|
كتاب جامع بهداشت عمومي |
فصل
12 / گفتار 4 / دكتر زهراسادات مشكاني،
دكتر سيّدمنصور رضوي
بزهكاري به عنوان آسيب اجتماعي |
|
فهرست مطالب پيشگيري اوّليه : ايجاد يك محيط
سالم پيشگيري ثانويه : كاهش عوامل
خطرزا پيشگيری نوع سوم : کنترل موقعيت
خطر استراتژي هاي پيشگيري از بزهكاري جدول 2 - گام های طراحی استراتژی
های مؤثر پيشگيری و درمان |
|
|
|
|
|
|
|
|
بزهكاري به عنوان آسيب اجتماعي
دكتر زهراسادات مشكاني،
دكتر سيدمنصور رضوي
گروه پزشكي اجتماعي دانشگاه علوم پزشكي تهران
پس از يادگيري اين مبحث، فراگيرنده قادر خواهد بود :
Ø
بزهكاري را از ديدگاه رويكردهاي مختلف
تعريف نمايد Ø
علل بزهكاري را با توجه به رويكردهاي
مختلف تحليل كند Ø
سطوح پيشگيري از بزهكاري را شرح دهد Ø
استراتژي هاي پيشگيري از بزهكاري را
تفسير نمايد Ø
استراتژي هاي پايشي و جامعه گرا را با
هم مقايسه كند Ø
گام هاي طراحي استراتژي هاي موثر بر
پيشگيري و درمان را توضيح دهد Ø
با توجه به موقعيت اجتماعي ـ فرهنگي
كشور، استراتژي هاي پيشگيري از بزهكاري را پيشنهاد نمايد |
بزهكاري،
جرم، تخلفات، ناسازگاري اجتماعي، انحرافات اجتماعي، بزهكاري نوجوانان، پيشگيري از
جرم، سطوح پيشگيري
بزهكاري يك پديده بسيار پيچيده
اجتماعي است كه در محيط هاي اجتماعي
مختلف به شكل هاي متفاوتي ديده ميشود. تعريف بزه و رفتار بزهكارانه در هر
جامعه اي توسط قوانين حقوقي و هنجارهاي اجتماعي آن جامعه مشخص ميشود. اگر چه در
بيشتر جوامع، بزه به عنوان رفتاري قابل تنبيه از طرف قانون تعريف شده است، اما
صرفاً در تبيين آن، مفهوم حقوقي مسئله كافي نيست. بزهكاري به معناي تعدادي متغير
از اعمال ارتكابي عليه احكام قانوني كه ميتواند ماهيت هاي مختلفي داشته باشد، وجه
مشترك تمام جوامع انساني است. صرف نظر از موضوع اختلاف ماهيت، اين اعمال تقريباً
هميشه توسط قانون تعريف و پيش بيني ميشود. در تعريف رفتار بزهكارانه به طور كلي
قرن هاست اعمالي مانند قتل، دزدي، نزاع، تخريب، كلاهبرداري، تجاوز، غارت، وحشی گری
و آتش افروزی به عنوان رفتار بزهكارانه پذيرفته شده است و تقريباً همه جوامع براي
آن تعريف مشخصي دارند. تنها تفاوت مشهود در ميزان و نوع تنبيهي است كه بر اساس
قوانين حقوقي آن جامعه تعيين ميشود. علاوه بر رفتار هاي ذكر شده، رفتار هاي ديگري
هم هستند كه بر اساس ارزش ها و تغيير در ارزش ها يا بر حسب زمان و مكان بزه تعريف
ميشوند و در جُرم شناسي، مورد توجه قرار ميگيرند. مثل قوانين مربوط به رانندگي
در حالت مستي كه در بعضي از جوامع به طور كلي در طول زمان، دگرگون شده تا امروز به
عنوان جُرم شناخته شده است و از نظر قانوني و حقوقي مشمول مقررات كيفري ميباشد.
ماهيت اين جرائم با جرائمي كه در بالا ذكر شد متفاوت است. دوركهيم (Durkhim) جامعه شناس
فرانسوي بزه را چنين تعريف ميكند "هر عملي وقتي جرم محسوب ميشود
كه احساسات قوي و مشخص وجدان جمعي (گروهي) را جريحه دار سازد". بر اساس اين تعريف به
نظر ميرسد كه براي تعريف بزهكاري همه جوامع نميتوانند با يكديگر هم صدا باشند
زيرا قضاوت جامعه در مورد ارزش هاي اجتماعي ـ فرهنگي باعث ميشود عملي جرم شناخته
شود، نه خصوصيات آن عمل به همين علت تعريف حقوقي بزه و رفتار هاي بزهكارانه در اثر
تغيير باورها، ارزش هاي يك جامعه ميتواند دگرگون شود دگرگوني هايي كه در اين
موضوع مشاهده ميشود، طبيعتاً مطالعه بزهكاري را مشكل كرده و در عين حال گسترش
ميدهد، تا حدي كه امروزه بزه شناسي، دامنه مطالعه خود را به پديده انحراف از هنجار
ها نيز گسترش داده است. بدين معنا كه منحرف ضمن اينكه از نظر قانوني مجرم نيست،
اما مجري و مطيع قانون هم نيست از ديدگاه روانشناختي اهميت موضوع رفتار انحرافي،
بيم از رفتار بزهكارانه در آينده را مطرح ميكند. با توجه به مقدمه فوق به نظر ميرسد
كه در رويكردهاي مختلف به موضوع بزهکاری به گونه اي متفاوت توجه شده است و تعريف
بزه از ديدگاه حقوقي، جامعه شناسي و جرم شناسي متفاوت است.
