگ (طب، بهداشت،
حفظ سلامتي و تندرستي) تقسيم نمود.
فصل
اوّل در مورد موضوعاتي نظير : پيدايش آدمي از تشكيل نطفه و
جنين و دوران تكامل آن در رحم تا به دنيا آمدن نوزاد و طرز پرستاري و شيردادن كودك
و توجّه به علل و اسباب بيماريهاي مخصوص آدمي و معرفت النفس و رابطه بين بيماريهاي
جسم و جان و مرگ و معاد.
فصل
دوم در مورد موضوعات بهداشتي نظير : توجه به بيماريها و پيشگيري
آنها و بهداشت و سلامت فردي (لباس و استراحت و بهداشت مو و غذا و خوراك و دقت در
خوردن و آشاميدن) و بهداشت محيط (مَسكن و توجّه به بيماريهاي مُسري و اتفاقات و
بيماريهاي عمومي و واگير).
فصل
سوّم در مورد موضوعات و وسائل سلامتي از قبيل : دقت در
غذاها و عدم اسراف در آنها و اجتناب از خوردن گوشتهاي مضر حيوانات و الكل و توجه
به بهداشت در موضوعات جنسي (رابطه بين زن و شوهر و اجتناب از معاشرت و مباشرت
نامشروع با زنان و بهداشت جنسي) و ساير موضوعات از قبيل ختنه و روزه و تطهير و
استراحت و امثال آنها و غسل و دفن و كفن و ضدعفوني نمودن مرده و امثال آن.
اسلام از يك طرف ارزش و اهميت سلامتي
انسان را تا حدّي بالا برده كه طبق نصّ صريح قرآن، نجات جان يك نفر انسان را مساوي
با نجات جان تمامي انسانها و هلاكت يك نفر انسان را به منزله هلاكت تمامي انسانها
اعلام نمود و از طرف ديگر علوم پزشكي را بر علوم ديني ترجيح داده و يا لااقل هر دو
را با اهميت شمرده در يك رديف قرار داده و به منظور رشد و شكوفايي استعدادها
پيروان خود را به سير آفاق و انفُس و كسب دانش در اقصي نقاط جهان دعوت نموده
و با بيان اصل كلي “هردردي را درماني هست” انگيزه
پژوهش را برانگيخته و بسياري از موارد نيز اثرات معجزهآساي پيشگيري رفتاري
را عملاً به معرض نمايش گذاشته تا به عنوان يك اصل كلّي در آموزش بهداشت، مورد
استفاده قرار گيرد :
جالب توجه
است كه هرچند پيشگيري رفتاري در رسانه هاي غربي و به تبع آن در بينش مصرف كنندگان
دانش، طرز تفكّري جديد و يا حد اقل، شيوه اي نوين در امر مبارزه با ايدز و بيماريهاي
نظير آن به حساب ميآيد ولي واقعيت اينست كه يكي از پندارها
و حتي در بسياري از موارد، يكي از كردارهاي موفق و سازنده ثابت شده و
ريشهدار ايدئولوژي اسلامي را تشكيل ميدهد و به عبارت ديگر يكي از شيوه هاي
آموزشي قرآن و فرهنگ سازي اسلامي است كه حتي در زمان حيات پيامبر (ص) نيز با
موفقيت كامل و گاهي طي مراحل چندگانه، به مورد اجرا گذاشته شده است. مثلا شيوه
پيامبر اكرم براي حلّ معضل بهداشتي اعتيادِ اكثريت مردم به الكل و تغيير رفتار
شرابخواران و منع شرابخواري كه دامنگير عدّه كثيري از شهروندان عربستان آن زمان
گرديده بود اين نبود كه ناگهان با اين شيوه غير بهداشتي زندگي به مبارزه برخيزد و
در يك چشم به هم زدن ممنوعيت آن را اعلام كند و اين ناهنجاري آشكار را به
پنهانكاري بكشد بلكه ابتدا با تفهيم فلسفه نماز به عنوان مهمترين عامل جلوگيري از
فحشا و مُنكَر و عامل مساعد كننده تامين امنيت اجتماعي (اِنَّ الصَلاة تَنهي عَنِ
الفَحشاءِ وَالمُنكَر) ، اين توفيق را نصيب پيروان خود
كرد كه با خلوص نيّت به گفتگو و راز و نياز با معبود خود بپردازند و با ذكر رحمانيّت
او قلوب خود را آرام نمايند و تدريجاً خود را نيازمند اداي اين فريضه احساس كنند و
زماني كه اين امر تحقق پيدا كرد به امر خداوند، مرحله اوّل تغيير رفتار در مورد
شُرب خَمر را به مرحله اجرا گذاشته و فرمودند : در حالت مستي به نماز نايستيد تا
با هوشياري كامل بدانيد با چه كسي هم صحبت شده ايد و چه ميگوييد (لاتَقرَبُوالصَلاه وَ اَنتُم سُكاري حَتي تَعلَموا ما تَقُولون)
و بدينوسيله مسلمان اهل صلات آن روز كه روزي چند بار ملزم به خودداري از شُرب خمر
و حفظ هوشياري خود بود رفتار قبلي خود را به تدريج، تعديل كرد و لذا پس از مدتي كه
زمينه براي اجراي مرحله دوّم اين سياست انسان ساز و فرهنگسازي اسلامي و اقدام
بهداشتي مهم، مهيّا شد پيامبر اكرم بار ديگر به امر خداوند، اين رفتار ناهنجار را
بطور كامل تقبيح فرموده، فرمان اجتناب مطلق از عمل شرابخواري را صادر كردند (اِنَّماالخَمرِ
وَالمَيسِرِ وَالاَنصابِ وَالاَزلامِ رِجس مِن عَمَلِ الشيطانِ فَاجتَنِبوه
لَعَلَّكُم تُفلِحون) و آن طور كه در تاريخ ثبت شده است
با نزول اين آيه و توجيه جامعه اسلامي آن زمان كلّيه افرادي كه خمره هاي شراب در
خانه هاي خود نگهداري ميكردند داوطلبانه و آشكارا در بيرون منازل به شكستن و
معدوم كردن آن پرداخته در بعضي از كوچه ها جويي از شراب به راه انداختند ! . بديهي
است كه كسي موفق به پياده كردن چنين طرحي شد كه در كنار اينگونه آموزشها سعي كرد
عدالت اجتماعي را نيز عملاً پياده كند و با فقر و برده داري نيز به مبارزه برخيزد.
به عبارت ديگر بر اساس اين الگو، پيشگيري رفتاري، زماني موفق و كارآمد ميباشد كه به
تمامي ابعاد يك رفتار ناهنجار، توجه شود و اين همان معناي تفكر بهداشتي از
ديدگاه اديان الهي است.
علاوه بر
دستورات كلّي اسلام در خصوص بهداشت گرايي و حفظ و ارتقاء سلامت، دستورات صريحي نيز
در زمينه بهداشت فردي و عمومي صادر كرده است كه به برخي از آنها ميتوان اشاره كرد
:
در مورد
بهداشت بدن و پاكيزگي (طهارت)، موضوع خوردن و به اندازه صرف كردن غذا و آشاميدني و
خواب و استراحت و استحمام و غسل، شير دادن به كودك توسط مادر به مدت دو سال تمام،
خودداري از اسراف در خوردن گوشت و مخصوصاً رعايت بهداشت فردي و اصطلاحاً مطهرات
كه جاي هيچگونه بحثي در آن نيست، در مورد بهداشت مو و كوتاه كردن آن و
بهداشت دهان و وجوب مسواك زدن و گرفتن ناخن، در مورد بيماريها و زيانهاي حاصله
از نگهداري و تماس با سگ، در مورد حرمت گوشت خوك و بعضي حيوانات ديگر در مورد
مشروبات الكلي و . . . دستورات صريحي وجود دارد و مصرف هرچيزي را كه براي بدن ضرر
داشته باشد ممنوع اعلام كرده (كل مضر حرام) كه اجراي آنها باعث حفظ و ارتقاي
سلامت خواهد شد ولي همانگونه كه قبلاً نيز اشاره شد از همه اينها مهمتر، تربيت
خردمندان بهداشتگرا و حركت آفريني همچون ابن سينا بود
كه مكتب بهداشتگراي او در اوائل هزاره دوّم ميلادي نمونه بارزي از افكار بهداشتي
در پزشكي نياكان به حساب ميآيد و لذا به منظور روشن شدن موضوع، بقيه اين گفتار را
به بررسي بهداشت عمومي از ديدگاه ابن سينا كه آينه تمام نماي بهداشت گرايي در
پزشكي نياكان است، اختصاص ميدهيم:
ابن سينا
هدف پزشكي را در درجه اوّل، تامين و حفظ سلامتي افراد سالم و در درجات بعد تشخيص و درمان و
بازگرداندن سلامتي به جسم و روان افراد بيمار، ميداند
و هرچند عقايد ديگران، مبني بر وجود سه سطح سلامت، بيماري و حالت بينابيني را
كاملا مردود نميداند و در بسياري از صفحات كتاب قانون، مطالبي در اين مورد نگاشته
است ولي در همان آغاز كتاب، عقيده شخصي خود، مبني بر اينكه "سلامت، را سرشت و يا
حالتي ميداند كه در آن اَعمال بدن، به درستي سرميزند و نقطه مقابل آن فقط دور
شدن از سلامتي است" را بيان نموده، سلامتي را تلويحا
فرايندي مطلق و بيماري را پديده اي نسبي دانسته و در واقع بر خلاف طبقه بندي
امروزي، به جاي سطح بندي طيف سلامت،
به طبقه بندي طيف بيماري، پرداخته
و مثل اينست كه، سلامتي را ثابت
و بيماري را روي آوردي، متغير
دانسته و از اينرو خود را بي نياز از گنجاندن واژه "ارتقاء سلامتي"
دانسته و آنچه را كه ما ارتقاء سلامتي ميدانيم دور شدن از بيماري و نزديك شدن به
سلامتي، در نظر ميگيرد كه در جاي خود، فكر و انديشه اي بسيار مترقي و راهگشا ميباشد.
