وزارت بهداشت، درمان وآموزش پزشكي  /  معاونت تحقيقات وفنآوري

 

كميته رايانه اي كردن طب وبهداشت

 

بانك اطلاعاتي رايانه اي طب اسلامي

 

 

كتاب خفي علائي (الخفيه العلائيه)

 

تقديم به روح پاك استاد فقيد دكتر محمود نجم آبادي (رحمت الله عليه)

 

تدوين و ويرايش الكترونيك، انتخاب و تعبيه تصاوير : دكتر حسين حاتمي  / سال 1381

 

 

 

فهرست مطالب كتاب خفي علائي (قسمت اوّل)

 

بازگشت

دهم

نهم

هشتم

هفتم

ششم

پنجم

چهارم

سوم

دوم

PDF

انتهاي صفحه

 

پيشگفتار 2

مقدمه 3

هوالشافي.. 3

شرح حال مولف خفي علائي.. 4

مولفات طبي گرگاني.. 5

اما مولفات طبي جرجاني عبارتند از. 5

در باره خف علائي.. 8

نسخه هاي خفي علايي.. 10

توضيحات... 11

بخش نخستين.. 13

مقاله اول  /  از بخش نخستين.. 13

مقاله دوم  /  از بخش نخستين.. 14

توضيحات... 15

مقاله نخستين از بخش نخستين در تدبير حفظ صحت... 19

باب نخستين  /  در تدبير هوا 19

توضيحات... 20

باب دوم  /  در تدبير فصل هاي سال (1). 25

وجه اول.. 25

وجه دوم. 25

صفت سفوف بنفشه. 25

توضيحات... 25

باب سوم  /  در تدبير شهر و مسكن.. 28

توضيحات... 28

 

 

بسمه تعالي

 

پيشگفتار

 

پزشك بايد بداند تندرستي انسان را چگونه ميتوان نگاه داشت، بيماري او را چگونه ميتوان زايل كرد و اسباب هر دو را چطور مي توان فراهم نمود.

 

حكيم جرجاني / كتاب ذخيره خوارزمشاهي

 

 

            هرچند تاريخ پزشكي هر كشوري به كشورهاي ديگر، گره خورده و ريشه در عمق تاريخ انديشه و تمدن انسان ها دارد و نميتوان طب ايراني را از يوناني و اسلامي را از غيراسلامي مجزا نمود و طبق روند كلي حاكم بر سير تكاملي انديشه و تفكر انسان ها همواره متقدّمين، سعي كرده اند نتايج انديشه ها و تجربيات خود را به نسل هاي بعدي، انتقال دهند و متاخرين نيز سعي نموده اند با مطالعه و به كارگيري تجربيات گذشتگان، نكاتي به آن بيفزايند و به نسل هاي بعدي، منتقل كنند ولي بدون شك، تمامي اقوام در سراسر دوران تكامل علم پزشكي و بهداشت، سهم يكساني نداشته اند و گاهي وقوع يك حادثه تاريخي مهم باعث تغيير ناگهاني در به ظهور رسيدن استعدادهاي دروني بعضي از ملل، گرديده و در سايه اين شكوفائي، توانسته اند تا مدت ها پرچمدار علوم پزشكي و بهداشت در سطح جهان باشند و اين واقعه تاريخيِ مهم در ايران باستان، چيزي جز ظهور دين مقدس اسلام و تشرّف اجداد موحدمان به اين آئين نجاتبخش، نبوده و هم در سايه اين تحوّل فكري و عقيدتي و استعداد ذاتي بود كه توانستيم قرن ها اين پرچم را در دست داشته باشيم و اينك باز نگري به آن افتخارات را وظيفه شرعي و ملي خود دانسته تشكيل بانك اطلاعاتي كتب پزشكي ايران و جهان اسلام را اقدامي در جهت حصول اهداف اطلاع رساني نوين حوزه معاونت تحقيقات و فنآوري وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي مي دانيم چرا كه معتقديم بـــــا اين اقدام، راه را براي پژوهشگران ميهنمان هموار تر و بر سرعت و دقت پژوهش خواهيم افزود ـ  انشاالله

 

      لازم به تاكيد است كه هدف از رايانه اي كردن تاريخ و طب اسلامي، جايگرين كردن طـب قديم با ره آوردهاي نجاتبخش طب جديد، نمي باشد چرا كه معتقديم طب جديد، چيزي جز تكامل تدريجي دانش و مهارت انسان هاي فرهيخته در طول زمان، نمي باشد و زائيده تكامل انديشه انسان هاي انديشمند ايراني، هندي، چيني، مصري، يوناني و 000 اسـت و ما ايرانيان نيز هرچند در پيشرفت هاي اخير پزشكي و بهداشتي، متاسفانه سهم عظيمي نداشته و دِين واقعي خود را ادا نكرده ايم ولي در آبياري و رشد و نمو ريشه هاي آن (طب قــــديم) به گواهي تاريخ پزشكي، عظيم ترين نقش ها را ايفاء نموده ايم و لذا تصميم داريم با يادآوري آن نقش ها بر توانائي ايفاي نقش هاي مشابه و حتي عظيم تر و موثر تري در زمان حال و آينده، تاكيد نمائيم.

 

 

            جا دارد از استاد گرامي جناب آقاي دكتر علي اكبر ولايتي، مفسر كتاب حاضر كه اجازه رايانه اي كردن كتاب را متواضعانه، مرحمت فرمودند تشكر نموده ياد استاد فقيد، زنده ياد دكتر محمود نجم آبادي، مولف كتب گرانقدر تاريخ پزشكي ايران قبل و بعد از اسلام و ديگر مفسر اين كتاب  را گرامي داريم .

 

                                                                   كميته رايانه اي كردن طب و بهداشت

                                                                                                       پائيز 1381

                                                                                                دكتر حسين حاتمي

 

********************************************************

مقدمه

هوالشافي

 

 

          سپاس، آن خداوندي راست كه قدرت بي نهايتش موجود است و مصنوعات را از ميان " كاف" و " نون" بيرون آورد و چون فرمود: "كن" ، پس: "يكون" در دايره امكان، تحقق يافت.

 

          و درود بي حد بر سرور انبياء محمد مصطفي ـ  عليه افضل الصلوات و اكمل التحيات ـ  و سلام و رحمت بر عترت طاهره زاهره آن راهنماي بشر در تمامي دوران.

 

          علم طب، علمي است عظيم القدر كه در اخبار آمده است: "العلم علمان: علم الاديان و علم الابدان" و اين رشته از علم در همه روزگاران بوده و در اسلام بدان اهميت فراوان داده شده است و مسلمين در پيشرفت اين علم ، نقش به سزائي داشته اند.

 

          مولف اين كتاب ـ  سيد اسمعيل جرجاني ـ  در تجدد طب اسلامي ـ  ايراني سهم بزرگي دارد كه با معرفي او و تاليفاتش در اين مقدمه، اين موضوع كاملا براي خوانندگان، معلوم مي گردد.

 

          حال كه سخن در باره تجدد طب اسلامي و ايراني به ميان آمد، سخني داريم با دانش پژوهان: عده اي از افراد حتي با تحصيلات عاليه تصور مي كنند كه تحقيقات علمي و ادبي و امثال آنها فقط در انحصار " غرب" بوده و هست، در صورتي كه در " شرق" نيز مردماني بوده اند كه در اين ابواب، تحقيقات گسترده اي نموده اند و خوشبختانه آثاري از آنان به جا مانده و در دسترس است.

 

          بيان اين نكته بدان منظور نيست كه دانشمندان غير مسلمان و غيرايراني در باره علم،000 زحمتي به خود نداده و آن را ناديده گرفته اند، بلكه معتقديم كه آنان آثار ارزنده اي از خود به يادگار گذارده واكنون نيز سرگرم بررسي و تحقيق هستند و متذكر مي شويم كه طب ايراني بايد از نتايج زحمات آنان ـ  آنچه براي جامعه ايراني مفيد است ـ  كسب كرده و آنچه كه زائد و غير لازم است، دور بريزد، نه آنكه كوركورانه تابع نظرات آنان باشد.