اگر بپذيريم كه بزه، تخطي از نظام هنجاري
جاري در جامعه است كه از طريق قانون جزا ميتواند قابل پيگرد باشد، ميتوان بزه را
هر عملي تعريف كرد كه توسط قانون موجب اِعمال كيفر از طرف مقام قضايي است. پيروان
اين رويكرد هر عملي را كه بر خلاف اخلاق و عدالت اجتماعي باشد جرم مينامند و هدف
از تدوين قوانين كيفري را جلوگيري از رفتار هايي ميدانند كه به نحوي به جامعه و
افراد آن آسيب مي رساند و نظم اجتماعي را مختل مي كند.
رويكرد جامعه شناختي بزه عمدتاً بر
نظريات دوركهيم استوار است. اگر چه اين نظريات عمدتاً پيچيده هستند اما تأثير آن
ها در جرم شناسي، غير قابل انكار است. بر اساس اين نظريه همانطور كه قبلاً نيز
توضيح داده شد "جرم پديده طبيعي است و از فرهنگ، تمدن و فضاهاي هر اجتماعي
ناشي ميشود". سير تكاملي فرهنگ ها باعث ميشود مفهوم بزه، نوع و كيفيت آن نيز
دگرگون شود و تجدّد گرايي نيز در اين ميان نقش مهمی پيدا کند به همين علت اين رويكرد در تعريف بزه به
هنجار هاي اجتماعي توجه ميكند و عملي را جرم ميداند كه بر خلاف هنجار هاي جامعه
باشد و احساسات و وجدان گروهي يا جمعي را متأثر كند.
از ديدگاه جرم شناسي، ناسازگاري افراد و عمل ضد
اجتماعي، جرم ناميده ميشود. جرم شناسان نه تنها هر عملي را كه طبق قانون براي آن
مجازات قائل شده اند جرم مينامند، بلكه معتقدند كه اعمالي كه در قوانين كيفري
براي آنها مجازاتي پيش بيني نشده ولي براي جامعه مضر است، نوعی جرم ميباشد و نياز
به بررسی دارد. ديدگاه کلی اين رويکرد در تعريف بزه به فعل يا ترک فعل که برای
جامعه خطرناک باشد اعتقاد دارد، مانند اعتياد به عنوان فعل و يا عدم رعايت مقررات
رانندگي به عنوان ترك فعل.
در اكثر جوامع اعمال زير بر اساس
تعريفي كه براي آن بيان شده است به عنوان جرم شناخته ميشود و از نظر قوانين حقوقي
مشمول تنبيه هستند.
قتل عمد (Homicide) : عملي كه بدون دليل قانوني سبب مرگ ديگري شود.
تجاوز (Rape): انجام اعمال جنسي و غير قانوني با زور در مورد زنان.
غارتگري(Robbery) : برداشت و يا قصد برداشت به زور و يا تهديد آميز متعلقات ديگران.
نزاع (Assault): قصد غير قانوني در آسيب
رساندن و جريحه دار كردن عواطف مردم از طريق لفظي و يا فيزيكي، نوع شديد آن منجر
به ضرب و جرح ميشود.
تجاوز به حريم(Burglary) : ورود غير قانوني با زور و يا بدون زور به خانه مسكوني، اداره، كارخانه،
محل كار و ... به قصد استفاده و دزدي.
دزدي(Larceny theft) : برداشت ويا سعي در برداشت غير قانوني اموال ديگران بدون توسل به زور مثل
جيب بري .
دزدي وسائط نقليه (Motor vehicle theft) : برداشت و يا سعي در برداشتن غير قانوني وسائل نقليه كه به ديگران
تعلق دارد.
آتش افروزي (Arson) : ايجاد خسارت عمدي از طريق آتش زدن اموال شخصي ديگران و يا اموال عمومي
مردم
كلاهبرداري (Fraud) : قصد عمدي در فريب دادن ديگران به منظور نفع شخصي.
وحشي گري (Vandalism) : غارتگري خصمانه، وارد كردن خسارت به عمد به اموال خصوصي و يا عمومي مثل
شكستن شيشه هاي اماكن عمومي و حمله به مردم.
فحشا (Prostitution) : انجام رابطه نامشروع و
غير قانوني جنسي و يا تبليغ آن.