ابن سينا در همان آغاز كتاب قانون در طب، در ارتباط با تعريف پزشكي كه همان بهداشت
و درمان امروزي است ميفرمايد:
"گويم : طب دانشي است كه به
وسيله آن ميتوان بر كيفيات تن آدمي آگاهي يافت و هدف آن حفظ تندرستي در موقع
سلامت و بازگرداندن آن به هنگام بيماري است (9).
اينكه گفتهاند،
تن آدمي را سه حالت است و آن تندرستي و بيماري و حالتي كه نه تندرستي و نه بيماري است،
گفتاري بس ناروا است، در حالي كه من فقط از دوحالت تندرستي و بيماري بحث كردهام.
اگر صاحب آن گفتار، اندكي تامل كند، در مييابد كه ذكر سه حالت، لازم نيست و ميفهمد
كه از گفتارما زياني حاصل نخواهد شد، چه اگر فرض بر قبول سه حالت باشد و ما فقط دو
حالت براي بدن ميدانيم كه يكي تندرستي و ديگري از دست دادن تندرستي است، از دست
دادن تندرستي به همان مفهوم حالت سوم است كه آنرا غير از سلامتي، شمردهاند، زيرا سلامت سرشت و يا حالتي است
كه در آن اعمال بدن به درستي سرميزند و نقطه مقابل آن فقط دور شدن از سلامت است و
بس (10)"
و ملاحظه
ميگردد كه ابن سينا هر دو حالت بينابيني و بيماري را دور شدن از سلامتي دانسته به
جاي اصطلاح "ارتقاء سلامتي" از واژه "بازگرداندن سلامتي"
استفاده نموده است. ولي همانطور كه اشاره شد عقايد ديگران مبني بر وجود سه سطح
سلامتي، بيماري، و حالت بينابيني را نيز كاملا مردود، ندانسته شايد به خاطر سهولت
فهم موضوع و بيان اهداف، در نوشته هاي خود به كرّات، مورد اشاره قرارداده است. به
طوريكه از قول جالينوس، مينويسد : "براي بدن انسان سه
حالت وجود دارد كه عبارتند از: تندرستي،
بيماري و حالت واسط، يعني حالتي بين تندرستي و بيماري.
|
|
1) تندرستي حالتي را گويند كه بدن انسان از حيث مزاج و تركيب
در چنان كيفيتي باشد كه كنشهاي آن جملگي درست و صحيح باشند.
2) بيماري حالتي است كه در نقطه مقابل و مخالف حالت تندرستي
باشد.
3) حالت واسط تندرستي و بيماري آن است كه در آن نه تندرستي
كامل و نه بيماري كامل براي تن وجود دارد، مانند تن سالخوردگان و تازه شفايافتگان
و نوزادان، يا اينكه بهبودي و بيماري در يك زمان با هم هستند، چنانكه اندامي سالم
و اندام ديگري بيمار ميباشد، يا اينكه سلامت و بيماري در يك اندام گرد آمدهاند
ولي نوع سلامت و نوع بيماري با هم متفاوت ميباشند، مثلا اندام، در شكل و هيئت سالم و در اندازه و وضع، ناسالم ميباشد. سرانجام
ممكن است تن يا اندام مورد نظر از حيث شكل و اندازه و وضع، درست باشد و براي تاثير پذيري در يك حالت باشد ليكن
كنش دو حالت تندرستي و بيماري متعادل نباشد. يا اينكه تاثير بخشي تندرستي و بيماري
در پي همديگر آيند و در دو زمان آن را در برگيرند، مانند كساني كه در زمستان
تندرست و د ر تابستان بيمار ميشوند (11).
شايان ذكر
است كه سازمان كلّي جسمي و رواني هر فرد در عين حال كه با كلّيه افراد ديگر اختلاف
داشته و مخصوص بخود اوست، در بعضي از ويژگيها يا گروهي از آنها با ديگر افراد
همنوع و همجنس خود مشابه است و لذا اينگونه خصوصيات مشابه را در طب قديم تحت عنوان
مزاج
ناميدهاند (12). وي در مورد لزوم فراگيري هيئت و اَعمال طبيعي و غير طبيعي بدن مينويسد:
"از آنجاكه هدف علم طب پژوهش در
تن آدمي است كه آيا سالم است و يا از سلامت برخوردار نيست و از آنجا كه شناخت و
عللِ هر دو حالت سلامت و بيماري براي پزشك لازم است، پس بايسته است كه علل و
موجبات تندرستي و بيماري بررسي شود (13)".
از آنجا كه
"اپيدميولوژي باليني" ، عبارتست از كاربرد
اصول و روشهاي اپيدميولوژي، در زمينه طب باليني (5) ميتوان ادعا نمود كه ابن
سينا داراي چنين بينشي بوده و از چنين روش زيربنايي در پزشكي و بهداشت، استفاده ميكرده
است.
هرچند ابن
سينا در تعريف طب، كاربرد عملي آنرا نيز در دو جمله كوتاه "حفظ تندرستي به
هنگام سلامت" و "بازگرداندن آن در زمان
بيماري" ، بيان كرده است ولي بار ديگر براي تاكيد بيشتر، در
فنّ سوّم از كتاب اوّل، جنبه هاي عملي و كاربردي علم طب را ، به دو دسته علم
بهداشت و علم درمان، طبقه بندي كرده است:
"1) دستور حفظ الصحه، يعني اينكه چگونه سلامتي بدن را نگه
داريم و نگذاريم خللــي در آن ايجاد شود (علم بهداشت)
.
2) دستور چاره سازي، يعني اينكه چگونه تن ناسالم را بهبودي
بخشيم (علم درمان) (14).
پزشكي = بهداشت +
درمان ”
ابن سينا
دامنه علم طب را در حيطه بهداشت و درمان، بسيار وسيع و پرمحتوا دانسته بار ديگر،
عوامل موثر بر بهداشت، نظير سن، جنس، شغل، فصل، آب، هوا، غذا، مَسكن، فعاليتهاي
فيزيكي و رواني و آرامش ناشي از تامين رفاه نسبي را مطرح نموده آشكارا ميگويد :
"بعد از بيان مطالب بالا به اين
نتيجه ميرسيم كه دامنه علم طب، پژوهش در باره . . . حالات تندرستي و بيماري، حد
واسط بين آنها و علل آنها مانند : خوردنيها، آشاميدنيها، آب و هوا، مناطق
مسكوني، خانه هاي مسكوني، . . . مشاغل، عادات، حركات بدني (جسمي) و نفساني (رواني)
، آرامش، سنين عمر، جنسيت، اثر عوامل خارجي بر جسم، انتخاب مواد خوراكي و
آشاميدني، استنشاق هواي مناسب، برنامه فعاليتها و استراحتها، معالجه به وسيله
داروها و معالجات فيزيكي است" و در همين
راستا خطاب به فراگيرندگان مينويسد :
"بايد بداني كه بيماري چگونه
برطرف ميشود و تندرستي چگونه پايدار ميماند. بر طبيب است كه در اين سنجشها دقيق
باشد، معاينهاش همه جانبه باشد و دليل نتيجه گيريهاي خود را در باره علل بيماريهاي
نهاني به تفصيل و صراحت بيان كند (15). محيط هندوستان مزاجي پديد ميآورد كه مايه
صحّت مردم هند است، اسلاوها در محيطي رشد و نمو ميكنند كه ويژه اعتدال مزاج آنها
است و تندرستي آنها را تامين ميكند، بدن يك نفر هندي اگر در شرايط مزاجي اسلاوها
باشد و بخواهد با آن سازگار شود، بيمار، ميگردد و از بين ميرود و همين موضوع در
باره يك اسلاو كه بخواهد با مزاج هندي سازش پيدا كند نيز صادق است (16).
ابن سينا
هدف اساسي بهداشت را حفظ اعتدال در حالات مختلف جسمي و رواني انسان دانسته توضيحات
زير را در اين راستا ارائه نموده است :
"هدف اساسي در رعايت بهداشت آن
است كه بيشترين كوشش را تا حدّ
امكان در نگهداري اعتدال عوامل و ابزارهاي
مذكور به عمل آوري. اعتدال در هفت امر، لازم است : اعتدال در مزاج، اعتدال در رژيم
غذايي، اعتدال در پالايش مواد دفعي، اعتدال در نگهداري تركيب، اعتدال در استنشاق و
جذب هواي خوب، اعتدال در گزينش لباس مناسب، و اعتدال در فعاليت و استراحت جسمي و
رواني و خواب و بيداري نيز تا اندازه اي اهميت دارند.
از آنچه سابقا بيان كرديم ياد گرفتي
كه نه اعتدال و نه حالت بهبودي، هيچيك در وصف معينّي نميگنجد و همچنين هيچ مزاجي
بر تندرستي و اعتدال معيّن قرار نميگيرد و هر حالتي در موقعي و هر اعتدالي در
شرايط خاصي تعريف ميشود".
و سرانجام
به منظور مطلق نكردن بهداشت و غافل نماندن از فرسايش غيرقابل اجتناب و برنامه ريزي
براي مدّت محدودي كه هر يك از ماها مامور حفظ ارزشها و امانتها در اين جهان
هستيم مينويسد :
"دستورات بهداشتي اموري نيستند
كه بدن را در برابر مرگ، بيمه كنند و يا آن را از گزند بيروني رهايي دهند و يا طول
عمر را چنان تامين كنند كه آدمي آرزو دارد. بلكه بهداشت براي آن است كه تن انسان
را تا مرز مرگ طبيعي برساند و هنجارهاي زندگي را نگهداري كند (14)"
و سپس علائم تندرستي را بدين صورت، بيان مينمايد:
"برخي از اين علائم دلالت بر
اعتدال مزاج دارد كه در جاي خود آنرا ذكر خواهيم كرد، بخشي نيز درستي و بهنجاري
تركيب را ميرساند و آن بر سه وجه است:
الف) نشانه هاي گوهري (اصلي) ، كه در آن سرشت و حالت و اندازه
و عدد بر وفق مراد است
ب) علائم عِرضي (روي آوردي) مانند زيبايي و خوش هيكل بودن
ج) علائم تمامي (رفتاري) كه عبارت است از درستي در انجام كارها
و انجام كار درست و تمام و كمال. هر اندامي كه وظيفه خود را صحيح انجام داد اندامي
است سالم و درست (17).