 

          طبيب ايراني بايد با آگاهي از علوم و تجربيات اطباء پيشين، به تمدن و علوم كنوني جهان غرب ـ  كه هر روز با اكتشافات نويني روبرو مي شود ـ  توجه كند و با دقت تمام آنچه كه به حال جامعه ايراني مفيد است، اخذ نمايد و آنچه كه لازم نمي داند، كنار بگذارد. در غير اين صورت، يعني اگر اطباء امروزي پشت پا به خدمات اطباء سلف زنند و زحمات و دانش آنان را ناديده انگارند قطعا رابطه خود را با گذشتگان قطع نموده و در حقيقت فرزنداني خواهند بود كه با پدران خود قهر كرده و ميراث گرانقدر آنان را بر باد داده اند و اين مطمئنا به سودشان نخواهد بود.

 

شرح حال مولف خفي علائي

          سيد اسمعيل فرزند حسن (يا حسين) فرزند محمد فرزند محمود فرزند احمد و ملقب به " زين الدين" (يا شرف الدين) به " ابوالفتح" (يا ابوالفضائل يا ابوابراهيم) و معروف به " جرجاني" از پزشكان نامدار سده پنجم و اوايل سده ششم هجري قمري و از سادات اصفهان بود. (تاريخ طب در ايران، ج 2 ، ص 719).

 

          در عيون الانباء، اثر " ابن ابي اصيبعه" آمده است: "الشريف شرف الدين اسمعيل" (عيون الانباء، ج 2 ، ص 31 ـ  از زير نويس صفحه 2539 لغت نامه دهخدا) 0

 

          در ساير ماخذ و منابع به صورت هاي ديگر نيز آمده است، ولي آنچه مسلم است اينست كه وي از سلسله جليله سادات بوده و بيشتر به " جرجاني" يا"سيد اسمعيل جرجاني" آوازه به هم رسانده است.

 

          تولد " جرجاني" به سال 434 هجري قمري در " گرگان" اتفاق افتاد (فرهنگ معين، ذيل كلمه اسمعيل، و تاريخ طب در ايران، ج 2 ، ص 719).

 

          وي شاگرد " ابوالقاسم عبدالرحمن بن علي بن ابن الصادق النيشابوري" ملقب به " بقراط الثاني" (متوفي در اواخر قرن پنجم هجري قمري) بود و طب را نزد وي آموخت. غير از " بقراط ثاني" استادي ديگر در طب براي " سيد" نمي شناسيم و اگر در نزد ديگران تلمذ كرده باشد، ما از آن اطلاع نداريم.

 

          "جرجاني" حديث را از محضر " ابوالقاسم قشيري" ـ  فقيه نيشابوري ـ  آموخت (معين، ذيل كلمه اسماعيل) 0

 

          مرحوم علامه " دهخدا" به دنبال كلمه " اسماعيل" ـ  از ص 2539 تا2548 ـ  مطالبي در باره " جرجاني" از ماخذ و مدارك چند آورده كه خلاصه و فشرده قسمتي از آن به قرار زير است:

"000 ترقي وي در فنون علوم و شهرت وي  در صناعات طبيه در زمان دولت و اقتدار طبقه سوم از سلاطين خوارزمشاهيان بود 000 و يكي از اطبائي است كه در دوره اسلام مقنن قانون و مجدد رسوم طبيه است و در تمام اجزاي طب از نظري و عملي و مايتعلق بهما فايق و در اصابت راي و حسن مهارت مقدم مهره اين فن بود. مولد و منشا او جرجانست، پس از آنكه در فنون علوم خاصه در علم طب او را براعتي پيدا گشت، در زمان خوارزمشاه قطب الدين تكش (1) كه دوستار اهل فضل و خواستار مردم با كمال بود، راي خوارزم كرد و چون به دارالملك آن ملك رسيد و خوارزمشاه آمدن وي را بدانجا شنيد جوياي حال وي شد000 و در حفظ صحت و علاج، بوي وثوقي كامل داشت و به نام نامي آن پادشاه عاليشان ذخيره خوارزمشاهي بنگاشت انتهن مورخ خزرجي [ابن ابي اصيبعه ] 000

 

          و از جمله، ذخيره خوارزمشاهي است كه اشارتي بدان رفت و آن اول كتابي است كه در دوره اسلام به پارسي فصيح نگاشته شده و كمتر الفاظ تازي در آن مندرجست 000 گويد: [جرجاني ] چون تقدير ايزدي چنان بود كه جمع كننده اين كتاب بنده دعاگوي خداوند خوارزمشاه الاجل العالم المويد المنصور ولي النعم قطب الدين نصره الاسلام جمال المسلمين قامع الكفره والمشركين  عمادالدوله  فخرالامه تاج المعالي اميرالامراء ارسلان تكين عين الملوك والسلاطين ابوالفتح محمد بن يمين الملك معين اميرالمومنين ادام الله دولته و حرس قدرته قصد خوارزم كرد و به خدمت اين پادشاه نيك بخت شد، اندر سال پانصد و چهار از هجرت و خوشي هوا و آب ولايت  خوارزم بديد 000 پس از آن در دنباله اين شرح تا اوايل صفحه 2548 در باب بدن آدمي و علم طب و بيماري شرحي مشبع آورده است. آنگاه به شرح ساير مولفات سيد مي پردازد 000 "(2).

 

          جرجاني پس از مرگ قطب الدين و درك زمان اتسز (3) و تصنيف ساير مولفات به قول صاحب كشف الظنون به سال 531 هجري قمري (1137 ميلادي) و برخي به سال 530 و پاره اي 535 هجري قمري در مرو دانسته اند كه هم در اين شهر مدفون گرديد. (صفحه 521 ج 2 تاريخ طب در ايران) 0

 

مولفات طبي گرگاني

          آنچه كه معروف است، " جرجاني" را چهار تاليف به زبان پارسي است كه از قديميترين متون طبي پارسي است. اما تا آنجا كه در تاريخ طب كشورمان آمده است  ،  آثار پارسي قبل از مولفات " سيد اسماعيل" عبارتند از:

         

          الابنيه عن حقايق الادويه تاليف  موفق الدين ابومنصور علي الهروي كه ظاهرا در سده چهارم نوشته شده است. (تاريخ طب در ايران، ج 2).

 

          هدايه المتعلمين تاليف ابوبكر ربيع بن احمدالاخويني (يا اخوين يا اخوي و يا آخربي) بخاري كه آنهم در سده چهارم هجري قمري به رشته تحرير در آمده است (رجوع شود به صفحات 640 تا 647 ، ج 2 ، تاريخ طب در ايران) و رگ شناسي  ( علم النبض    نبضيه    دانش رگ) و چند اثر منصوص يا منسوب به شيخ (4) و چند تاليف ديگر كه به چاپ رسيده است. رگ شناسي شيخ دو مرتبه يك بار به سال 1317 شمسي (به يادگار جشن گشايش دبيرستان بروجرد) و يك بار به سال 1330 شمسي در هزاره شيخ و كتاب الابنه به شماره 1162 انتشارات دانشگاه تهران و كتاب هدايه به شماره 9 انتشارات دانشگاه مشهد طبع شده است. گرچه اين مولفات طليعه كتب طبي پارسي است، اما به پاي مولفات طبي سيد نمي رسد.

 

اما مولفات طبي جرجاني عبارتند از:

          الف) ذخيره خوارزمشاهي ـ  ذخيره از امهات و مطولترين و مشروحترين كتب طبي پارسي است كه جرجاني پس از قريب پنج قرن كه بيشتر مولفات طبي به زبان تازي بوده به پارسي تاليف كرده است.

 

          اين كتاب پس از تاليف در اندك مدت (يا در زمان حيات مولف) شهرت يافته و شايد يكي از مولفاتي است كه از اين نظر كم نظير و بمانند قانون شيخ است. مضافا بدانكه چون كتاب به پارسي نگاشته شد، طالبان ايراني علم طب را بدان رغبت بي نظيري بوده است.