ديدگاه های مختلف در مورد علت بزه
باعث طرح رويکردهايي به عنوان چارچوب نظری در اين مورد شده اند که در ذيل به شرح
آن ها ميپردازيم:
رويكرد شكل ظاهري يكي از قديم ترين
نظريه هاي بزهكاري است كه بر اساس ساختار زيستي و ظاهري بدني بزهكاري را تبيين
نموده است. اين رويكرد در مورد بزه، نظري كاملاً متفاوت با رويكرد هاي ديگر دارد. شلدون و كراچمر انديشه تأثير ريخت بدني
در پاسخ هاي فرد را نسبت به موقعيت، مطرح نمودند و بر اساس آن سه تيپ شخصيتی
اندومرفيك، مزومرفيك و اكتومرفيك را معرفي كرده اند. در مطالعات شلدون نشان داده
شده است که تيپ هاي شخصيتي تأثير بسياري در رفتار بزهكارانه دارند. بعد ها مطالعات
گلاك(Glueck)، در مورد 500
نفر كه بزهكاري آن ها ثابت شده است در مقابل 500 نفر غير بزهكار، تيپ شخصيت
مزومورف را خشمگين تر و مساعد تر براي رفتار بزهكارانه تعريف كرده است. اگر چه در
مطالعه او چهل و دو عامل فرهنگي اجتماعي نيز با بزهكاري همبستگي داشته اند.
در ارزيابي
اين رويكرد دي موي مينويسد، آنچه در باور اين انديشه امروزه باقيمانده است در
نقش هاي شخصيتي هنرپيشگانی است كه در فيلم هاي سينمايي و يا تلويزيون مشاهده ميكنيم.
معمولاً نقش هاي خشن و بزهكارانه را افراد زشت صورت ايفا ميكنند و نقش هاي مثبت
توسط افراد جذاب ايفا ميشود. بعضي از مطالعات نيز در تأييد موضوع به نتيجه قضاوت
هاي قضات پرداخته اند . يافته هاي برخي از آن ها نشان ميدهند تمايل قاضي در تأييد
بيگناهي افرادي است كه از جذابيت ظاهري بيشتري برخوردارند.
اين رويكرد به دور از هر ارتباطي بين
شكل ظاهري و اختلالات ذهني، بر تأثير نقش شخصيت زيستي فرد در رفتار بزهكارانه
تأييد دارد مثل تأثير ژن ها بر رفتار. در اين نظريه ها مسئله توارث و ژن ها به طور
جداگانه بررسي ميشود. سابقاً مسئله توارث در رفتار بيشتر مورد توجه قرار ميگرفت
در حاليكه در نظريه هاي نوين به مسئله ژن ها و بزهكاری به نوعي ديگر نظر دارند.
ديدگاه هاي نوين اين رويكرد به تغييراتي كه در اثر تخريب ژنتيكي در ژن ها بوجود ميآيد
تأكيد ميکنند. در نظريات جديد زيست شناختي تأثير مستقيم زيستي در رفتار بزهكارانه
مورد حمايت نيست، در عوض شرايط زيستي خاص را در فرد كه باعث بروز الگوهاي رفتاري
غير عادي است پيش ميکشد. به طور خلاصه ميتوان اذعان كرد رويكرد زيست شناختي به
تعامل بين عوامل زيستي و محيط اجتماعي بيشتر تأكيد دارد تا تأثيرات خالص زيستي. به
همين دليل در ديدگاه هاي جديد اين مكتب نظريه هاي زيست شناختي تحت عنوان رويكرد
زيستي ـ اجتماعي بيان ميشود. بررسي جرم از ديدگاه زيستي ـ اجتماعي عواملي مانند
توارث، غدد، سيستم عصبي، ژن ها و تغييراتي را كه در پاسخ تغييرات محيطي بوجود ميآيد
مورد توجه قرار ميدهند. براي مثال مطالعاتی كه در سال هاي 1980 در زمينه جرم و
عوامل زيستي انجام شده است. نشان داده اند كه هيپوگليسمي با جرائم و رفتارهاي ضد
اجتماعي در ارتباط است. در چند مطالعه نيز همبستگي زيادي بين جراحت هاي مغزي و
رفتار بزهكارانه يافت شده است. تأثير اختلالات رواني مادر در حاملگي هاي پيچيده
نيز در رفتار بزهكارانه فرزندان در بعضي از مطالعات،تاييد شده است. در ارزيابي اين
رويكرد پيشنهاد ميشود موضوع جرائم و تخلفات از ديدگاه زيست شناختي لازم است به
صورت رويكردي چند عاملي مورد توجه قرار گيرد. اگر چه ممكن است حضور چند عامل زيستي
عامل خطر بزهكار شدن در فرد را تقويت كند اما تعامل مسائل روانشناختي و اثرات
عوامل اجتماعي درمسئله بزه بايد در نظر گرفته شود (لاندمن : (Lundman.