علائم تندرستي را ميتوان از ميان نشانه هاي ذكر شده برچيد كه
عبارتنداز :
اعتدال در : بسودن، گرمي، سردي، خشكي،
تري، نرمي، سختي، سفيدي و سرخي، فربهي، لاغري و اندكي گرايش به سوي فربهي.
خواب و بيداريِ شخص معتدل المزاج، معتدل
است و حركات اندامها حسب المرام و با سهولت انجام ميگيرد و نيروي تخيّل او قوي،
و قدرت ذاكره اش نيرومند است.
اخلاق شخص معتدل المزاج حد واسط بين
افراط و تفريط است، يعني نه زياد جسور است و نه بسيار ترسو، نه زياد خشمگين است و
نه بسيار بيتفاوت، نه زياد زيرك و نه بسيار كودن، نه زياد هرزه است و نه بسيار
باوقار، نه زياد متكبّر است و نه بسيار خودكم بين، در كنشها بي دريغ و سالم است،
خوب و سريع نمو ميكند و مدت نموّش زياد ميپايد، خوآبهاي خوش ميبيند، از بوي
خوش و آواز خوش و مجالس شادي و سرور، لذت ميبرد.
صاحبان مزاج معتدل دوست داشتني، گشاده
روي و خوش برخورد هستند. در اشتهاي به غذا و نوشيدني، اعتدال دارند، دستگاه گوارش،
معده، كبد و رگهاي آنها به خوبي كار ميكند، سراسر وجودشان در اعتدال است، دفع
مواد زائد در آنها معتدل است و از مجاري عادّي بيرون ميريزد (18)".
ژرف نگري
ابن سينا چنين اقتضاء ميكند كه قضاوت معقول و پايايي را در مورد تعريف سلامت و
بيماري از خود به يادگار بگذارد و به نسل امروز نيز گوشزد كند كه تمامي پديده ها و
همه تعاريف، نسبي هستند و مخصوصاً وقتي چندين عامل كيفي دروني و بيروني، در روند
سلامت و بيماري مداخله مينمايند تعاريف را نميتوان همچون يك قالب انعطاف ناپذير،
طراحي كرد كه بازده آن براي تمامي افراد و در كليه شرايط ممكن، يكسان باشد. وي
عوامل جسمي، رواني و اجتماعي را نه تنها موثر بر روند سلامت و بيماري ميداند بلكه
اين عوامل را كارگزاران اصلي سلامت، دانسته وحتي فرد ظاهراً سالمي كه خود احساس
سلامتي نميكند، را سالم نميداند و بنابراين تعريف سازمان جهاني بهداشت در عصر
حاضر مبني بر:
"تندرستي
حالت آسايش كامل جسمي، رواني و اجتماعي است و تنها به نبودن بيماري و يا زمينگيري
اطلاق نميشود" (5) را در همان زمان در ذهن خود، مرور و بر قلم خويش، جاري
نموده است ولي همانطور كه اشاره شد اين تعريف را در يك قالب انعطاف پذير و نسبي و
براساس شرايط پذيرفته شده به وسيله ساكنين يك منطقه و برآورده شدن نيازهاي آنان
برحسب سطح توقع و انتظار آنها، پي ريزي نموده به طور خلاصه، سلامتي را در احساس
سالم بودن، در شرايط اقليمي و مسكن و غذا و آسايشي متناسب با نياز و سطح انتظار
وتوقع سكنه هر محيطي دانسته، موضوع را در قالب واقعيتهاي زير، بيان نموده است: "از آنچه سابقا بيان
كرديم ياد گرفتي كه نه اعتدال و نه حالت بهبودي، هيچيك در وصف معيني نميگنجد و
همچنين هيچ مزاجي بر تندرستي و اعتدال معيّن قرار نميگيرد و هر حالتي در موقعي و
هر اعتدالي در شرايط خاصي تعريف ميشود (14).
منظور از سازگاري اين است كه : شخصي
كه خود را كاملا صحيح و سالم و داراي مزاج معتدل ميداند حالت او را سازگار ميناميم.
كسي كه حس ميكند تندرستي را از دست داده و مزاجش طبيعي نيست در اين بحث ناسازگار
ناميده ميشود. پس احساس تندرستي كردن دليل بر سلامت مزاج است و احساس خلاف آن
كردن، عكس آنست.
يادت باشدكه ما قبلاً در گفتار كلي
راجع به سلامت گفتيم كه تندرستي، نسبي است و قياس استانده اي ندارد. هر مزاجي در
هر شخصي، اعتدال ويژه اي دارد، شايد كسي بر مزاجي تندرست است و كسي ديگر داراي
همان مزاج، بيمار است. ولي بايد دقّت كرد هرآنچه در مزاج كسي مايه سازگاري است و
در شخص ديگري عكس آن، و هرآنچه در آن ديگري وسيله تندرستي و در اين شخص علامت بيماري
مزاج است، هر دو را با هم مقايسه كرد و سنجيد، چه افراط در هر يك از ويژگيها حتما
زياني بدنبال دارد. مزاج خارج از اعتدال ممكن است براي بعضي از اشخاص وسيله
تندرستي باشد امّا نبايد اين خروج از اعتدال بسيار زياده از حد لازم باشد، كه
افراط در عدم اعتدال هيچ وقت و براي هيچ مزاجي مايه تندرستي نيست (19)"
و خلاصه اينكه امروزه نيز اين واقعيت را پذيرفته ايم كه در اكثر متغيّرهاي
تندرستي، تفاوتهاي فردي قابل توجهي وجود دارد و لذا در اغلب موارد، مشكل ميتوان
گفت "طبيعي (نرمال) " چيست و غيرطبيعي
(آنرمال) كدام است ؟ چرا كه معمولا تفاوت واضحي بين
"طبيعي" و "غيرطبيعي" وجود ندارد و تعاريف آنها نيز به آساني
صورت نميگيرد و از ديدگاه خبرگان سازمان جهاني بهداشت، اگر هميشه بين توزيع
فراواني مشاهدات افراد طبيعي و غيرطبيعي، اختلاف واضحي وجود داشته باشد اين كار،
ساده خواهد بود ولي متاسفانه اين به جز در اختلالات ارثي كه با يك ژن غالب مشخص ميشوند
به ندرت يافت ميشود، گاهي اوقات توزيع فراوانيها روي هم ميافتد ولي بيشتر اوقات
فقط يك توزيع، درست است و افراد به اصطلاح غيرطبيعي در انتهاي توزيع نرمال قرار
دارند (5).
ابن سينا
در زمان خود، بر اهميت بهداشتي آب، واقف بوده، گوهر اصلي تمامي آبهاي موجود را
گوهر واحدي ميدانسته، آبها را بر حسب مرغوبيت آنها طبقه بندي نموده، تاثير تابش
نور خورشيد، پالايش، تقطير، جوشاندن و امثال اينها را بر تصفيه آب به خوبي ميشناخته
و آبهاي سبك و سنگين (سخت) را چنان توصيف نموده كه گويي براي نسل امروز، سخن ميگويد!.
وي در قسمتي از كلام خود چنين يادآور شده است :
"آب ،گوهري است كه غذا را روان و
رقيق ميگرداند و آن را همراهي ميكند تا به درون رگها برسد و تا موقع خارج شدن
از بدن، همراه آن است. در تمام كارهاي غذا به آب نياز هست و كمك آن لازم ميباشد
(20).
آبها از حيث گوهر، يكي هستند، ليكن به وسيله آميزه هاي خارجي
و كيفياتي كه بر آنها چيره ميشود تغيير حالت ميدهند. بهترين آبها آب چشمه سار
است ليكن نه هر چشمه ساري و . . . شرط لازم اين است كه آب، جاري باشد، تابش خورشيد
به آن برسد و بادها بر آن بوزند. در چنين حالتي است كه آب جاري مطلوب تر از آب
سرچشمه است. ليكن سر باز بودن آب راكد، مطلوب نيست و بهتر است چنين آبي دروني و
پوشيده باشد. آبي كه از نقاط مرتفع به نواحي پايين سرازير است و داراي صفات نيك
ياد شده است بهترين آب روي زمين ميباشد. چنين آبي با آن صفات، چنان گوارا است كه
گويي مزه شيرين دارد. اين آب، سبك وزن است، هيچ طعم و بويي بر آن غالب نيست، زود
پز (دماي جوش پايينتر) و زود حل كننده است. در اكثر حالات، آب سبك از آب سنگين
بهتر است. براي سنجش آبها دو راه وجود دارد : يكي به وسيله پيمانه و ديگر اينكه
دو تكه پارچه يا پنبه را كه وزن برابر دارند در دو آب جداگانه فرو ميبرند تا
كاملا خيس شوند. اين دو قطعه خيس شده را چنان ميفشارند كه ديگر آبي پس ندهند،
آنگاه هر دو قطعه را مجددا وزن ميكنند قطعه سبك تر بهتر است. آب ناگوارا به وسيله
تبخير و تقطير، مطلوب ميگردد. اگر عمل تبخير و تقطير ممكن نشد بايد آنرا جوشاند.
خردمندان، ميدانند كه آب جوشيده كم
بادتر است (داراي هواي كمتر است) و زودتر سرازير ميشود ولي طبيبان مبتدي برآنند
كه اگر آب، جوشيده شد لطيفش متصاعد ميشود و غليظش جاي ميماند و اگر آبي غليظ باشد
و لطيفش رفت نبايد به گوارايي آن اميدوار بود. ولي بايد بداني كه آب تا موقعي كه
آب است تمام اجزايش در لطافت و غلظت، همانند و برابرند، زيرا آب جسمي است بسيط و
تركيب نيافته (20).