 

          دليل واضح بر اين مطلب گفته نظامي عروضي سمرقندي در كتاب خود " چهار مقاله" در مقالت چهارم در علم طب و هدايت طبيب كه در حدود سال 550 هجري قمري يعني قريب بيست سال پس از مرگ سيد اسمعيل آورده است: "000 پس از كتب بسائط يكي بدست آورد چون سته عشر جالينوس (5) يا حاوي (6) محمد زكريا يا كامل الصناعه (7) يا صد باب بوسهل (8) مسيحي يا قانون بوعلي سينا يا ذخيره خوارزمشاهي و به وقت فراغت مطالعه همي كند000 "پس مطلب معلوم شد كه ذخيره، زود شهرت علمي خود را بدست آورده است.

 

          ذخيره در ده كتاب است كه يك دوره كامل اصول طب و اخلاط و ماده ها و مزاج ها و تشريح اندام ها و تندرستي و بيماري و اعراض و آنچه كه از بدن خارج شود بمانند عرق و نفث (9) و بول و غايط و تدبير نگاهداري  تندرستي در برابر هوا و  مسكن و طعام و شراب و خواب و بيداري و حركت و سكون و شناختن البسه و عطرها و روغن ها و داروها و فصد و حجامت و حقنه و شياف ها و پرورش كودكان و توجه به پيران و مسافران و شناسائي بيماري ها از علت ها و علامات و درمان ها از سر تا قدم و شناسائي و درمان آماس ها و ريش ها و داغ كردن و شكستگي ها و در رفتگي ها و پاكيزگي و آراستگي ظاهر بدن و زهرها و علاج آنها و فادزهرها و داروها و تركيبات داروئي مي باشد خلاصه يك دوره كامل علم طب و فنون وابسته بدان است.

 

          نسخه هاي اين كتاب يا قسمت هائي از آن در كتابخانه هاي عمومي و خصوصي موجود است.

 

          دو كتاب اول ذخيره، توسط آقايان ايرج افشار ومحمدتقي دانش پژوه ضمن سلسله انتشارات دانشگاه تهران به چاپ رسيده، ولي بعدا متوقف گرديد. ايضا كتاب اول ذخيره را دكتر محمد شهراد و دكتر جلال مصطفوي كاشاني و دكتر محمد حسين اعتمادي و سه كتاب بعدي ذخيره را آقاي دكترجلال مصطفوي كاشاني از طرف انجمن آثار ملي به چاپ رسانده است.

 

          دكتر سيريل الگود (10) در كتاب تاريخ طب در ايران (11) متذكر گرديده كه ذخيره خوارزمشاهي به عبري برگردانده شده و نسخه ناقصي از آن در كتابخانه ملي پاريس به شماره 1169 موجود است (نقل از زير نويس فهرست كتب خطي كتابخانه دانشكده پزشكي، حسن ره آورد، تهران 1333 شمسي ، صفحات 21/220 ، ايضا صفحه 2548 ، ستون سوم لغت نامه دهخدا) 0

 

ذخيره به تركي توسط " ابوالفضل محمد بن ادريس دفتري متوفي به سال 982 هجري قمري ترجمه شده است (كشف الظنون ج 1 صفحه 528) ايضا ترجمه اردوي ذخيره در هند چاپ سنگي شده و به عبري در آمده است و نسخه ناقصي از آن در كتابخانه ملي پاريس چنانكه آمد به شماره 1169 موجود است. ( از زير نويس صفحات 21/220 فهرست كتب خطي كتابخانه دانشكده پزشكي تهران حسن ره آورد) 0 (براي اطلاع بيشتر رجوع شود به " كلمه اسماعيل" در لغت نامه دهخدا و مقدمه ذخيره، چاپ افست نسخه اصلي قديمي به كوشش علي اكبر سعيدي سيرجاني) 0

 

در باره ذخيره خوارزمشاهي و تحقيق در باره اين كتاب كه مولف آن موجد طب ايراني اصيل است، بايد اطباء و اديبان توانا همكاري كرده تا حق مطلب ادا گردد.

 

ب) خف علائي در باره اين تاليف ـ  جداگانه ـ  خواهيم پرداخت.

 

ج) الاغراض الطبيه و المباحث العلائيه  (= اغراض = اغراض الطب) ـاين كتب نيز به زبان پارسي است كه به خواهش و توصيه مجدالدين ابومحمد صاحب محمد البخاري وزير علاءالدين اتسز خوارزمشاه (12) تاليف گرديده است.

 

اين كتاب بمانند خفي علائي و زبان پارسي و تلخيصي از ذخيره است ، بدين معني كه از ذخيره مختصرتر و از خفي علائي مفصل تر است (13).

 

اين كتاب در زمان سيداسمعيل شهرت داشته. چنانكه نظامي عروضي سمرقندي در كتاب چهار مقاله عروضي در مقالت چهارم " در علم طب و هدايت طبيب "كه در حدود سال 550 هجري قمري تاليف كرده آورده است: "000 وازكتب وسط ذخيره (14) ثابت بن قره و منصوري (15) محمد زكرياء رازي يا هدايه (16) ابوبكر اخويني يا كفايه (17) احمد فرج يا اغراض سيداسمعيل جرجاني باستقصاء تمام بر استادي مشفق خواند000 "0

 

از عبارت بالا مستفاد مي گردد كه مولفات پزشكان ايراني پس از قريب پنج قرن كه عموما به زبان تازي بوده به پارسي تاليف گرديده است و استقلال فكري و قلمي يافته و پزشكان ايراني توانستند به بهترين وجه اين امر را كفايت كنند، كه نمونه كامل و بي نظير اين اطباء سيداسمعيل مي باشد.

 

نسخ خطي متعدد از اين كتاب در كتابخانه هاي جهان و ايران موجود است. (رجوع شود به صفحه  738 ، ج 2 ، تارخ طب در ايران) 0

 

در سال 1345 شمسي از طرف بنياد فرهنگ ايران به كوشش علي اكبر سعيدي سيرجاني نسخه خطي مكتوب درسال 789 هجري قمري محفوظ در كتابخانه مركزي از طرف بنياد فرهنگ ايران به شماره 10 در 715 صفحه چاپ عكسي افست به قطع رحلي خشتي به طبع رسيده است.

 

چنانكه در ابتداي كتاب آمده، معلوم مي شود كه جرجاني كتاب را براي اتسز فرزند خوارزمشاه تاليف كرده و بر حسب توصيه مجدالدين ابومحمد صاحب بن محمد البخاري انجام داده است. كتاب اغراض، مشتمل بر پنج كتاب است.

 

د) يادگار ـ  اين كتاب بنظر مي آيد كه چهارمين كتاب طبي پارسي سيداسمعيل است.

 

در باره اين كتاب نظامي عروض سمرقندي در مقالت چهارم كتاب خود در باره علم طب و هدايت طبيعت آورده است: "000 كه از اين كتاب صغار كه استادان مجرب تصنيف كرده اند يكي پيوسته با خويشتن دارد چون تحفه الملوك (18) محمد بن زكريا و كفايه ابن مندويه و تدارك انواع الخطاءفي التدبير ابوعلي (19) و خفي علائي و يادگار سيد اسمعيل جرجاني زيرا كه بر حافظه اعتمادي نيست 000 "پس معلوم شد اين تاليف طبي جرجاني بمانند سه تاليف ديگرش مورد توجه بوده.

 

از يادگار نسخ خطي در كتابخانه هاي عمومي و شخصي و دانشكده هاي پزشكي موجود است. ( به صفحه 2/741 ، ج 2 ، تاريخ طب در ايران مراجعه شود) 0

 

يادگار در پنج بخش است و يك دوره طب و بهداشت است و آنچه مسلم است سيد اسمعيل در كتاب هاي تاليفي طبي خود از كتاب هاي پيشينيان استفادات كامل كرده است.