در رويكرد هاي روانشناختي نيز علاوه
بر عوامل زيستي، عوامل موقعيتي در تبيين رفتار بزهكارانه مهم به نظر ميرسند. به
همين جهت بسياري از پژوهش هاي زيست شناختي در مسئله بزهكاري، توسط روانشناسان
انجام شده است. برخي از نظريه هاي روانشناختي معتقد است؛ رفتار بزهكارانه ريشه در
يادگيري رفتار مشاهده شده دارد موضوعي كه در بحث هايي كه در رويكرد هاي جامعه
شناختي رفتار بزهكارانه نيز مطرح است. به طور اختصاصي تر رويكرد هاي روانشناختي
بيشترجنبه هاي روانپزشكي مسئله را در تبيين بزه مهم ميدانند تا موضوع زيست شناختی
را، نظريه های اين رويکرد عمدتاً عنصر شخصيت را در بررسی رفتارهاي بزهكاري؛ آنچه
كه اصطلاحاً شخصيت ضد اجتماعي ناميده ميشود را مورد بحث قرار ميدهند. زمينه
تاريخي اين نظريه ها از انديشه هاي فرويد و ديدگاه هاي فرويد نشأت گرفته است.
بررسي هاي نوين اين رويكرد در پژوهش هاي كاسپي (Caspi) و مافيت(Moffitt) نشان ميدهد، خشم، اضطراب، بيثباتي شخصيتي، عواطف منفي ازعوامل
مرتبط و مستعد كننده رفتار بزهكارانه است و افرادي با خصوصيات ذكر شده در مقايسه
با افراد معمولي بيشتر در خطر بروز رفتار انحرافي هستند. ارزيابي اين رويكرد،
بيانگر آن است كه افراد داراي شخصيت هاي دروني هستند كه با جرم و رفتار بزهكارانه
در ارتباط است. اما از طرفي ديگر نگاهي به ماهيت پژوهش هاي روان شناختي كه عمدتاً
از طريق روان سنجي انجام ميشود خود خالي از اشكال نيست و انتقادات خود را به همراه
دارد، به طوريكه مشكلات بررسي هاي روان سنجي و روانشناختي باعث شده است كه جرم
شناسان با تمام علاقه اي كه به ديدگاه هاي روانشناختي بزه دارند اين پژوهش ها را
بي معنا بدانند. به طور خلاصه ميتوان اظهار داشت كه رويكرد روانشناختي، هنوز
نتوانسته است به روشني تأثير شخصيت را در بزهكاري نشان دهد. شايد پيشنهاد موجّه
تر، بررسي تحليل موقعيت وقوع رفتار و شخصيت متفقاً رهگشا باشد.
در تقابل بين ديدگاه هاي زيست شناختي
و روانشناختي ودر مطالعه بزه عده اي نيز عامل اقتصادي را مورد بررسي قرار داده
اند. در رويكرد تأثير عامل اقتصادي به موضوع بزهكاري، مسئله فقر و بيماري به طور
گسترده مطالعه شده اند. موضوع فقر و دلايل ارائه شده از تأثير آن در بروز رفتار
بزهكارانه ايجاب ميكند كه محله هاي فقير نشين و محله هاي غني نشين با همديگر
مقايسه شوند تا بتوان ادعا كرد كه فقر به عنوان عامل تأثيرگذار شناخته شده است. در
مطالعاتي كه از سال هاي 1970 به بعد انجام شده است، آمارهاي موجود حاكي از آنند كه
درصد زيادي از افرادي كه در 49 ايالت آمريكا در پايين تر از خط فقر هستند هيچكدام
از هفت بزه مهم را که به عنوان شاخص هاي جرم از طرف سازمان FBI تعيين شده، مرتكب نشده اند. اما در
مقابل به پژوهش هايي بر ميخوريم كه ميزان درآمد، تحصيلات و تك والدي را در
بزهكاري مؤثر شناخته اند اما سهم وضعيت اقتصادی را تبيين نکرده اند. پژوهش در مورد
بيكاري به عنوان يك شاخص درآمد نيز نشان ميدهد ارتباطي بين بيكاري و بزهكاري
نوجوانان يافت شده است (گلاسر و رايس). در ارزيابي رويكرد اقتصادي نيز همانند
رويكرد روانشناختي ميتوان ادعا نمود، تأثير نابرابری های اقتصادی در بزه بيشتر از
تأثير عامل فقر است. اگر چه اکثر پژوهش ها نشان داده اند، ارتباطی بين فقر و بزه
وجود دارد؛ ليکن فقر را به عنوان عامل اصلی بزه مطرح نشده است، به طوري که با افزايش و کاهش افراد فقير بزهکاری نيز افزايش و يا کاهش
يابد.
به
عقيده هيرشی بزهکاری به عنوان يک مسئله اجتماعی بايد در عرصه خانواده، محله،
مدرسه، همالان و ساير ارگان ها يا مؤسسات اجتماعی که نوجوان به نوعی در آنها عضويت
دارد، بررسی گردد. هيرشی معتقد است که بزهکاری وقتی اتفاق ميافتد که قيود فرد نسبت به
اجتماع ضعيف شوند يا به طور کلی از بين بروند. اين قيود را تحت چهار مفهوم کلی
خلاصه ميکند:
وابستگی : حساسيتی است که شخص نسبت به عقايد ديگران در باره خود نشان ميدهد،
در حقيقت يک نوع قيد و بند اخلاقی است که فرد را ملزم به رعايت هنجار های اجتماعی
ميکند. اين وابستگی را هيرشی همپايه وجدان و يا مَنِ برتر ميداند.