اگر آب را بجوشانيم، از طرفي غلظتي را
كه بر اثر سرما دريافت كرده است از خود ميراند و از سوي ديگر در اجزاي آن چنان
تخلخلي روي ميدهد كه هيئت آن بسيار رقيق تر ميشود و التصاق اجزاي آن از هم ميپاشد
و آنگاه ذرات غلظت بخش خاكي كه در آن محبوس هستند (املاح) از قيد تراكم رهايي مييابند
و آزادانه سرازير و ته نشين ميگردند. وقتي اين ذرات ته نشين شدند، آبي سره و
نزديك به همان عنصر ساده باقي ميماند. همانطور كه گفتيم جوشاندن آب گوهر آن را
لطافت ميبخشد. برهم زدن آن نيز وسيله اي است در درجه دوّم كه اين لطافت را ايجاد
ميكند. آب چاه و قنات در مقايسه با آب سرچشمه، نامطلوب به شمار ميرود، چه اين آب
مدتها در دل خاك زنداني بوده است، با خاكيها آميخته است و مواد متعفن در آن وارد
شده است. اين آب به وسيله نيروي بازوي انسان و با بكار بردن فن و حيله به بيرون تراويده است آبي نيست كه
داراي نيروي جهش و حركت به طرف سطح زمين باشد. بدترين نوع اين آبها آبي است كه در
لوله هاي سربي جريانش دادهاند. آبي كه با گوهر معدني آميخته است و يا بسترش معدني
است و آبي كه در آن زالو وجود دارد بسيار نامطلوب است (20)". و
ما نيز در آغاز قرن بيست و يكم ميلادي، همان مفاهيم را در قالب كلمات و جملات
مستند علمي، بيان و به عبارت صحيح تر، تكرار مينماييم به طوريكه در مورد تاثير
جوشاندن آب بر سختي و برخي از خواص ديگر آن چنين ميگوييم:
جوشاندن به
وسيله خارج ساختن Co2 و ته نشين نمودن كربنات كلسيم نا محلول سختي آب را از بين ميبرد ولي
انجام آن براي سبك كردن مقادير زياد آب گران تمام ميشود. فرمول عمليات چنين است:
Ca (CO3H)2 →
Ca (CO3 + CO2 + H20)
جوشاندن، روش مطلوبي به منظور خالص كردن آب براي مصارف خانوار است و براي كارآمد بودن روش بايد آب به مدت 5 تا 10 دقيقه در "نقطه جوش" باشد. جوشاندن، ميكروبها، ويروسها، كيستها و تخم كرمها را ميكشد و آب را سِتَروَن مينمايد. با جوشاندن، سختي موقت آب هم از بين ميرود زيرا دي اكسيد كربن آب خارج و كربنات كلسيم آن ته نشين ميشود. طعم آب هم دگرگون ميشود ولي اين دگرگوني بيضرر است (4).
محيط
پيرامون انسان را هوايي احاطه كرده است كه زندگي تمامي موجودات هوازي و ازجمله
انسان، وابسته به آن و بلكه در گرو آنست و آنچه كه به تعبير سعدي، ممدّ حيات و
مفرّح ذات، ناميده شده است همين هوا و خواص حياتبخش آنست چرا كه علاوه بر تامين
اكسيژن بدن، موجب انتقال محرّكهاي شنوايي و بويايي نيز ميشود و موجبات خنك كردن
بدن را نيز فراهم مينمايد و در عين حال همچون آب پاك، ممكن است دستخوش آلودگي و
تعفّن، واقع شود و سبب انتقال بيماريهاي عفوني و غيرعفوني گردد و از اين لحاظ در
مبحث بهداشت محيط، جايگاه خاصي را به خود اختصاص داده موضوعاتي نظير تركيب هوا،
دگرگونيهاي فيزيكي و شيميايي، منابع آلودگي هوا نظير صنعت، وسايل نقليه موتوري، و
غيره، تاثير آلودگي هوا بر گياهان و جانوران، جنبه هاي اقتصادي آلودگي هوا و راه
هاي پيشگيري از آن مطرح و به طور مفصّل، توضيح داده شده و مورد بحث، قرار گرفته
است و همانطور كه در صفحات قبل، اشاره شد ابن سينا "هوا" را يكي از
عوامل موثر بر سلامت و بيماري ميداند و استنشاق هواي مناسب را به عنوان يكي از
موازين رعايت بهداشت، معرفي نموده هواي سالم و مناسب را چنين توصيف مينمايد :
"هواي خوب و مطلوب هوايي است كه
آزاد باشد و مواد خارجي از قبيل انواع بخار و دود با آن نياميخته باشد و همچنين در
بين ديوارها و سقف محبوس نباشد و آن نيز در صورتي است كه تباهي فراگير بر هوا عارض
نشده باشد وگرنه هواي جاهاي سرپوشيده، سالم تر از آن است. هواي آزاد و دور از
تباهي و ناخالصي آن است كه صاف و پاكيزه باشد و به بخار مسيلها، جنگلها، گردشگاه
ها، كشتزارها . . . نياميخته باشد و از گندزارها و بوي بد به دور باشد. هواي آزاد
لازم است علاوه بر شرايط مذكور، از نسيمهاي مطبوع، مدد يابد و از آن بي بهره
نباشد. بديهي است كه بادهاي سلامت بخش، غالبا در بلنديها و جلگه هاي هموار ميوزند.
نشانه هواي خوب آن است كه تنفس را
تسهيل كند و به هيچ وجه گلو را نگيرد و نفس را به اِشكال نياندازد.
سالم ترين هوا در هر فصلي هوايي است
كه بر طبيعت و مزاج فصل باشد. اگر هواي موجود با مزاج فصل، ناسازگار باشد بيماريها
را با خود ميآورد (21)"و سپس آلودگي هوا و مواد
آلاينده آنرا چنين توصيف مينمايد:
"تا زماني كه هوا معتدل و صاف
است و چنان گوهر بيگانه اي با آن نياميزد مايه صحت و تندرستي و ضامن حفظ سلامتي
است، ليكن اگر برعكس آن باشد نتيجه نيز معكوس خواهدبود (22). ممكن است هواهاي
ناسازگار و غيربهداشتي، سبب توليد عفونت در بدن شوند (23). منظور ما از هواي
متعفّن شده، هواي ساده و ناآلوده اي كه محيط را فرا گرفته است نيست بلكه منظور از
هواي قابل عفونت، جرمهاي منتشر شده در جوّ است كه عبارت از آميخته اي از هواي
حقيقي و اجزاي بخار نمناك و اجزاي خاكي است كه به صورت دود و گرد و غبار بالا رفته
است و همچنين اجزاي آتشين است. اگر اين آميزه را هوا ميناميم بدين معني نيست كه
هواي تمام عيار است، مانند اين است كه آب دريا و سيلها را نيز آب ميناميم ولي در
واقع آب تمام عيار و ساده و بي آلايش نيست و آميزه اي است از آب و هوا و خاك و آتش
كه در آن آب ، چيرگي دارد. چنين هوايي كه با اجسام ديگر آميزش دارد، ممكن است
متعفّن شود و گوهرش به تباهي انجامد، همچنانكه آب مسيلها مستعد گنديدن و تباه شدن
گوهرش ميباشد (24)".
ابن سينا
معتقد است بهترين غذاها براي تندرستي عبارتند از: گوشت، گندم ، شيريني و شربت و
ميوه هاي واجد ارزش غذايي را شامل انجير، انگور و خرما دانسته ، توصيه هاي بهداشتي
زير را مورد تاكيد، قرار داده است:
"1) غذا را نبايد بدون داشتن اشتها خورد
2) در زمستان غذاهاي گرمي بخش و در تابستان، غذاهاي سردي دهنده
بايد خورد
3) گرمي و سردي غذا هرگز نبايد خارج از توان شخص باشد
4) هرگز نبايد آنقدر غذا خورد كه جايي در معده نباشد و بايد
قبل از سير شدن و باقي ماندن اشتها دست از طعام كشيد
5) در مسئله خوراك همواره بايد به مقداري عادت كرد و پا از آن
فراتر ننهاد. بدترين خوراكها آن است كه بر معده سنگيني كند و بدترين نوشابه ها آن
است كه بيش از حد اعتدال باشد و در معده بالا آيد. كسي كه امروزه بيش از اندازه
خورده است بايد فردا خود را گرسنه نگهدارد
6) زيان بخش ترين نوع غذا خوردن، آن است كه قبل از هضم و پخته
شدن غذاي قبلي، غداي ديگري بر آن وارد شود. بدترين كارها انباشتن شكم و پرخوري
است، بويژه اگر غذا از نوع ناپسند باشد
7) در فصل زمستان نبايد غذاهاي كم تغذيه اي مانند دانه ها و
بقولات خورد. غذاهاي زمستاني بايد مغذي تر از حبوبات و واجد ارزش غذايي بيشتري
باشد. غذاهاي تابستاني بايد برعكس غذاهاي زمستاني باشند
8) مقدار غذا بر قياس عادت و نيرومندي غذا خورنده است. شخص
تندرست بايد آنقدر بخورد كه احساس سنگيني نكند و اندامهاي سرازيري اش كشيده
نشوند، باد نكند و شكمش به سروصدا نيفتد و غذا از پايين به بالا نيايد و دچار تهوع
نشود
9) اگر بر اثر غذا نبض به درشتي بزند و نفس كوتاه، بيرون آيد
بايد دانست كه غذا از حد اعتدال پا فراتر نهاده است، زيرا اگر معده، بيشتر از حالت
لازم انباشته شود مزاحم حجاب حاجز ميشود و در نتيجه، تنفس، كوتاه و پي درپي ميآيد
10) كسي كه نميتواند غذاي مورد احتياج خود را در يك وعده هضم
كند بايد دفعات غذا خوردن را افزايش و مقدار غذا را كاهش دهد
11) خوگرفتن به نوع غذا نيز اهميّت دارد. همچنين هر سرزميني
ويژگيهايي از طبايع و مزاجها را دارد كه خارج از دستور مقياس تعيين شده است. اين
نكته را نبايد فراموش كرد كه بايد بررسيهايي در باره سنجشها، پژوهشها و آزمايشها
بكني و آنها را مقياس قرار دهي
12) شايد غذايي كه به آن عادت شده است و تا اندازه اي زيانهايي
هم در بر دارد بيشتر از غذاي نشناخته، مفيد باشد. براي هر جسمي و هر مزاجي غذاي
ويژه اي ملايم است و اگر آن را تغيير دهيم دچار زيان ميگردد. برخي از خوراكهاي
خوب و مطلوب براي بعضي از مردم، مناسب نيست و بايد از آن دوري جويند
13) اين نكته را بايد بداني كه بهترين نوع غذاهاي مطلوب غذايي
است كه شخص از آن بسيار لذت ميبرد. ليكن غذاي لذيذ در شرايطي خوب است كه اندامهاي
اصلي همه سالم و نيكو مزاج باشند و گرنه لذت بردن دليل بر خوبي نميشود
14) نوشيدن آب در موقع غذا خوردن و دنبال كردن غذا با آب، زيان
آورترين كارها است
15) كسي كه به سنين پيري رسيده است بايد بداند كه معده اش همان
معده دوران جواني نيست. اگر همان اندازه و همان نوع سابق را از حيث غذا دنبال كند
خوراكش همه به مواد زائد، تبديل ميشود. بهتر آن است كه اندازه غذا را كاهش دهد
(25)".