 

ه) ساير مولفات منسوب به سيد اسماعيل:

1) شهرزوري رساله اي در اخلاق كه بخشي نغز و لطيف دارد، به اسماعيل جرجاني نسبت داده است. (صفحه 2548 لغت نامه دهخدا)

2) الطب الملوكي

3) رساله اي در كلمات حكمت آميز و سير و سلوك

4) التذكره الاشرفيه في الصناعه الطبيه

5) كتاب في القياس

6) كتاب في التحليل

7) كتاب المنيه

8) زبده الطب

( از شماره 2 تا 8 نقل از زير نويس چاپ افست مقدمه ذخيره خوارزمشاهي به كوشش علي اكبر سعيدي جرجاني است كه او از منابع ديگراستفاده كرده است) 0 كتاب التذكره الاشرفيه في الصناعه الطبيه در دائره المعارف فارسي به سرپرستي دكتر غلامحسين مصاحب نيز آمده است. (صفحه 733 ، ج 1).

 

9) مرحوم دكترعباس مودب نفيسي در رساله اجتهاديه خود از كتابي به نام رساله در بهداشت از جرجاني اسم مي برد. (رساله اجتهاديه دكترعباس مودب نفيسي به زبان فرانسوي، پاريس 1933 ميلادي) 0

 

علاوه بر مولفات مذكور احتمالا مولفات ديگري در فهرست ها و تراجم احوال به سيد اسمعيل نسبت داده شده باشد، كه ما از آن اطلاع نداريم. اميد آنكه اهل اطلاع، تهيه كنندگان اين كتاب را مطلع و ياري فرمايند.

 

در باره خف علائي

"خف علائي" يا " خفي علائي" يا " الخفيه العلائيه" دومين تاليف طبي سيد اسماعيل است كه به امر اتسز خوارزمشاه پس از سال 521 هجري قمري ـ  سال جلوس اتسز ـ  تاليف شده است. همانطور كه مولف در ابتداي اين اثر، كتاب را مختصر در دو جلد آورده بر قطع مطول تا بتوان آن را پيوسته در موزه نگاه داشت. خف به معناي چكمه و موزه وخفي (به ضم خاء و شد ياء) منسوب به خف است.

 

تا آنجا كه بر تهيه كنندگان اين كتاب معلوم گرديد از خفي علائي نسخ متبعه منجمله در كتابخانه " بريتيش ميوزيوم" به شماره) ADD23/560f219a  زير نويس صفحه 405 تعليقات چهار مقاله، مقاله چهارم، دكتر معين( و در صفحه 35 فهرست منابع طبي ايراني تاليف آدلف فرنان (20) چاپ ليپزيك (21) (آلمان) سال 1968 ميلادي از چند نسخه خطي در كتابخانه ها به نام خف علائي و خف علائي في الطب و مختصر خف علائي، نام برده است كه البته اگر مورد مطالعه تهيه كنندگان قرار مي گرفت، مناسبتر بود.

 

چنانكه آمد از خف علائي نسخ متعدده در كتابخانه (چه عمومي و چه خصوصي) ديده مي شود، از آنجا كه اين كتاب بر خلاف ذخيره خوارزمشاهي كتابي كم حجم بوده، بدين لحاظ و كتاب و نساخ به آساني بدان دست مي يافتند، چنانكه مولف در ابتداي كتاب بدين مطلب اشاره كرده براي آنكه دسترسي به كتاب و استفاده از آن آسان باشد، طبق دستور " اتسز" بدان مبادرت ورزيده و آن را به نام خف علائي نام نهاده است.

 

بنابراين علاوه برآنكه دسترسي بدان آسان گشته براي عموم استفاده از آن بسيار ميسور و مقدور بوده است و در حقيقت مختصري از قسمت هائي از كتاب ذخيره است.

 

در نسخ متعدده كه مورد مطالعه تهيه كنندگان قرار گرفته است اختلافاتي ديده مي شود، كه طي كتاب بدانها اشاره و در بعضي قسمت ها كه اختلاف كلمات و عبارات جزئي ديده شده ولي معني يكي بوده صرف نظر شده است.

 

اما آنچه كه محقق است كاتبان، ناسخان و دستور دهندگان به ذوق خود دخالت هاي ناروا در نسخ كرده اند.

 

براي تهيه كنندگان تا آنجا كه مقدور و ميسور بود تشريح و توضيح موضوعات مشروحه در كتاب و واژه هاي آن با برابرهايشان به فارسي وعربي و انگليسي آورده شده است كه كتاب گويا و قابل فهم براي دانشجويان پزشكي و احيانا همكاران باشد.

 

در خاتمه لازم به ياد آوري است كه: آنطور كه مشهود است خف علائي خلاصه اي از ذخيره خوارزمشاهي است، اما اين مطلب به تمام معني كلمه صحيح نيست، بلكه در خف علائي از تشريح و وظايف الاعضا  ( فيزيولوژي) و بسياري از بيماري ها و ايضا داروهاي مفرد و مركب  ( قرابادين) و موضوعات ديگر كه در كتاب ذخيره مشروحا مذكور افتاده در خف علائي ديده نمي شود.

 

به طور خلاصه، ذخيره كتابي است در طب و بهداشت و متفرعات آن كه با احاطه كاملي كه جرجاني به اين علوم داشته و با استفاده از كتب پيشينيان همانطور كه آمده موجد " تجدد طب ايراني" است.

 

اما خفي علائي را مخصوص پادشاه به رشته تحرير در آورده. بعبارت اخري خفي علائي كتابي مخصوص و محض رفع حاجت شاه و بزرگان و اعيان وطبيعتا ساير طبقات مي باشد. ايضا خف علائي براي آن دسته كه استفاده از ذخيره (به مناسبت حجم بزرگ و اشكال در نقل و انتقال كتاب) مشكل بوده، بسيار آسان و سهل الوصول گرديده، كه طالبان بدان مراجعه نمايند (22).

 

نسخه هاي خفي علايي

اما نسخه هائي كه در دست تهيه كنندگان اين كتاب بود عبارتند از:

1) نسخه كتابخانه مجلس شوراي اسلامي شماره 2 تحت شماره 1 الف 23/2328 مضبوط است و در 90 برگ (هر برگ دو صفحه) به خط نستعليق كه ابواب و فصول آن با مركب قرمز نوشته شده و به خط عبدالله بن محمد بن حاجي سيف الدين بن حاجي يوسف بن حاجي محمدالمعلم القاري است كه در كتاب به صورت " مجلس 2 "آمده است. تاريخ كتابت آن 26 شوال 837 هجري قمري كه 306 سال پس از وفات گرگاني است  ،  در آخر كتاب پنج برگ (ده صفحه) در باب " گفتار در چيزها كه نبايد خورد از بهر گزيدن" كه در ساير نسخه ها نيامده و اضافه بر ساير نسخه ها مي باشد، كه از چاپ آن صرف نظر گرديد.

 

2) نسخه كتابخانه مركزي دانشگاه به شماره 7807 در 107 برگ (هر برگ دو صفحه) به خط نستعليق كه در چهارم ذيقعده سال 891 هجري قمري در شهر استراباد كتابت شده است. كه در متن كتاب به صورت " مركزي" آمده است.

 

3) نسخه كتابخانه مجلس شوراي اسلامي (بهارستان) به شماره 3065 كه در 125 برگ (هر برگ دو صفحه) و به خط نسخ و تاريخ كتابت آن رجب سال 1295 هجري قمري (مطابق 7/1256 شمسي و 1878 ميلادي) و در آخر كتاب قرابادين ذخيره در 156 برگ (هر برگ دو صفحه) ضميمه است (يعني اضافه دارد) و در حقيقت كتاب قرابادين ذخيره را در دنبال خفي علائي آورده است، كه در متن كتاب به عنوان " مجلس 1 "آمده است.

 

4) نسخه چاپي شهر كانپور هندوستان مورخ جولاي 1891 ميلادي (مطابق با1270 شمسي و 1309 هجري قمري) در چاپخانه منشي تولكشور به اهتمام منشي بهگوانديال به چاپ رسيده (كه قطعا از روي نسخه هاي خطي كه در دسترس چاپ كننده بوده) تهيه شده و در متن كتاب به صورت " كانپور" آمده است.