تعهد : ميزان مخاطره ای است که فرد در تخلف از رفتارهای قراردادی
اجتماع ميکند. بدين معنی فردی که خود را نسبت به قيود اجتماعی متعهد ميداند از
قبول اين مخاطرات پرهيز ميکند. اگر وابستگی را همپای وجدان بدانيم، تعهد همپايه
عقل سليم يا خود است.
درگير بودن : ميزان مشغوليت فرد در فعاليت ها مختلف است، که باعث ميشود
او وقت برای انجام کار خلاف نداشته باشد. مثل درگير شدن در سرگرمی های مدرسه، خانه
و اشتغال به فعاليت های فوق برنامه.
باورها : ميزان اعتباری است که فرد برای هنجار های قراردادی اجتماع
قائل است، در حالی که ميتواند طبق ميل خود از آنها تخلف کند، ولی به آن ها پايبند
باقی ميماند، مانند باور به نيکوکاری، حسن شهرت و غيره. در يک آزمون تجربی در
نظريه کنترل اجتماعی هيرشی، اطلاعات از طريق پرسشنامه از 724 دانش آموز در چهار
دبيرستان و سه مرکز اصلاح و تربيت به دست آمد. نتيجه حاكي از اين بود که نظر هيرشی
وقتی برآورده ميشود که متغير دوستان بزهکار در تحليل وارد شود. يافته های اين
پژوهش بيشتر با نظريه پيوند افتراقی، سازگار بودند تا با نظريه اصلی هيرشی در باره
علل بزهکاری.
بنابراين نظريه نزديکان و همالانی که
بزهکار باشند در تشکيل و تقويت نگرش بزهکاری کمک مؤثر ميکنند و فرد را به سوی
بزهکاری سوق ميدهند. نظريه پيوند افتراقی محتوای اجتماعی بزهکاری را در نظر دارد
و فرد بزهکار را در جايگاه اجتماعی او از حيث رابطه اش با خانواده، با محله و رفقا
و مصاحبين در نظر ميگيرد. اين نظريه ابتدا از سوی ساترلند و کرسی مطرح گرديد و بعدها توسط دوفلور و کوينی به صورت زير فرمولبندی
شد :
“انگيزه ها، نگرش ها و روش هايی
بزهکارانه اند که به طور مؤثر به ارتکاب مکرر جرائم ميانجامد. پيوستن با بزهکاران
يا جدا شدن از غير بزهکاران (پيوند افتراقی) به فراگيری مطالبی ميانجامد که موافق
تخلف از قوانين است. تکرار و غالب کمّی مطالبی که تعاريفی موافق بزهکاری و قانون
شکنی ارائه ميکنند بر فراگرفته هايي که ضد بزهکاریاند منجر به پذيرش بزهکاری ميشوند”.
نظريه کنترل اجتماعی با تکيه بر نيروهای درونی فرد و به اصطلاح با
تمرکز به حضور روان شناختی افراد صاحب نفوذ در ذهن کودک و نوجوان به تبيين و چگونگی
جلوگيری از بزهکاری ميپردازد. در همين حال از تأثير نيروهای منفی محيط بيرون غافل
ميماند. در عوض در نظريه پيوندهای افتراقی با توجه انحصاری به نيروهای بيرونی از
تأثير حفاظتی نيروهای درونی غفلت ميکنند. طبيعی است که شخص با توجه به توانايي
نسبی اين نظريه ها و پي بردن به نقص
آنها، بتواند نظريه ای تلفيقی که از ترکيب آن دو پديد ميآيد، بنا نهد.
در يک بررسی تجربی ديگر ناظر به آزمون
نظريه پيوند افتراقی، پژوهشگر به کاری فراتر از داشتن پيوند های ارتباط با همالان
بزهکار، والدين بزهکار، و تعاريف
بزهکاران از اعمال بزهکاری را بررسی ميکند. بررسی بر روی پرسشنامه های گردآوری
شده از 1588 دانش آموز غير سياهپوست، متغيرهای گوناگونی از قبيل نظارت و حمايت
خانواده، دوستان بزهکار و تعداد آن ها، محله جرم خيز، شنيدن تعاريف مساعد و
نامساعد برای تخلف از قوانين، کيفيت مدرسه از لحاظ وجود دانش آموزان بزهکار و
تأثير آنها بر شدت بزهکاری، مورد تحليل های گوناگون آماری قرار ميگيرند. يافته ها
حاکی از عدم کفايت نظر ساترلند و کرسی مبنی بر اينکه زندگی خانوادگی وقتی در
بزهکاری اهميت دارد که الگو های بزهکاری برای تقليد وجود داشته باشند، ميباشد.
از مطالب فوق پيداست که با مسئله ای
با اين پيچيدگی نميتوان به وسيله بررسي های ساده و با روش های تحليلی ابتدايي يک
متغيره و با ساده نگری صرف روبرو شد. به همين جهت بررسی جامع در مورد مسئله
بزهکاری نياز به يک چارچوب نظری و طراحی انديشيده شده برای اندازه گيری متغيرهای
دخيل دارد.