ابن سينا
در مورد گزينش مسكن به نكات بهداشتي مهمي نظير آفتاب گير بودن، وضعيت تهويه و نور كافي
و اطمينان از سلامتي مردم محلّ، اشاره كرده و رهنمودهاي زير را ارائه كرده است :
"وقتي كسي جاي سكونتي برميگزيند
بايد خاك، حالت پستي و بلندي، باز بودن، پوشش، آب و گوهر آن و حالت آب در جوشيدن،
باز شدن و بالا رفتن و پايين آمدن را بررسي كند و بداند كه آيا محل سكونت، بادگير
و يا جايي گود و فرو رفته است، بايد بادهاي منطقه را بشناسد كه آيا سالم است يا نه
و همچنين نقاط مجاور آنجا مانند دريا، مسيلها، كوه ها و معدنها را مورد تحقيق
قرار دهد. از تندرستي و بيماري مردم آن سامان بايد با خبر شود كه تاچه حدّ
نيرومندند، اشتها و هضمشان چه اندازه است و چه غذاهايي ميخورند. و بداند كه آيا
آبهاي منطقه از آبراهه هاي تنگ ميآيند يا مسيلهاي گشاد و باز و مردم آنجا با چه
نوع بيماريها بسيار خو گرفتهاند. آنگاه پنجره ها و درهاي محل سكونت بايد شرقي
شمالي باشند، به دخول بادهاي شرقي به اندرون خانه اهميت زياد داده شود، آفتاب بايد
همه جاي خانهاش را بگيرد، زيرا آفتاب هوا را مساعد ميگرداند (26)".
جملات زير
برگزيده اي از يك بحث مفصّل و جالب توجه در مورد ورزش است كه ابن سينا در كتاب
قانون، به رشته تحرير درآورده و آنقدر زنده و پويا است كه نياز به هيچگونه توضيح
اضافي ندارد:
"از
آنجاكه اساس تندرستي به ترتيبِ اهميت، بر ورزش و غذا و خواب قرار دارد. بهتر است
اهمّ را بر مهمّ ترجيح دهيم و موضوع ورزش را پيش كشيم :
ورزش حركتي است تابع اراده. در ورزش،
تنفس بلند و بزرگ و پي در پي ميآيد. هركس بتواند با شيوه صحيح و متناسب با اعتدال
مزاجش و در وقت و هنگام مناسب ورزش كند از مداواي بيماريهاي مادي و بيماريهاي
مزاجي كه در دنباله آن ميآيد، بي نياز ميگردد. البته اين بهره برداري از ورزش
هنگامي ميسّر است كه دستورات ديگر بهداشتي را به كلي مراعات كند.
همچنانكه ميداني، ما مجبوريم غذا
بخوريم و ميداني كه تندرستي ما با غذايي است كه مناسب مزاج ما است يعني غذايي كه
در كيفيّت و كمّيت، معتدل است. تمام قسمتهاي غذايي كه ما ميخوريم بدون استثناء
كنش غذايي ندارد، بلكه در هر مرحله از مراحل هضم، بخشي از آن به صورت ماده زائد در
ميآيد و طبيعت ميكوشد آن را از بدن دفع كند. ليكن بايد دانست كه طبيعت نميتواند
موادّ دفعي را بكلّي از بدن براند و حتما بعد از هر هضمي مقداري از اين موادّ زائد
باقي ميماند. وقتي اين مقادير اندك، زياد شدند و جمع آمدند، مواد دفعي زياد ميشود
و به تن زيان ميرساند (27) وي اضافه ميكند : ورزش، ما را از استعمال
دارو بي نياز ميسازد و بهترين بازدارنده امتلاء است. اگر ورزش به صورت صحيح و
چنانكه بايد و شايد انجام پذيرد، عوامل بيماريهاي امتلاء از بين ميرود. ورزش
علاوه برآن فوائد ديگري به شرح زير، دارد :
1) ورزش حرارت ملايم پديد ميآورد و
مواد دفعي را روز به روز ميگدازد و به طور منظم و مرتب آنها را از جاي ميلغزاند
و راه بيرون آمدن را به آنها مينمايد و نميگذارد هر روز قسمتي باقي بماند، جمع
شود و تاثيري بگذارد
2) چنانكه گفتيم ورزش توليد حرارت ميكند
و حرارت غريزي را فزوني ميدهد. بر اثر ورزش، مفاصل سخت و نيرومند ميشوند، پيها
نيرو ميگيرند، در كنشهايشان قوي ميگردند و از تاثيرپذيري در امان ميمانند
3) اندامها بر اثر ورزش براي پذيرش
غذا آمادگي بيشتري مييابند زيرا مواد دفعي از آنها دست برداشته و جاي غذا خالي
مانده است
4) نيروي جذب كننده بر اثر ورزش به
حركت در ميآيد و گره از اندامها ميگشايد، اندامها به نرمش در ميآيند، رطوبتهاي
بدن رقيق ميگردند و منافذ ريز بدن، فراختر ميشوند (27).
بهداشت
مادر و كودك عبارتست از مراقبتهاي بهداشتي ارتقايي، پيشگيري، درماني و بازتواني
براي مادران و كودكان. اين مراقبتها زمينه هاي فرعي ديگري نظير بهداشت دوران
بارداري، بهداشت كودك و . . . را هم شامل ميشود و اهداف ويژه آن عبارتست از:
1 ـ كاستن از ابتلاء به بيماريها و
ميرايي در دوران بارداري، حول زايمان، شيرخوارگي و كودكي
2 ـ ارتقاء بارداري سالم
3ـ ارتقاء تكامل جسمي و روان شناختي
كودكان و نوجوانان در خانواده.
مراقبت پيش
از زايمان، عبارتست از مراقبت زن در دوران بارداري. هدف اصلي آن به پايان رساندن
دوران بارداري با حفظ سلامت مادر و كودك است. و بهتر آن است كه هرچه زودتر پس از
آغاز بارداري شروع شود و در تمام دوران بارداري ادامه يابد. در بعضي كشورها براي
تحت پوشش قرار دادن هرچه زودتر مادر توسط چرخه خدمات پيشگيري، گزارش موارد
بارداري، الزامي است. اهداف مراقبتهاي پيش از زايمان عبارتست از :
·
ارتقاء، حفظ و نگهداري سلامت مادر در دوران بارداري
·
تشخيص موارد پرخطر و توجه مخصوص به آنها
·
پيش بيني عوارض بارداري و پيشگيري از آنها
·
برطرف كردن اضطراب و ترس همراه با زايمان
·
كاهش ميزانهاي ابتلاء و ميرايي در مادر و كودك
·
آموزش اجزاي مراقبت كودك، تغذيه، بهداشت فردي و بهسازي
محيط به مادر
هر خانم
بارداري در حدود 60000 كيلو كالري بيش از نياز متابوليسم عادي به انرژي احتياج
دارد. شير دادن روزي 550 كيلو كالري ميطلبد. از اين گذشته بقاي كودك با وزن هنگام
تولد او همبستگي دارد و اين هم با افزايش وزن مادر هنگام بارداري رابطه دارد. يك
زن سالم و عادي به طور متوسط در دوران بارداري 12 كيلوگرم بر وزنش افزوده ميشود.
مطالعات نشان داده است كه افزايش وزن در زنان فقير در دوران بارداري در حدود 5/6
كيلوگرم است و با اين ترتيب بارداري افزايش قابل توجه نياز به كالري و نيازهاي
غذايي را بر خانم حامله تحميل ميكند و رژيم غذايي متعادل و كافي براي تامين
نيازهاي فزاينده مادر، طي دوران بارداري و شيردهي و جلوگيري از "استرس
تغذيه" بيشترين اهميت را دارد.
توصيه هاي مربوط
به بهداشت فردي هم به همين اندازه اهميت دارد، بايد نياز به شستشوي روزانه و
پوشيدن لباسهاي تميز توجيه گردد و موها كوتاه و تميز باشد، هشت ساعت خواب و حد
اقل دو ساعت استراحت پس از نهار بايد توصيه شود. از يبوست (با خوردن سبزي، ميوه و
آب ميوه) و از مصرف مسهلهاي روغني پرهيز شود، ورزش به صورت كار سبك در خانه توصيه
ميشود ولي فعاليت فيزيكي در دوران بارداري ممكن است بر جنين آسيب برساند.
مراقبت پيش
از زايمان تنها به معناي ملامسه شكم، آزمايش خون و ادرار و تعيين اندازه هاي لگن
زن نيست. بدون ترديد اين كارها در مراقبت پيش از زايمان مهم هستند ولي آماده سازي
رواني زن هم به اندازه آماده سازي جسمي اهميت دارد. بايد به زن باردار زمان و فرصت
كافي داده شود تا در باره همه جنبه هاي بارداري و زايمان به روشني و آزادانه حرف
بزند. اين كار در برطرف كردن ترسهاي او از زايمان، بسيار موثر است (4).