 

احتمال دارد نسخه قديمي تر از نسخ بالا در كتابخانه هاي ديگري موجود باشد، كه تهيه كنندگان به آنها دسترسي نداشته اند.

 

در خاتمه لازم است از: آقاي محمد مهدي اصفهاني ـ  كه در استنساخ يكي از نسخه ها با ما كمك كرده ـ  و استاد عبدالحسين حائري رئيس كتابخانه مجلس شوراي اسلامي و كاركنان آن كتابخانه و كتابخانه مركزي دانشگاه تهران و ناشر كتاب ـ  موسسه اطلاعات ـ  و كاركنان آن موسسه تشكر كنيم كه بايد گفت اگر اين كمك ها و همكاري ها نبود، توفيق اين خدمت برايمان حاصل نمي گرديد. چرا كه: "چو نيكي كند كس تو پاداش كن"  اميد است اين خدمت كوچك از طرف تهيه كنندگان مقبول همكاران و دانشجويان رشته پزشكي قرار گيرد و نيز تهيه كنندگان از همكاران و دانشمندان، در خواست دارند كه اگر خطا و لغزشي در آن مشاهده كردند لطف كرده آنها را مطلع فرمايند.

 

تهران، آبان 1369 هجري شمسي مطابق با ربيع الثاني 1411 هجري قمري

دكتر علي اكبر ولايتي             دكتر محمود نجم آبادي

 

توضيحات:

1 ـ  يا قطب الدين محمد 490ـ521 هجري قمري 1097ـ1827 ميلادي ترجمه طبقات سلاطين اسلام به قلم اقبال آشتياني.

 

2 ـ  تلخيص از لغت نامه دهخدا.

 

3 ـ  سلطنت از 521ـ551 هجري قمري    1127ـ1156 ميلادي ترجمه طبقات سلاطين اسلام عباس اقبال آشتياني.

 

4 ـ  از رسائل منسوب به شيخ رساله جوديه است كه در جشن هزاره شيخ از طرف انجمن آثار ملي به سال 1331 شمسي به چاپ رسيده. ايضا براي اطلاع بيشتر رجوع شود به رسالات پورسينا از مرحوم سعيد نفيسي 1333 شمسي و مجلدات جشن نامه ابن سينا از انتشارات انجمن آثار ملي از 1331 تا1333 شمسي.

 

5 ـ  شانزده كتاب تاليفي جالينوس كه خواندن آنها براي طلاب علم طب واجب بوده است.

 

6 ـ  كتاب مشروح و بزرگ رازي كه به زبان لاتيني  CONTINENS RAZIS  مي گويند كتاب به زبان عربي است. اين كتاب در حيدرآباد دكن (هندوستان) از سال 1374 تا سال 1388 هجري قمري مطابق 1955 تا 1968 ميلادي در 21 مجلد (مجلد 21 دو قسم است) و ترجمه لاتين آن در سال هاي 1529 و 1542 ميلادي به نام " كنيتننس رازي" در ونيز چاپ گرديد. (به فصل مربوط به رازي در ج 2/ تاريخ طب ايران و مولفات ومصنفات رازي، انتشارات دانشگاه شماره 500 مراجعه گردد) 0

 

7 ـ  كامل الصناعه الطبيه الملكي يا الملكي تاليف علي بن عباس مجوسي اهوازي ارجاني، چاپ قاهره، 1294 هجري قمري در دو جلد.

 

8 ـ  صد باب بوسهل يا كتاب المائه في الطب و مولفات طبي ديگر درطب از بوسهل مسيحي در فهرست ها آمده است.

 

9 ـ  نفث    رطوبت ريه    اخلاط سينه.

10) DR. CYRIL ELGOOD. 

 

11) A MEDICAL HISTORY OF PERSIA AND THE EASTERN CALIPHATE. 

 

تاريخ طب تاليف دكتر سيريل الگود (چاپ كمبريج انگلستان 1951 ميلادي) صفحات 214ـ218 و اين كتاب، دو ترجمه به فارسي دارد يكي توسط محسن جاويدان كه در سال 1352 شمسي با مقدمه دكتر محمود نجم آبادي چاپ شده و ديگري ترجمه دكتر بهر فرقاني كه در سال 1356 شمسي به چاپ رسيد.

 

12 ـ  جلوس اتسز 521 وفات 551 هجري قمري   1127ـ1156 ميلادي ترجمه طبقات سلاطين (سلام. عباس اقبال آشتياني) 0

 

13 ـ  كتاب در فاصله سال هاي 522 ـ531 هجري قمري تاليف گرديده است (صفحه 738 ج 2 تاريخ طب در ايران) 0

 

14 ـ  ذخيره از مولفات معتبره ابوسعيد ثابت  بن قره بن هارون بن ثابت بن كرايا (يا كريا) است. او اول كسيست كه كتابي در طب به نام ذخيره تاليف كرده است. وي قريب 47 اثر طبي دارد. (به صفحات 271 تا281 ج 2  /  تاريخ طب در ايران مراجعه شود) 0

 

15 ـ  از مولفات رازي است. كتاب المنصوري في الطب. (به مولفات ومصنفات رازي، انتشارات دانشگاه تهران شماره 500 مراجعه شود) 0

 

16 ـ  كتاب هدايه يا هدايه المتعلمين تاليف ابوبكر ربيع بن احمدالاخويني كه شرح آن قبلا گذشت.

 

17 ـ  كفايه از مولفات ابوعلي احمد بن عبدالرحمن بن مندويه اصفهاني از مشاهير اطباي قرن چهارم هجري است 000 صفحه 404 تعليقات چهار مقاله (مقاله چهارم) دكتر معين.

 

18 ـ  تحفه الملوك رازي: نام تحفه الملوك رازي در هيچ ماخذي ديده نشد، اما رازي را تاليفي است به نام الطب الملوكي كه احتمال دارد نظامي عروضي را مقصود اين تاليف باشد.

 

19 ـ  اين كتاب از مولفات ابن سينا به فصل مربوط به ابن سينا در ج 2 ، تاريخ طب در ايران مراجعه شود.

 

20) Zur Quellen Kunde der persischen Medicin 

21) Leipzig 

 

22 ـ  گرچه احتياج به ياد آوري نيست و قطعا خوانندگان گرامي مخصوصا همكاران توجه نموده اند، جرجاني درمولفات خود ازآثار پيشينيان همچون رازي و اهوازي و شيخ، استفادات كرده است. مخصوصا اگر به قسمت معاجين و ترياق ها و قرابادين نوخيز و ساير مولفات سيد توجه شود، روشن است كه از كتب شيخ بسيار متاثر بوده است. در كتاب حاضر نيز آثار استفادات جرجاني از استادان قبل ديده مي شود.

 

بخش نخستين

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 الحمدلله رب العالمين والصلوه والسلام علي نبيه محمد و آله اجمعين (1)

 

اما بعد، چون خادم دعاگو سيد اسمعيل بن الحسين بن محمد بن احمدبن الحسين الجرجاني (2) چون (3) از جمع نمودن كتاب ذخيره خوارزمشاهي فارغ شدم، بر لفظ عالي امير اسفهسالار اجل سيد عالم بهاءالدوله و ضياءالمله مويدالملك تاج الملوك والسلاطين قرءارسلان ولي عهد ابوالمظفر (4) ابن خوارزم شاه حسام اميرالمومنين حرس الله دولته رفت كه كتاب ذخيره ، كتاب بزرگست، كتابي (5) مختصري مقرر كرد كه هر وقت در دست توان گرفت و بهر مقصودي زود مطالعه توان كرد. بحكم فرمان و مباركي لفظ زيدا علوا اين مختصر انجام يافت (6) وهر باب آن مشتملست بر نكته هاي فوايد كه بيشتر كتاب هاي بزرگ از آن خاليست (7) و مقصود اطبا همين است، به جهت آنكه علم طب دو بخش است: علمي و عملي.