در
حاليکه نگرش های اختصاصی به موضوع منجر به استفاده از چارچوب نظری خاص آن رويکرد
در پژوهش ها گرديده است، عده ای نيز ديدگاه های التقاطی را مورد توجه قرار داده و
با ديد وسيعتری به موضوع نگريسته اند. يکی از مطالعات کلاسيک در اين زمينه پژوهشی
است که توسط مشکانی و مشکانی انجام شده است.
نظريه تلفيقی اين پژوهشگران شامل دو مؤلفه است که مجموعاً
چارچوب نظری پژوهش را تشکيل ميدهد و به صورت مدل تحليلی در آلگوريتم 1 ـ نشان
داده شده است. مؤلفه اول را کنترل های خانوادگی، اجتماعی، روابط عاطفی کودک و
نوجوان با افراد مهم در زندگی او از قبيل اقوام، معلمين، دوستان صالح و غيره تشکيل
ميدهند که نقش بازدارنده در گرايش به بزهکاری دارند. مؤلفه دوم از نيروهای وارده
بر کودک و نوجوان از طرف والدين بزهکار، محله جرم خيز و کسانی که به نحوی گفتار و
رفتارشان بر کودک و نوجوان اثر ميگذارند و او را در جهت بزهکاری سوق ميدهند،
تشکيل ميدهد. بديهی است که بين مؤلفه اول و دوم کشمکشی در بين است و تعامل بين آن
دو است که نهايتاً موضع کودک و نوجوان را نسبت به بزهکاری تعيين ميکند. جمعيت
مورد مطالعه در پژوهش 140 نوجوان پسر در کانون اصلاح تربيت و 15 دختر در زندان
اوين بخش زنان ميباشد . يافته های پژوهش نشان ميدهد نتايجی کـه از تلفيق دو
نظريه پيوند افتراقی و کنترل اجتماعی از اين آزمون تجربی حاصل
|
|
شده است، نشانه يا شاخص مؤلفه وابستگی نوجوان به خانواده و
مؤلفه وضع سلامت خانواده با شدت بزهکاری مؤثر است. بدين ترتيب که هر چه پيوند های
عاطفی نوجوان با خانواده بيشتر ميشود و روابط پدر و مادر با فرزندان سالم تر و
امن تر باشد بزهکاری کاهش مييابد . مؤلفه اعتقادات مثل اعتقاد به حلال و حرام و ثواب يا گناه و
فکر به گناه از شدت بزهکاری ميکاهد. مؤلفه های مربوط به پيوند های
افتراقی و مؤلفه ارتباط نوجوانان با دوستان و اقوام نشان ميدهد وجود همسايگان
خلافکار و محله جرم خيز در بزهکاری مؤثر است.
پيچيدگي ماهيت بزهكاري پيشگيري را نيز
مشكل ميكند و رهيافت هاي چندگانه اي را كه ميطلبد كه كليه عوامل خطرزا را در نظر
بگيرد. از ديدگاه بهداشت عمومي در پيشگيري بزه، استراتژي ها و مداخله ها در سه سطح
كلي همانند ساير مسائل بهداشتي و اجتماعي طبقه بندي ميشود. اين سه سطح شامل پيشگيري نوع اول يا اوّليه پيشگيري نوع دوم
يا ثانويه و پيشگيري نوع سوم يا ثالثيه است كه بر اساس سطوح
مختلف براي هر جامعه اي متغير است.
در پيشگيري اوّليه به ريشه مسئله و
عوامل خطرزاي محيطي توجه ميشود. اين نوع پيشگيري سعي بر آن دارد كه امكان درگير
شدن با مسئله طوري پيش برود كه هرگز محلي براي رشد مسئله وجود نداشته باشد. به
همين علت استراتژي هاي برنامه ضرورتاً طوري انتخاب ميشوند كه بتوانند عوامل
مخاطره آميز را كاهش دهند، وضع قوانين كه بعضي از محدوديت ها را ايجاب ميكنند از
آن جمله اند. براي مثال در جامعه اي كه حمل اسلحه آزاد است، اين آزادي خود يك عامل خطرزاي امكان
درگير شدن با مسئله بزه است . بنابراين منع حمل اسلحه يكي از استراتژي ها در آن
جامعه خواهد بود. در جدول شماره 1 نمونه اي از استراتژي های پيشگيري نوع اول معرفي
شده اند.