و جالب
توجه است كه ابن سينا آسيب پذيريها، نيازهاي تغذيه اي و مسائل عاطفي دوران
بارداري را مورد توجه، قرار داده و بر مراقبتهاي ويژه اين دوران، تاكيد بسيار
فرموده و ده ها صفحه از كتاب نفيس قانون را به اين موضوع، اختصاص داده است كه ذيلا
به گزيده اي از اين مطالب، پرداخته ميشود :
"در اوان بارداري تا تولّد
نوزاد، بايد زن بار دار خود را چنانكه لازم و مناسب حال است مراعات كند. ما در اين
باره دستوراتي ميدهيم كه هر زني در حالت بارداري، آن را كاملا اجرا كند بهره بيند
و با مشكلات غيرمنتظره روبرو نميشود :
1) در سراسر دوران بارداري بايد شكمشان نرم باشد و از يبوست
بپرهيزند
2) اگر يبوست شديد داشتند شير خِشت (نوعي صمغ گياهي با خاصيت
مليّن) و امثال آن بخورند تا لينت يابند
3) ورزش نه شديد و نه بسيار ناچيز بلكه ورزش با شدّت متوسط
بكنند
4) به آرامي پياده روي نمايند امّا آن هم نه بيش از اندازه كه
به افراط
5) نبايد به هيچ وجه حركات بسيار شديد بكنند و نبايد از جايي
به جايي بپرند
6) بايد از ضربت خوردن و بر زمين افتادن برحذر باشند
7) از پرخوري و عصبانيت، بپرهيزند
8) بايد كوشش كنند كه اندوهگين نباشند و بسيار غم نخورند.
خلاصه از هرچه سبب سقط جنين ميشود بايد بپرهيزند. بويژه در ماه اول حاملگي تا مدت
بيست روز و مخصوصا در هفته اول باردار شدن به مدت سه روز بايد از مراعات اين
دستورات غافل نباشند و از هرچه بچه را تكان ميدهد دوري جويند و هرچه را كه در
باره نگهداري جنين نوشته ايم مو به مو اجرا كنند
9) از سردنده هاي نزديك شكم به پايين خود را با پارچه اي نرم
پشمي بپوشانند
10) غذايشان نان خوب و برشته با شورباهاي ساده و شورباهاي زيره
اي باشد
11) نبايد هيچ تند مزه اي ياتلخ مزه اي رابخورند".
كارشناسان
مراقبت مادر و كودك، اهداف مراقبتهاي پس از زايمان را بدينشرح بيان نمودهاند:
1) پيشگيري از عوارض دوره پس از
زايمان
2) بازگشت سريع مادر به بهينه وضع
سلامت
3) مراقبت از كافي بودن تغذيه كودك
از پستان مادر
4) ارائه خدمات تنظيم خانواده
5) ارائه آموزشهاي اساسي بهداشت به
مادر يا خانواده او.
ابن سينا
در آن زمان به اين موضوع مهمّ نيز توجه داشته و دستوراتي متناسب با دانش روز و حتي
فراتر از آن در زمينه رعايت بهداشت بعد از زايمان و ازجمله پوشاندن بدن مادر بلافاصله
بعد از زايمان به منظور جلوگيري از جمود عضلاني بعدي، تغذيه مادر، مدت زمان
خونريزي بعدي و بهداشت نوزادان و امثال اينها صادر كرده و متذكر شده است كه :
"همين كه مادر نوزاد را به دنيا
آورد بايد خود را بپوشد كه سرما نخورد، كوشش كند خون كافي بيرون دهد و غذاي خوب و
مناسب حال بخورد. نبايد به طور ناگهاني به غذاهاي پرمايه و ديرهضم هجوم آورد.
مبادا زياده از حد لازم گرمي به درونش راه يابد و نيروي تغييردهنده كبد را ناتوان
كند و تشنگي زياد بر او دست يابد.
خونريزي ايام بعد از زايمان، حركتها و نوبتهايي دارد. در وهله اوّل
تشويش و درد همراه دارد. اگر خون زايچگي از بيست روز گذشت و تا بيست و چهار روز
فروكش نكرد يا بعد از فروكش كردن باز برگشت، معلوم ميشود كه حالت غيرطبيعي است،
كه حتما بايد مادر، خود را پاكسازي كند (28)".
نوزاد را در تابستان بايد با آب
معتدل، شستشو داد. در زمستان، آب شستشو بايد كمي گرم باشد ولي نه به آن اندازه اي
كه آزار دهنده باشد. بهترين موقع شستشوي نوزاد بعد از خواب طولاني است. رواست كه
نوزاد را روزي دو تا سه بار شست و زياني ندارد كه در تابستان آب شستشوي نوزاد،
ولرم و تا اندازه اي خنك باشد ولي در زمستان حتما بايد معتدل الحراره باشد. گرمي
آب شستشو بايد به حدّي باشد كه تن نوزاد را گرم كند. موقع استحمام نوزاد بايد
مواظب بود كه آب در سوراخ گوشهايش نفوذ نكند (29)".
شير مادر
در هر شرايطي براي شيرخوار، خوراك ايدهآل است و هيچ خوراك ديگري براي كودك پيش از
چهار يا پنج ماهگي نياز نيست و مزاياي شير مادر را ميتوان به شرح ذيل، خلاصه نمود
:
1ـ سالم، پاكيزه، بهداشتي و ارزان
است و با گرماي مناسب در دسترس كودك قرار ميگيرد
2ـ همه نيازهاي غذايي شيرخوار را در
چند ماه نخست زندگي او برآورده ميسازد
3ـ داراي عوامل ضد ميكروبي مانند
ماكروفاژها، لنفوسيتها، ايمونوگلبولين A ترشحي، عامل ضد استرپتوكوك،
ليزوزيم و لاكتوفرين است. اين عوامل نه تنها در برابر بيماريهاي اسهالي و
آنتروكوليت نكروزان، حفاظت قابل توجهي ايجاد ميكند بلكه در برابر عفونتهاي تنفسي
در ماه هاي اوّل زندگي نيز كودك را حفظ مينمايد
4ـ شير مادر به آساني گوارش مييابد
و هم توسط كودك نارس و هم توسط كودك عادي بكار گرفته ميشود
5ـ "بستگي" بين مادر و
كودك را افزايش ميدهد
6ـ عمل مكيدن، كودك را در برابر
استعداد چاقي حفظ مينمايند
7ـ كودك را در برابر استعداد چاقي
حفظ مينمايند
8ـ مزاياي زيست شيميايي چندي دارد،
ازجمله : پيشگيري ازكم شدن كلسيم و منيزيم خون در دوران نوزادي
9ـ شير دادن از پستان مادر، به
والدين هم كمك مينمايد زيرا با طولاني تر شدن دوران ناباروري بين تولد كودكان
فاصله گذاري ميشود (4).
در كتاب "پيشگيري از
بيماريهاي بزرگسالان در دوران كودكي" كه از
انتشارات سازمان جهاني بهداشت است بارها بر اثرات ديررس شير مادر، اشاره نموده و
ازجمله در ارتباط با اثرات پيشگيرنده آن بر چاقي و آترواسكلروز، چنين آمده است :
مزاياي تغذيه با شير مادر ميبايست مورد تاكيد قرار گيرد، بخصوص بايد اين نكته را
به مادران گوشزد نمود كه چاقي در كودكاني كه از شير مادر تغذيه ميكنند نسبت به
كودكاني كه از شير خشك، استفاده مينمايند، از شيوع كمتري برخوردار است. همچنين
تغذيه از شير مادر، نسبت به تغذيه از شير خشك داراي مزاياي زيادي است و از نظر
اجتناب از عوامل خطر آترواسكلروز نيز حائز اهميت است. نسج چربي كودكان چاق و
غيرچاق تا حدّ زيادي از نظر تركيب اسيدهاي چرب با يكديگر متفاوت است، كه اين تفاوت
از اختلاف بين اين كودكان از نظر عادات تغذيه اي، منشاء ميگيرد. در يك بررسي كه
در مورد ميزان كلسترول سرم در شيرخواران ساكن شرق آفريقا و شيرخواران اروپايي،
انجام شده است هيچ تفاوتي بين آنها مشاهده نشده اما ميزان كلسترول سرم در كودكان 7
تا 8 ساله رقم مشخصي بوده است. به هر صورت، حتي در مراحل اوّليه زندگي، ميتوان
تغييرات ساختماني را در داخلي ترين لايه شرايين، به علّت مسائل تغذيه اي در بررسي
مورفولوژيك طرح ريزي شده توسط WHO تشخيص داد (7). ابن سينا در اين زمينه فرموده است:
"شير مادر براي نوزاد از هر شير
ديگري بهتر است، زيرا بيشتر از هر غذاي ديگر، به گوهر غذايي نوزاد كه در زندگي
جنيني به او ميرسد شباهت دارد. حتي به تجربه، ثابت شده است كه در دهان گرفتن نوك
پستان، در دفع آزار شيرخواران، بسيار سودمند است. جهت اعتدال مزاج و پرورش صحيح و
سالم نوزاد، علاوه بر شير، مراعات دو نكته بسيار مهم ديگر نيز ضروري است : يكي از
آن دو نكته جنبانيدن نوزاد به آهستگي و ملايمت و ديگري موسيقي و آوازي است كه
برحسب عادت، براي خوابانيدن نوزاد ميخوانند. نوزاد به هر نسبتي كه براي جنبانيدن
و گوش دادن به موسيقي آمادگي بيشتري پيداكند، تن و روانش براي ورزشهاي بدني و
رواني، آمادگي بيشتري مييابد.