 

و " عملي" را فروع بسيارست  ،  و آنچه از ياد كردن آن درين مختصر چاره نيست  ،  يكي آنكه تدبير حفظ صحت است و نگاهداشتن تندرستي   (حفظالصحه    بهداشت  Hygiene  Health Care) و ديگر مقدمه المعرفه (Prognose)  شناختن احوال بيمار و بدان احوال درازي و كوتاهي بيماري و اميدواري از بيماري معلوم گردد.

 

بدين سبب دو بخش آمد: علمي و عملي  ،  و دو قسم ديگر گفته اند: علم نظري و علم عملي.

 

و " نظري" نگريستن در امور طبيعي باشد كه جاريست بر مجراي طبيعي يا بيرونست از مجراي طبيعي و نگريستن در اسباب ديگر مبتني در دلايل ] كذا].

 

و علم عملي، دانشي است كه تندرستي بر تن درستان چگونه نگاهدارند و بيماري از ميان چگونه زائل بايد كردن، به استعمال چيزهاي سودمند و دور داشتن چيزهاي زيان كار و علمي و عملي [كذا].

 

و بخش علمي در اين كتاب را دو بخش كرده آمد: علمي و عملي. و بخش علمي از اين كتاب دو مقاله كرده آمد.

 

مقاله اول  /  از بخش نخستين

مقاله نخستين از بخش نخستين، اندر تدبير (8) حفظ صحت و اين نوع ، شانزده بابست:

الف) در تدبير هوا.

ب) در تدبير فصل هاي سال.

ج) در تدبير شهرها و مسكن.

د) در تدبير جامه پوشيدن.

ه) در تدبير غذا.

و) در تدبير آب.

ز) در تدبير شراب (9).

ح) در تدبير خواب و بيداري (10).

ط) در تدبير حركت و سكون (11).

ي) در تدبير استفراغ (12) در داروي مسهل.

يا) در تدبير استفراغ به داروي قي (13).

يب) در تدبير فصد (رگ زني، خون گيري  (Phlebotomy   و حجامت)Venesection  Cupper   

يج) در تدبير استفراغ هاي ديگر.

يد) در تدبير اعراض نفساني (14).

يه) در تدبير پيران.

يو) در تدبير مسافران (15).

 

مقاله دوم  /  از بخش نخستين

در مقدمه المعرفه و هفت باب است:

الف) در تدبير شناختن بيماري.

ب) در تدبير شناختن نضج  (پختگي    رسيدگي    نضج: بهبود نسبي قبل از شفاي كامل.Maturity)

ج) در تدبير شناختن بحران (16) Crisis) )

د) در تدبير شناختن علامات سلامت و اميدواري.

ه) در تدبير شناختن علت ها كه بعلتي ديگر زايل شود (17).

و) در حالهاي كه در تن مردم پديد آيد و نشان بيماري بود كه خواهد شد) علم العلامات يا نشانه شناسي Semiology   )

ز ( در شناختن وقت مرگ در بيماريها.

 

اما بخش عملي، هفت مقاله نهاده آمد:

مقاله نخستين از بخش دوم

در وصيت ها كه طبيب را در علاج گوش بدان وسيله بايد داشت (18).

 

مقاله دوم در اشارت كردن علاج بيماري هاي اندام ها از سر تا پا

و آن هيجده باب است:

الف ( در تدبير بيماري هاي سر و دماغ.

ب ( در تدبير بيماري هاي چشم.

ج ( در بيماري هاي گوش.

د ( در بيماري هاي بيني.

ه ( در بيماري هاي زبان و دهان و حنجره و حلق.

و ( در زكام و نزله و سرفه و ش ص و ذات الجنب و ذات الريه و ضيق النفس.

ز ( در بيماري هاي دل.

ح ( در بيماري هاي معده.

ط ( در انواع اسهال.

ي ( در تدبير انواع قولنج و تولد كرم ها.

يا ( در بيماري هاي مقعد.

يب ( در بيماري هاي جگر.

يج ( در بيماري هاي سپرز.

يد ( در تدبير انواع يرقان.

يه ( در انواع استسقاء.

يو ( در بيماري هاي گرده و مثانه و خصيه و ذكر.

يز ( در بيماري هاي زنان.

يح ( در اوجاع مفاصل و نقرس و دوالي و داءالفيل.

 

مقاله سوم /  در تبها  (Fever) و حصبه (19)  (Measles) وآبله و مانند آن

مقاله چهارم  /  در آماس ها و جراحت ها و ريش ها

مقاله پنجم  /  در علاج شكستگي استخوان و كوفتگي و بيرون آمدن بندها از جاي خويش

مقاله ششم  /  در تدبير زينت (20) و آراستگي بدن و پاك داشتن بشره

مقاله هفتم  /  در علاج زهرها (21)

و اينجا كتاب ختم شود و اين مختصر اندر دو مجلد نهاده آمد، بر قطع مطول تا پيوسته در موزه توان داشت. بدين سبب اين را خفي علائي (22) گويند و به تمام كردن آن از ايزد تعالي توفيق ياري خواستم.

 

انه ولي التوفيق و عليه التكلان (23)

 

توضيحات:

 

1 ـ  خوانندگان محترم توجه داشته باشند در نسخه هائي كه از آنها در تصحيح و تنقيح اين كتاب استفاده شد اختلافاتي ديده مي شود كه ناشي از اختلاف روش نساخ است و لذا هر جا اين اختلاف، جزئي بوده از ذكر آن صرف نظر شده است و در مواردي كه اين اختلاف مهم و در خور ذكر بوده، تذكر داده شده است. ليكن ذكر موارد اختلاف نسخه ها در خطبه كتاب را لازم مي دانيم:

در نسخه كتابخانه مركزي)مر( پس از كلمه " العالمين" والعاقبه للممتقين و در نسخه چاپ كانپور)كا( پس از كلمه " علي" رسوله و پس از كلمه " الطاهرين" و سلم كثيرا و در نسخه كتابخانه مجلس (1) (مج 1) پس از كلمه " و آله" و الطيبين الطاهرين آمده است.

 

2 ـ  در بعضي از نسخه ها، بعد از كلمه " جرجاني" اضافه شده: رحمه الله. و اين نشان دهنده آن است كه كاتب و يا كاتبان براي سيد بزرگوارر ذكر خير و احترام قائل شده اند و كتابت نسخه پس از در گذشت مرحوم " جرجاني" بوده است.

 

3 ـ  كلمه " چون" زائد است و در بعضي از نسخه ها نيست.

 

4 ـ  در بعضي از نسخه ها، پس از " ابوالمظفر" ، " اتسز" آمده است.

اتسز فرزند " قطب الدين محمد" سومين سلطان خوارزمشاهيان است (سلطنت وي 551ـ521 هجري قمري مطابق با 1156ـ1127 ميلادي و سلطنت پدرش 521ـ490 هجري قمري مطابق با 1127 ـ1097 ميلادي بود) (نقل از ترجمه طبقات سلاطين اسلام، ترجمه عباس اقبال) 0

 

5 ـ  در نسخه هاي " كا" و " مر" :كتابي بايستي مختصر. در نسخه مج (1): كتابي ديگر مختصر.

 

6 ـ  توضيحا اضافه مي شود كه " ذخيره" به نام " قطب الدين محمد خوارزمشاه" پدر " اتسز" مي باشد و " اتسز" دستور تهيه " خفي علائي" را داده است. در بعضي از نسخه ها: "اين مختصر آغاز شد" آمده است (براي اطلاع بيشتر به مقدمه ذخيره خوارزمشاهي، چاپ انتشارات بنياد فرهنگ ايران مراجعه شود) 0

 

7 ـ  در سه نسخه ديگر، پس از " خاليست" ، آمده است: "و اهل فضل وارباب صنعت را" 0

 

8 ـ  مقصود از تدبير، در اصطلاح طب قديم، توجه و مراقبت و مواظبت قبلي و پيشگيري از بيماري ها و امور مربوط به سلامت آدمي است.

 

9 ـ  منظور دقت و توجه به شرب " شراب" (در صورت ضرورت) است كه قطعا در دستگاه شاهان مورد داشته است.