اگر چه تناقضاتي در بعضي از يافته هاي
پژوهش در مورد كنترل بزه وجود دارد ليکن اکثر يافته ها بيانگر آنند كه برنامه هاي
پيشگيري مستقيماً تأثير زيادی در كاهش رفتار هاي بزهكارانه نداشته اند در مقابل به
پژوهش هايي نيز بر ميخوريم که نشان داده اند
مداخله اوّليه جامعه و خانواده متفقاً در كنترل بزهكاري تأثير دارند. عمده برنامه
ريزي هاي اين مداخلات بر اساس يافته هايي است كه نشان ميدهند عوامل خانوادگي
مانند : طلاق، مرگ والدين، كثرت اولاد، فقدان حمايت هاي رواني و بي توجهي به نياز
هاي عاطفي فرزندان بي انضباطي در خانواده، وجود فرد بزهكار يا ناسازگار اجتماعي،
خيانت زن يا شوهر، اختلافات خانوادگي، طرد از خانواده، فقدان زمينه هاي تربيتي
مناسب در خانواده، مسكن نامناسب از نظر فضاي فيزيكي و فقر در تقويت و يا كنترل
بزهكاري نقش دارند. عوامل اجتماعي مانند، بي سوادي، رشد بي رويه جمعيت، صنعتي شدن،
اختلافات طبقاتي، قوانين تحميلي، بي عدالتي اجتماعي، بيكاري، جنگ، محيط اجتماعي
نامناسب (زندگي در جوار بزهكاران)، فقدان امكانات تفريحي سالم و قابل دسترس همه
طبقات جامعه، زاغه نشيني، زورمداري سياسي، در كنترل و رشد بزه مؤثرند. به همين جهت
استراتژي هاي مداخله اي خانواده گرا
و جامعه گرا در پيشگيري نوع اول اهميت پيدا ميكنند. خلاصه اينكه در سطح اول پيشگيري عمده
مسئوليت به عهده خانواده و جامعه است. بسياري از ديدگاه هاي روانشناختي،
سن مناسب براي سطح پيشگيري نوع اول را قبل از 8 سالگي ميدانند.
در پيشگيري ثانويه هدف كلي دور
نگهداشتن فرد از فعاليت هايي است كه خطر بر چسب بزه را در فرد تقويت ميكند. مثل
كنترل خشم و خشونت، كنترل هاي خانواده بر رفتار هاي ضد اجتماعي و دوري از دوستان
بزهكار. پيشگيري نوع دوم نيز مانند پيشگيري نوع اول استراتژي هاي برنامه ريزي خود
را بر اساس يافته هاي پژوهش ها طرح ميكند و تأكيد زيادي بر فرد و يا ارتباطات فرد
دارد. به همين جهت استراتژی های پيشگيری نوع دوم از طريق يادگيری مهارت هاي زندگي
اجتماعي از يك طرف و محيط اجتماعي و ارتباطات فردي از طرف ديگر تأكيد ميكند.
اهميت اين سطح به عنوان سطح پيشگيري كمك به افراد در معرض خطر است.
پيشگيری سطح سوم سعی ميکند موقعيت
مسئله را اصلاح و يا در آن مداخله کند و هدف آن پيشگيری از تکرار فعاليت هايي است
که جرم شناخته ميشود. برای اين نوع
پيشگيری لازم است درگير مسائلی مانند تنبيه، جريمه و بازتوانی از طريق نظام حقوقی
و قضا شود. پيشگيری نوع سوم برنامه ريزی مداخله ای و اداره موقعيت های خطرناک (Management
Crisis Situation) را بر اساس فعاليت هايي تنظيم ميکند
که ممکن است باعث بزهکاری شوند.
بهترين تمرين ها برای برنامه ريزی
پيشگيری با توجه به نو بودن مسئله استفاده از روش های مطالعه طولی و طراحی تصادفی
است. ارزشيابی های زيادی در مورد برنامه های پيشگيری در همه سطوح انجام شده است ليکن نتايج اين پژوهش ها و ارزشيابی
ها نتواسته اند اين ادعا را ثابت کنند که طرح های مداخله ای موفقند . مرکز کنترل
بيماری های آمريکا (Centers for Diseases Control : CDC) استراتژی های جامعی را در مقابله با مسئله بزهکاری جوانان پيشنهاد
کرده است که عبارتند از :
اين استراتژی ها مهارت هايي را جهت
تمرين آماده کرده است مانند آموزش والدين در مورد روش های فرزند پروری، مهارت های
ارتباطی بين کودک و خانواده و حل مشکلات کودک و خانواده بدون تخلف و تنبيه. ملاقات های خانگی (home visit strategies) که
قادرند منابع خطرزا را در خانه معرفی کنند و زمينه های راهنمايي لازم برای نگهداری
و رشد سالم کودکان را در خانه فراهم کنند.
|
رشد
اجتماعي |
كنترل
شخصي |
جامعه |
·
مراقبت
از خانواده براي ايجاد وابستگي از طريق آموزش
|
|
خانواده |
|
|
همتايان |
|
|
مدرسه |
|
(
محدوديت هاي مربوط به سن شروع كار رعايت
شود).
|
كار |
اين استراتژی مهارت های لازم برای حل
مشکل و مشکلات را فراهم ميکند به طوريکه کودکان قادر باشند به جای برخورد
بزهکارانه و متخلفانه مسئله را به طريق درست حل نمايند.