در مواقعي كه شير مادر ناتوان و يا
تباه ميشود و يا در مواردي كه نوزاد بر اثر خوردن شير مادر لاغرتر ميگردد، چه
كسي بايد به نوزاد شيردهد؟ براي اين كار بايد زن شيردهي را براي شيرخوار برگزيد كه
از حيث عمر، هيئت و شكل، اخلاق، ريخت و هيئت پستان، كيفيت شير، مدت زماني كه اين
شيردهنده زاييده است و جنس نوزاد وي شرايطي داشته باشد كه به آنها اشاره ميكنيم:
عمر زن شيرده : اگر عمر زن شيرده بين
بيست و پنج تا سي و پنج سال باشد بسيار مناسب است، زيرا اين مرحله عمر دوره جواني
و تندرستي و به كمال رسيدن است.
هيئت و شكل زن شيرده : زن شيرده بايد داراي رنگ
زيبا، گردن ستبر، سينه پهن و عضله اي گوشت سفت باشد. و از حيث فربهي و لاغري داراي
تناسب اندام و گوشتالو ( نه پيه آلود) باشد.
خلقيات زن شيرده: زن شيرده بايد خوش خلق،
خوشخو و خوشروي باشد، در برابر كنشهاي بد رواني از قبيل خشم، اندوه، ترس و حالات
مشابه آن زود واكنش نشان ندهد. تاثيرپذيري سريع از اين حالات مزاج را تباه ميگرداند،
اين تباهي مزاج ممكن است به شيرخوار سرايت كند. از اين رو است كه پيامبر خدا
(ص) فرمود : "ديوانه را دايگي
نشايد" ، گذشته از آن، زني كه بدكردار باشد اعتناي لازم را به بچه نميكند و
كمتر به او ميپردازد.
ريخت و هيئت پستان : پستان بايد پرگوشت و
نسبتا بزرگ و در عين بزرگي بدون فروهشتگي باشد و از حيث سفتي و نرمي، متناسب باشد.
شيري كه از چنين پستاني ميآيد، از حيث شكل و اندازه، معتدل است، به سفيدي ميزند،
تغيير رنگ نميدهد و به سبزي و زردي و سرخي نميزند، داراي بوي خوش است، عفونت و
سستي در آن نيست، به شيريني ميزند و از آن تلخي و شوري و ترشي حس نميشود. چنين
شيري از حيث مقدار بايد كافي باشد و اجزايش همانند هم باشند يعني نه آبكي روان
باشد و نه زياد غليظ و متراكم و پنيرمانند و نبايد كف داشته باشد. شير را بايد به
وسيله ناخن آزمود، يعني قطره اي از آن را بر روي ناخن چكاند، چنانچه جاري بود
معلوم ميشود كه آبكي و رقيق است و اگر از روي ناخن نريخت غليظ ميباشد. شير را
علاوه بر وسيله ناخن به وسيله شيشه نيز ميتوان آزمايش كرد به اين ترتيب كه : آن
را در شيشه ميريزيم، اندكي مر (مرمكي) به آن ميافزاييم و با انگشت، تكان ميدهيم.
آنگاه مقداري ماده پنيري وماده آبكي نمايان ميگردد. اگر دو بخش پنيري و آبكي
برابر بودند معلوم ميشود شير، مطلوب است.
اگر دايه واجد شرايط مناسب مذكور
باشد، نوع غذاي وي بايد از گندم، گوشت بره و بزغاله و گوشت ماهي كه سخت و گنديده
نباشد تشكيل شود. كاهو براي وي بسيار مطلوب است و بادام و فندق هم بد نيست.
غذاهايي كه براي دايه، نامطلوبند عبارتند از : تره تيزك، ريحان كوهي (بادروج) و
خردل. نعناع نيز در عداد اين غذاها است.
اگر دايه، واجد شرايط نباشد و شير وي
با مزاج طفل ناسازگار باشد و در عين حال نتوانيم از شيرش بينياز باشيم، بايد در
طرز خورانيدن شير و در معالجه شير دهنده ، تدبير كنيم.
وقتي بچه را از شير باز داشتند، غذايش
بايد با شوربا (سوپ) و گوشتهاي سبك شروع شود. از شير باز داشتن بچه بايد به طور
تدريجي صورت گيرد. بايد بچه را با قرصهايي كه از نان و شكر ساخته شده است مشغول
كرد تا پستان را فراموش كند (30).
بچه را تا وقتي كه خود به طور طبيعي
ياراي نشستن و راه رفتن ندارد، نبايد به زور به اين كارها وادار كرد، زيرا ممكن
است به پشت و ساقهايش آسيبي برسد. در نخستين مراحلي كه طفل نشستن و يا خزيدن بر
روي زمين را شروع ميكند، بايد زيراندازش نرم باشد تا از زبري زمين خراش برندارد.
بايد چوب و كارد و هر چيزي كه آزار ميرساند ويا ميبُرد از مسير راهش جمع شود و
نگذارند كه طفل از جاهاي بلند پرت شود. وقتي دندانهاي نيش طفل سربر ميآورند
نبايد چيز سخت را بجود تا ماده اي كه نيش از آن تكوين مييابد از بين نرود (31).
سلامت
روان، ريشه در اوايل كودكي دارد و لذا شيرخواران و كودكان خردسال ، بايد رابطه
گرم، صميمي و پيوسته اي را از سوي پدر و مادر خود تجربه نمايند، چرا كه تكامل
سلامت رواني، در گرو اينگونه روابط ميباشد (4). ابن سينا در اين رابطه فرموده
است:
"بايد بسيار مراقب بود كه در
اوان انتقال كودك به مرحله خردسالي، اخلاق و رفتار وي پسنديده و معتدل گردد. براي
اين منظور نبايد كاري كرد كه كودك به خشم زياد، ترس زياد، اندوه و شب بيداري زياد برخورد
كند و يا دچار شود. هرچه را طفل آرزو كرد بايد زود برآورده شود و از هر چيز نفرت
داشت از وي دور گردد. در اين دستور دو نفع وجود دارد : يكي نفع نفساني است زيرا
بچه از همان طفوليت به اخلاق و رفتار نيكو خوي ميگيرد و نيكي در او سرشتي ميشود
و از او جدا نميگردد. ديگر آنكه براي بهبود تنش مطلوب است، زيرا همانطور كه از
سوء مزاج، بدخلقي و بدرفتاري سر ميزند، از عادت به بدخويي نيز سوء مزاج پيدا ميشود.
مثلا خشم، مزاج را بيشتر از حالت اعتدال گرم ميكند، اندوه ، خشك مزاجي ببار ميآورد،
پژمردگي و كم ارادگي نيروي رواني را سستي ميبخشد و سلامت مزاج رابه سوي بلغمي
بودن گرايش ميدهد. پس معلوم ميشود كه در خوش خلقي دي تن و روان نيز هست.
وقتي كودك از خواب بيدار شد، بهتر آن
است كه استحمام شود و بعد به مدت يك ساعت با اسباب بازيهايش و يا به منظور بازي
كردن تنها گذاشته شود، سپس كمي غذا بخورد و از آن به بعد زياد تر از پيش به بازي
بپردازد، باز استحمام كند و غذا بخورد و تا حد ممكن نگذارند در وقت غذا خوردن آب
بنوشد، زيرا آب غذاي خام را قبل از هضم شدن به درون ميراند(32)".
هرچه در
مدرسه بگذرد بر سلامت روان كودك اثر ميگذارد. برنامه ها و كارهايي كه در مدرسه
انجام ميشود ميتواند نيازهاي عاطفي كودك را ارضاء يا او را نااميد نمايد.كودكاني
كه دشواريهاي عاطفي دارند به خدمات روانشناسي، نياز دارند. از نظر سلامت روان و
كارآيي كودك در يادگيري روابط مناسب بين آموزگار و دانش آموز و جوّ كلاس درس،
اهميت بسيار دارد (4) و جاي هيچگونه تعجبي نيست كه ابن سينا در اين زمينه نيز
رهنمودهايي ارائه داده كه به ذكر جملاتي از آن بسنده ميگردد:
"وقتي كودك به شش سالگي رسيد،
بايد او را به معلم و شخص ادب آموز سپرد و به تدريج به كسب تحصيلش واداشت. نبايد
او را به زور وادار كرد كه يك دفعه كتاب را بگيرد و از خود دور نسازد.
اين بود دستور پرورش خردسالان تا زمان
چهارده سالگي آنها. در اين مدت همواره بايد مراقب حال و مزاج آنها بود كه آيا تري
يا خشكي در مزاج آنها و يا سختي در جسمشان در افزايش يا در كاهش و يا در حال
اعتدال است. بايد در كاهش دادن ورزش به تدريج عمل كنند، حتي در ورزش سخت و دشوار
هم كه نميخواهند ديگر انجام دهند بايد ترك آن تدريجي باشد. ورزش در بين سن
خردسالي و نوجواني بايد به صورت معتدل انجام گيرد(46).
افزايش سن
انسان در ارتباط با تغييرات آناتوميك و فيزيولوژيك اعضاء و جوارح بدن ميباشد و
تغييراتي نظير كاهش انتشار خون، تغييرات دژنراتيو و فيبروز و اسكار، جايگزيني چربي
رنگدانه ها و ساير مواد، كاهش سلولها و بافتها، افزايش يا كاهش نفوذپذيري سطوح
عروقي و نظاير آن در اين سنين، عارض ميگردد و باعث سازشكاري و كاهش مقاومت بدن در
مقابل عوامل عفوني ميشود.