 

10 ـ  منظور مراقبت و دقت در ميزان خواب و بيداري است.

 

11 ـ  " كا" :"حركات و سكنات" 0 منظور مواظبت در ميزان تحرك و توقف هاست.

 

12 ـ  ترجمه صحيح استفراغ از نظر طبي " تخليه" (بيرون راندن مواد مضره از بدن) است كه يكي از انواع آن قي (بالا آوردن مواد غذايي از معده) مي باشد كه در ميان مردم به غلط به استفراغ مشهور گشته است ، يعني اسم كل به جزء آورده شده است.

 

13 ـ  ترجمه صحيح استفراغ از نظر طبي " تخليه" (بيرون راندن مواد مضره از بدن) است كه يكي از انواع آن قي (بالا آوردن مواد غذايي از معده) مي باشد كه در ميان مردم به غلط به استفراغ مشهور گشته است ، يعني اسم كل به جزء آورده شده است.

 

14 ـ  عرض: آنچه لاحق گردد مردم را از بيماري و جز آن و گزند 000 (ناظم الاطباء) 0 عرض (جمع آن اعراض) :عارض، عارضي، اتفاق، تصادف   Accident  Event  در برابر جوهر) Essence   آريانپور( " ،  ببايد دانست كي همچنانكه از سبب ها حال ها تازه گردد اندر تن مردم آن را امراض گويند، از امراض نيز حال ها تازه گردد آن را اعراض گويند 000 (ذخيره خوارزمشاهي، نقل از لغت نامه دهخدا) 0

 

15 ـ  در اين باب ها به ترتيب، مقصود و منظور توجه ودقت در برابر هوا (مثلا پرهيز از نشستن در برابر بادها) و توجه به حرارت و برودت فصول و محل و مسكن و انتخاب جا و نوع پوشيدن لباس ها در فصول مختلف و انتخاب غذا (ازنظر هضم و ناگواري و تازگي) و انتخاب بهترين آب ميباشد.

 

16 ـ  بحران : تغييري كه بيمار را پديد آيد 000 (ناظم الاطباء) ،  توضيحا اضافه مي شود كه قدما در باب بيماري (مرض) به سه مرحله عمده معتقد بودند كه عبارت بود از:

الف) مرحله ابتدائي با دوره اولي كه ابتداي مرض بود، 

ب) مرحله وسطي را كه نضج (پختگي) مي گفتند، 

ج) مرحله سوم را بحران مي گفتند كه پس از اين مرحله به بهبود يا مرگ بيمار منجر مي گرديد، در اين خصوص باز هم توضيح خواهيم داد، 

 

17 ـ  يعني دفع بيماري با بيماري ديگر. در نسخه اساس، " حكمتها" به جاي " علت ها" آمده كه به نظر مي رسد اشتباه كاتب بوده است.

 

18 ـ  منظور وصايا و پندهاي پزشكي بقراطي است (سوگند نامه طبي    آئين پزشكي) رك: پندنامه اهوازي يا آئين پزشكي، انتشارات دانشگاه تهران، شماره 0286

 

19 ـ  سرخك   Measles   حصبه (در زبان تازي) 0 اما كلمه حصبه كه در ميان مردم رايج است، همان " مطبقه" يا " تب تيفوئيد" است كه در خراسان به نام " دامنه" گفته مي شود.

 

20 ـ  زينت: آرايش و پيرايش و بزك و پيرايه و طراز 000 (ناظم الاطباء) 0

اضافه مي گردد كه به طور خلاصه  ،  برداشتن جوش ها و كك و مك و خال ها و موهاي زيادي از صورت و رنگ مو و ناخن و بلند كردن گيسو و امثال آنها مشمول زينت مي گردد.

 

21 ـ  زهر: ترشحات حيوانات بر اثر گزش است مثل " زهرمار" و سم از آن نباتات است مثل " قارچ سمي" ،  اما اغلب، اين دو با هم مشتركا مي آيند و به جاي يكديگر استعمال مي شوند.

 

زهر  Venom   و سم  Poi son  0 در فرهنگ " حييم" و" آريانپور" در ترجمه زهر و سم هر دو كلمه بالا و "  "Toxin  آمده است.

 

22 ـ  " خف" به ضم خاء به معناي موزه) چكمه) است و چنانكه مولف در مقدمه توضيح داده اين كتاب پس از تاليف ذخيره خوارزمشاهي كه كتابي حجيم و بزرگ بود، براي سهولت استفاده و اينكه بتوان آن را در موزه وچكمه) براي شاهان) گذارد و در سفر و حضر از آن استفاده كرد، تهيه شده است. بنابراين، گرگاني، خفي علائي (خف علائي يا الخفيه العلائيه) راپس از " ذخيره" تاليف كرده كه در حقيقت مي توان گفت خلاصه و مختصري از قسمت هاي مختلف آن كتاب است و نه خلاصه تمام آن  ،  و به احتمال قوي اولين نسخه " خفي علائي" به قطع مستطيل و بياضي بوده (لذا آن را مطول خوانده است) تا بتوان آن را در چكمه نگاه داشت.

 

23 ـ  متن كتاب از روي  نسخه كتابخانه شماره 2 مجلس شوراي اسلامي تهيه گرديده و حتي الامكان رسم الخط نسخه اساس حفظ شده است.

 

در نسخه مج 1 ، در صفحات اول و دوم، هفده بيت شعر در باره دستورهاي طبي آورده شده كه قطعا از كاتبي است كه به ظن قوي طبيب بوده است.

 

 

مقاله نخستين از بخش نخستين در تدبير حفظ صحت

 

باب نخستين  /  در تدبير هوا

ببايد دانستن كه اسباب تندرستي و بيماري شش نوع است  ،  و طبيبان آنرا " اسباب السته" (1) گويند: و آن هوا است و حركت و سكون و خواب و بيداري و طعام و شراب و استفراغ و احتقان و اعراض نفساني.

 

          و اندر حفظ صحت، تدبير اين سبب ها واجب است، از بهر آنكه هرگاه كه اين سبب ها چنان باشد كه بايد، سبب تندرستي بود، و هرگاه كه به خلاف اين باشد سبب بيماري باشد. و ازين سبب ها به هيچ سبب نيست مردم نزديكتر و با وي ملازم تر و تن او بدان محتاج تر از هوا. از بهرآنكه قوام همـــه تن به سه قوتست: طبيعي  (Natural Power) كه به نيروي طبيعي اطلاق مي گردد و حيواني (Animal Power) و نفساني (Physical Power) و اين قوت ها كار خويش نتوانندكردمگر به ميانجي روح  Sprit)  يا(Soul   و ماده (2) روح، هوا است كه مردم آنرا به نفس مي گيرند. و بدين سبب از چيزها كه بيرون تن حيوانست، هواست كه باندرون و بيرون دميده تر است. و اگرچه هوا گرم و ترست، اين هوا كه نزديك ما است به قياس با مزاج روح و حرارت غريزي (3) سرد است. و اين هوا كه به دم زدن ما به حرارت غريزي رسد و با روح بياميزد گرم شود و بسوزد. اگر به دم زدني ديگر از روح جدا نشود و مزاج روح از اعتدال بگردد و هرگاه كه به دم زدن ديگر از روح جدا شود هوائي تازه اندر آيد، مدد روح گردد و راحتي از آن هواي تازه به روح رسد. بدين سبب روح را از هواي تازه راحتي و منفعتي عظيم است (4).

 

و ببايد دانست كه اين هوا كه نزديك ما است هواي خالص نيست از جهت آنكه با غبار و دود و بخار و غير آن آميخته است و از هر چيزي اثري پذيرد. و همچنين در هر فصلي از فصل هاي سال، هوا از طبع خويش بگردد و طبع آن فصل گيرد. و بهتر آن باشد كه هر فصل به طبع خاصه خويش بود. و هرگاه كه فصل هاي سال از طبع خاصه خويش بگردد، سبب بيماري شود. و بهترين هواها، هوائي باشد كه از بخار دريا و ديگر آبها و بخار مرغزارها و بيشه ها  (Groves) و نبات ها و درختان چون بيد و انجير(5) و جوز  (گردو)Walnut  و چون باليزپره (6) كه در وي كرنب (7) وباقلي و سير و جرجير (8) باشد، و از بوي آهك و گلخن و عفونت ها دور بود ،  و در ميان درختان به انبوه و ديوارهاي ـ  بلند نباشد ،  و از جانب شمال گشاده بود ،  و در تابستان غبارآلود و در زمستان نمناك نباشد ،  و حركاتش معتدل بود.