|
اوّلين اقدام
در موضع پيشگيری، بررسی کمّی و کيفی داده های قبلی است که به نوعی شيوع رفتار
های بزهکارانه را در جامعه تاييد ميکند . مقايسه مشکلات، تبيين عوامل خطر،
آگاهی از آمار سازمان های مختلف بهداشتی تربيتی، نظر سنجی از جامعه و محققينی که
در زمينه بزه مطالعه ميکنند ضرورت دارد. |
گام
اول تشخيص |
|
بعد از
تشخيص رفتار بزهکارانه، جامعه درگير را برای مداخله مشخص کنيد. مطالعه در مورد
ويژگی های گروه هدف و عوامل زمينه ای آن بر اساس برنامه ريزی و مشخص کردن
استراتژی های مداخله است. توجه داشته باشيد که استفاده از برنامه مداخله ای بايد
آسان و قابل دسترس باشد. |
گام
دوم شناخت
گروه هدف |
|
سومين
اقدام مشخص کرن هدف های برنامه مداخله است. تحليل هدف
ها از نظر قابليت دسترسی و سهولت در دسترسی در اين مرحله انجام ميشود. |
گام
سوم تبيين
هدف ها و
تحليل آن |
|
اين مرحله
برای دسترسی به هدف ها برنامه ريزی ميشود . منابع حمايت کننده و درگير مشخص ميشوند
. آموزش های لازم جهت مداخله صورت ميگيرد و برنامه طراحی شده به اجرا در ميآيد.
|
گام
چهارم طراحی
و اجرا |
|
در آخرين
مرحله، برای پايش و ارزشيابی طرح مداخله برنامه ريزی ميشود . نظارت در طول برنامه سبب ميشود برنامه به همان نحو
پيش بينی شده، پيش رفت نمايد. عمل ارزشيابی ميتواند اثر بخشی برنامه و نکات قوت
و ضعف را مشخص کند. |
گام
پنجم نظارت
و ارزشيابی |
بيشتر بر پايه الگو های تربيتی مثبت
بزرگسالان استوار است و ميتواند خطر رفتار بزهکارانه را کاهش دهد. در تدوين
استراتژی ها مداخله توصيه هايي شده است که در جدول 2 خلاصه شده است.
توجه داشته باشيد در برنامه های
پيشگيری از بزهکاری مدل برنامه پيشگيری پزشکی که شامل تشخيص و درمان باشد چندان
کارآيي ندارد. بهترين رهيافت در برنامه ريزی استراتژی های هدف گرا و جامعه گرا است. اگر چه بايد توجه داشت
که يک برنامه هرگز جوابگوی همه جوامع نيست. اما عناصری از برنامه كه لازم است مورد
توجه قرار گيرند عمدتاً مشترکند. اين نقاط مشترک عبارتند از : توجه به افراد در
معرض خطر، توجه چند جانبه در مداخله، توجه و حمايت از مجريان برنامه و ارزشيابی
برنامه های پيشگيری.
|
1 ـ سخاوت، جعفر – 1381 – جامعه شناسی
انحرافات اجتماعی انتشارات دانشگاه پيام نور. 2 ـ مشکانی – زهراسادات، 1377 آزمون
تجربی نظريه التقاطی در بزهکاری کودکان و نوجوانان تهران بزرگ مجله دانشکده
پزشکی - 5 : 3 (85 – 78). 3) Agnew, Robert (1985)
social control theory and delinquency: A longitudinal
Test Criminology 23:47-61. 4)
Bookerloper Ann, .(2000). Female juvenile delinquency: Risk factor and promising inter vent ions:
Virginia Department of Criminal
services. 5)
Gove, Walter R. and Robert D.
Crutch field (1982). The family and delinquency journal of delinquency. The sociological quarterly 23:
301-319. 6)
Hirschi, Travis (1979). Separate but unequal is Better, "journal of
Research in Crime and Delinquency 16: 34-38. 7)
Kellerman, J., (1999) . Reflections on violent children, Ballantine
publishing, New York, NY. 8)
Lundman , R.J. (1993). Prevention ad control of juvenile delinquency New
York: Oxford university press. 9)
Thompson, W. Bynum, Jack E., (1991). Juvenile delinquency, Allyn and Bacon,
Boston meschust. 10)
Thornton C., Craft, L. Dohlberg, B.Lynch and Bare(2000). Best practice of
youth violence prevention: A source book for Community Action. Center for
Disease Control and prevention, Division of Violence Prevention. 11)
Tolan ad Guerra (1994). What works on reducing adolescent delinquency: An
Empirical Review of the field journal of youth violence prevention and
Intervention 82: 141-155. 12)
William T. pink, (1991) Schools, youth and justice, Allyn and Bacon , Boston. 13)
Vold, G. B. Bernard Thomas J. & Snipes J.B. (2001). Theoretical
criminology, oxford university press. 14) Glueck and Glueck, (1956)< Physique and
Delinquency, Harper, New York. 15) Moffi H. E.
& Casp, (1993), Life – Course – Persistent and Adolescent – Limited
Antisocial Behavior , Psychological
Review 100 : 674-701. 16) Defleur,
Melvin, Richard Quinney, (1966) , A Reformulation of Sutherland’s
Differential Crime and Delinquency, 3 : 1-11. 17) Durkheim, E,
(1965), Delinquency of Labor in Society, Free Press, New York. |