پوست انسان
با افزايش سن، متحمّل تغييرات عمده و ميكروسكوپيك فراواني ميگردد به طوري كه با
كاهش چربي زير پوستي از ضخامت آن كاسته ميشود، پرفوزيون عروقي لايه دِرم كاهش مييابد
و تشكيلات وابسته به پوست و ازجمله غدد پوستي، دچار آتروفي ميشوند و لذا سدّهاي
فيزيكي پوست و برخي از خواص ميكرب كشي آن در سنين پيري، دستخوش سازشكاري ميگردد و
علاوه بر اينها افراد سالخورده، به نحو بارزتري در معرض تماس با ضربه هاي ريز و
درشت هستند و دچار زخمهاي فشاري و برخي از بيماريهاي پوستي نيز ميشوند و
پُرواضح است كه مجموعه اين تغييرات، موجبات افزايش شيوع و شدت عفونتهاي پوستي را
در سالخوردگان، فراهم ميكند و تغييرات مشابهي نيز در سطوح مخاطي حفرات و اعضاء
بدن بروز مينمايد و باعث سازشكار شدن فعاليت مژكهاي تنفسي ترشحات مخاطي و خواص
مكانيكي سيستم مخاطي ميگردد و گرفتاريهاي وابسته به سِنّي نظير بيماريهاي
انسدادي مزمن ريوي، گاستريت آتروفيك، بيماريهاي ايسكميك روده، بيماريهاي التهابي
روده يا بدخيميهاي مزمن، منجر به آسيب سطوح مخاطي ميشود و زمينه را جهت بروز
بيماريهاي عفوني در اين افراد فراهم مينمايد.
در سنين
پيري، احتمال بروز بسياري از بيماريها بيشتر است و خيلي از اين بيماريها بر
حساسيت سالخوردگان در مقابل عفونتها ميافزايند زيرا بيماريهاي زمينه اي ممكن
است سازوكارهاي دفاعي ميزبان را تحت تاثير قرار داده بيمار را نيازمند اقدامات
تشخيصي و درماني نمايد و اين اقدامات، زمينه را براي بروز عفونت، مساعد كند و نيز
به بستري شدن در بيمارستان منجر شود و بيمار را مجبور به دريافت داروهايي كه اثرات
سوئي بر سيستم ايمني دارند بنمايد. بيماريهاي زمينه اي كه به نحو شايعي بر خطر
بروز عفونت در سالخوردگان ميافزايند عبارتند از كانسرها، برخي از انواع لوسمي،
ديابت مليتوس، بيماريهاي مزمن ريوي، برخي از بيماريهاي كلاژن عروقي، اوروپاتيهاي
انسدادي و حوادث عروقي مغز (6). علاوه بر اينها ظرفيت هضم و جذب مواد غذايي در
اين افراد خيلي كمتر از توانايي هضم و جذب آنها در دوران جواني، ميباشد، آنزيمهاي
هضم كننده و اسيديته معده، كاهش مييابد و به همين دليل بايد رژيم غذايي با دقت،
انتخاب شده و از غذاهاي سرخ كردني، غذاهاي پرچرب و ادويه دار، اجتناب گردد. مقدار
مصرف غذاهاي حيواني، نظير گوشت قرمز و يا تخم مرغ نيز بايستي كاهش يابد و به جاي
آنها از ماهي كه منبع مناسبي از پروتئينهاي حيواني است استفاده شود. البته عليرغم
اينكه افراد سالخورده به كالري كمتري احتياج دارند ولي به مقادير مشابهي از
ويتامينها و املاح معدني، نياز خواهند داشت و ميوه و سبزيهاي با هضم آسان،
بايستي به مقداركافي دريافت نمايند. قابل ذكر است كه فعاليتهايي نظير خواب و
بيداري، تمرينات ورزشي و تفريحات مناسب در ساعات مشخصي بايد انجام شود و حتي در
روزهاي تعطيل نيز تكرار گردد (8). ابن سينا
در كتاب قانون برنامه هاي مفصّلي را در زمينه بهداشت سالمندان، طرح ريزي نموده در
اين راستا به تغذيه، استحمام، ورزش و ماساژ بدن، اهميت زيادي داده و يادآور ميشود
كه :
"تغذيه سالخوردگان بايد به فواصل
كم انجام گيرد و هر وعده غذايي در دو بار يا سه بار به حسب هضم و نيرو و يا
ناتواني دستگاه گوارش انجام گيرد. پيران بايد در ساعتِ 3 نان برشته خوب با عسل
بخورند، در ساعت هفت، بعد از استحمام چيزي تناول كنند كه شكم را نرم نگهدارد، بعد
نزديك شب خوراك خوب و مغذّي بخورند. اگر شخص سالخورده، نيرومند باشد كمي بيشتر غذا
بخورد. اشخاص پير نبايد هيچ غذاي غليظي را كه سودا و بلغم ميآورد بخورند و همچنين
نبايد خوراك تندمزه خشكي آور نظير آبكامه و ادويه را (مگر به توصيه طبيب و به قصد
مداوا) بخورند. اگر غذاهاي سودايي و بلغم آور مانند مواد شور طعم، بادمجان، گوشت
خشكيده، گوشت شكار، گوشت ماهي سفت، هندوانه خوردند و يا اگر غذاهاي خشكي آور نظير
آبكامه، ماهيهاي ريز نمك زده و قهوه ميل كردند بايد با تناول غذاهاي مخالف آنها
تداوي شوند و اگر معلوم گرديد كه در آنها مواد زائدي گردآمده است بايد مواد ملين
به كار ببرند. گاهي نيز اتفاق ميافتد كه بايد باز همراه غذايشان مواد ملين
بخورند.
شير براي سالخوردگان خوب است به شرطي
كه از نوشيدنش لذّت ببرند، بعد از نوشيدن آن در اطراف كبد و يا شكم كشيدگي رخ
ندهد، جسمشان به خارش نيفتد و دردي احساس نكنند. شير هم غذا است و هم رطوبت بخش.
گياهان و ميوه هايي را كه سالخوردگان
بايد تناول كنند، نظير سلق، كرفس و اندكي سبزي (تره) ، بهتر است كه به وسيله مر،
خوشبو شود و با زيت همراه باشد. اين مواد را بهتر است قبل از غذا بخورند تا به
مزاجشان لينت دهد. ميوه هايي كه با مزاج پيران موافق است و شكم آنها را نرم ميكند
عبارتند از انجير و آلو در تابستان و انجير خشك پخته شده در آب انگبين، در فصل
زمستان. اين ميوه ها بايد قبل از غذا تناول شوند تامعده را نرمي دهند.
مالش دادن پيران بايد از حيث كمّي و
كِيفي به اعتدال انجام گيرد. اندامهاي ناتوان و مثانه را هرگز نبايد مالش دهند.
اگر مالش دادن هر روز به دفعات صورت ميگيرد هر بار بايد با پارچه زبر و يا با دست
برهنه انجام شود كه براي آنها مفيد است و از آفت وارد بر اندامها جلوگيري ميكند.
شستشوي همراه مالش دادن براي آنان سودمند است.
در ورزش پيران بايد اختلاف حالات جسمي
و بيماريهايي را كه عادتا به سراغ آنها ميآيند و عادت آنها را در ورزش كردن در
نظر گرفت. اگر جسمشان در منتهاي اعتدال باشد ورزشهاي معتدل براي آنها مفيد است.
اگر يكي از اندامهاي آنها در بهترين وضع اعتدال نيست بايد در هنگام ورزش مراعات
آن اندام بشود و دستور ويژه هر اندام در باره آن اجرا گردد.
ورزش چنين كساني بايد پياده روي،
مسابقه دو، سواركاري و آن نوع ورزشي باشد كه به نيمه پايين تن مربوط ميشود. اگر
در پاها آسيبي داشته باشند ورزش آنها بايد از نوع ورزشهاي مربوط به بخشهاي بالاي
تنه، از قبيل وزنه برداري، پرتاب سنگ و بلند كردن آن باشد (33)".
در مبحث كنترل
بيماريهاي عفوني به اقدامات محافظت كننده اي گفته ميشود كه مسئوليت رعايت آن
بيشتر با خود افراد است و باعث ارتقاء بهداشت آنها و محدود كردن انتشار بيماريهاي
عفوني، به خصوص آنهايي كه در اثر تماس مستقيم منتقل ميگردند، ميشود. اين اقدامات
شامل :
(الف) شستن
دستها با آب و صابون بلافاصله بعد از دفع مدفوع يا ادرار و در تمام موارد قبل از
خوردن و يا دست زدن به غذا، (ب) دور نگاهداشتن دست و اشياء كثيف يا اشيائي كه به
وسيله ديگران در مستراح استفاده شده است از دهان، بيني، گوش، دستگاه تناسلي و زخمهايي
كه در بدن وجود دارد، (پ) استفاده نكردن از وسايل خوراك، ظروف مخصوص آشاميدن،
حوله، دستمال، شانه، برس مو و پيپ مشترك و ناپاك، (ت) جلوگيري از در معرض قرار
گرفتن ديگران به ترشحات بيني و دهان هنگام سرفه و عطسه، خنده و صحبت كردن، (ث)
شستن دقيق دست بعد از دست زدن به بيمار و يا متعلقات او، (ج) شستن مكرر و كافي بدن
و حمام گرفتن با آب و صابون (3).
ابن سينا
در زمينه بهداشت فردي نيز رهنمودهايي در سراسر كتاب قانون، ارائه فرموده و علاوه
بر آن بعضي از ارگانها نظير چشم، گوش و دهان و دندان را به شرحي كه ذيلا خلاصه اي
از آن ذكر ميگردد تحت عناوين جداگانه اي مورد عنايت، قرار داده است:
"كسي كه سلامت چشم را ميخواهد،
بايد آن را از گرد، دود، هواهاي گرم و سرد زياد، بادهاي غبار برانگيز و بادهاي سرد
و باد سام، دور سازد. به تنها چيزي نگاه ندوزد و زُل نزند. بايد از گريه زياد بر
حذر باشد. كمتر چشم به چيز بسيار ريز بدوزد، مگر در حال ورزش چشم، زياد بر پشت
نخوابد.
بايد گوش را از گرما و باد و چيزهاي
بيگانه غيرطبيعي و زيان آور، نگه داشت و نگذاشت آب و جانوران بدان راه يابند، چرك
را نيز بايد زدود (34).
كسي كه بخواهد دندانهايش سالم بماند،
بايد چند نكته را رعايت كند:
·
چيزهاي سخت را با دندان نشكند
·
از بسيار سرد و بويژه سرد بر گرم، و بسيار گرم و بويژه گرم بر
سرد دور باشد
· هميشه به وسيله خلال، دندان را پاك كند