 

و هواي گرم، تن را لاغر كند و روي را زرد و تشنگي آورد و دل راگرم كند و قوت ها ضعيف گرداند ،  و در رطوبت ها فزوني عفونت پديد آرد ،  و مردم سرد مزاج (9) را و خداوند بيماري هاي سرد را سود دارد ،  و رطوبت ها را تحليل كند ،  و مشام (10) را بگشايد.

 

و هواي سرد، اندر بيشتر حال ها، مردم تندرست را سود دارد ،  اما ماده ها را غليظ و فسرده گرداند ،  بدين سبب آماس ها و جراحت ها كمتر بود و لكن " زكام" و " نزله" (11) بسيار افتد و مسام بسته شود و سينه درشت) زمخت، خشن  ، (Ruph, Puole)   گردد.

 

و هواي تر، مردم لاغر را سود دارد و پوست را نرم كند وهواي خشك ، ضد اين باشد.

 

و هواي غليظ، هوائي باشد كه در وي ستارگان خرد، در شب هاي پديد نباشد ،  و دم زدن در وي بس خوش نباشد.

 

و هواي نمناك، زيان كارتر از هواي غليظ بود ،  و هواي خانه ، گران تر از هواي صحرا باشد ،  و هرگاه كه هوا بد شود و بخارهاي بد، با او، بياميزد، آنوقت هواي خانه به  (بهتر) از هواي صحرا باشد.

 

و هرگاه كه " وبا" تولد (12) كند،

بخار عود  < Aloes - wood)آريانپور)

و عنبر  < Ambergis)آريانپور)

و مصطكي (قسمي سقز    كندر رومي Mastic)

و كندر  < Frankincence (آريانپور)

و صندل  Wood Sandal) و  < Sandal  شليمر)

و سعد (به ضم سين    سعد كوفي  < Sedge  Galingape   شليمر وآريانپور ،  مشك زمين  <  معين  ،  دوائي است كه آنرا به تركي " تپلاق" گويند و بهترين آن كوفي است  <  برهان)

و لادن  <  Indian- cress  Nasturtium  Labdanum)آريانپور) 0

 

و قسط (به ضم قاف  Costus   كه به زبان انگليسي  Fals-Ribs  گويند و اقسام دارد ،  قسط شيرين .  Sweet C  و قسط تلخ .  < Bitter C  شليمر) و چوب سرو و گز  Tamarisk)  يا  Tamarix  و  < Salt tree  آريانپور) (13) و بادام تلخ، سود دارد و اصلاح هوا باشد و سركه اندر خانه و حوالي خانه پراكندن سود دارد خاصه اگر اندكي " انگزد" (14) در وي حل كنند و هو اعلم (15).

 

 

توضيحات:

 

1 ـ  " اسباب السته" يا " سته ضروريه" يعني شش موضوع ضروري براي زندگي آدمي كه مولف به آنها اشاره كرده است. آنها عبارتند از: هوا، ماكول و مشروب، حركت و سكون جسماني، حركت و سكون نفساني، نوم و يقظه (خواب و بيداري) ، استفراغ  (Evacuation) و احتقان ( بستگي مزاج) و ضد استفراغ Retention  در بعضي نسخه ها، احتباس آمده است.

 

2 ـ  معادل كلمه ماده در زبان انگليسي "  "Matter  يا " "Substance  مي باشد. در فرهنگ " حييم" معني اين كلمات چنين آمده است: ماده، جسم هيولا، ذات، جوهر، موضوع، مطلب، امر،  قضيه، مسئله، كار، باره، خصوص ، باب، مايه، موجب، مناسب، چرك، فساد، جراحت، چيز، كالا، جنس.

 

3 ـ  غريزي معادل ذاتي، طبيعي، سرشتي، طينتي است Temperature - Natural   ـ  در حاشيه مج 2)، هشت سطر كوتاه در باره حرارت غريزي آمده كه بنظر مي رسد از كاتب يا طبيبي كه كتاب متعلق به وي بوده مي باشد. و الله اعلم.

 

4 ـ  مولف، رابطه بين هوا و مزاج و اعتدال روح را بيان داشته و به مانند پزشكان سلف رابطه تنفس و روح را شرح داده است. در دو نسخه مج 1( و " كا" ، بين كلمه " عظيم" و " ببايد دانست" چنين آمده است: "و دليل بر آنكه اين هوا كه نزديك ماست به قياس با مزاج روح سرد است آن است كه هرگاه اندر گرما هوا را بجنبانيم خنكي هوا را بيابيم از، بهر آنكه اين هوا كه مماس پوست ما و ساكن است اندر مدت سكون از پوست ما حرارتي يافته است و كيفيت آن همچو كيفيت پوست ما گشته و حس لمس را از چيزي كه مانند او باشد خبر نباشد و هرگاه هوا را بجنبانند آن هوا كه مماس پوست اوست دور شود و هواي ديگر تازه مماس پوست شود و پوست از كيفيت هواي تازه خبر يابد" 0

 

5 ـ  در نسخه " مر" :بيدانجير و انجير. بيدانجير كرچك (ناظم الاطباء) Castroil Plant  

 

بيد انجير، كرچك - Castor oil plant

 

6 ـ  مج 1): "چون بخار پليز" و در " كا" :"پاليزتره" 0 پاليز: باغ و بوستان و كشت زار و مزرعه هاي صيفي، جاليز  Patch    پاليزتره    تره زار (لغت نامه دهخدا) 0

 

پاليزتره - Patch

 

7 ـ  كرنب    كلم پيچ Cabbage   0 در نسخه اساس كار، " كرتب" آمده كه به نظر مي رسد اشتباه كاتب بوده است.

 

كرنب ، كلم پيچ - Cabbage

 

8 ـ  جرجير: بولاغ اودي ،  شاهي آبي ، تره تيزك آبي Water Grass - Water Cress رك. هدايه المتعلمين) در حاشيه نسخه " كا" ، " جرجير وتره تيزكه" آمده است.

 

شاهي آبي ، تره تيزك ، بولاغ اودي - Water Cress

 

9 ـ  در باره مزاج بايد دانست كه قدما را عقيده آن بوده كه آدمي را نه مزاج مي باشد: چهار اصلي و چهار فرعي و يك معتدل كه مزاجها(امزجه) آدمي بوده است. چهار مزاج اصلي بر روي چهار خلط بدن دور مي زده يعني صفرا   Bile) زرداب    صفراي زرد) و خون) دم Blood  ) و سودا) صفراي سياه ) Atrabil   و بلغم  ،((Phlegm پس مزاج صفراوي  (Bilious Temperament  (و مزاج دموي  (Sanguine T.) و مزاج سوداوي  (Atrabilious T.) و مزاج بلغمي  (Phlegmatic T.) نام اين چهار مزاج بود. خلاصه آنكه بر اثر غلبه يكي از اخلاط چهار گانه فوق بر ديگر اخلاط، آدمي صاحب آن مزاج ميگرديد.

 

اين چهار مزاج را مزاج هاي اصلي مي گفتند كه مزاج صفراوي (مزاج زرد آبي) را گرم و خشك  ،  و مزاج خوني ( مزاج دموي) را گرم و مرطوب  ،  و مزاج سوداوي (سودائي    ماليخوليائي) را سرد و خشك  ،  و مزاج بلغمي را سرد و مرطوب مي دانستند.

 

ايضا قدما در برابر اين چهار مزاج اصلي معتقد به چهار مزاج ديگر مركب بودند. علاوه بر هشت مزاج اصلي و مركب به يك مزاج ديگر نيز توجه داشتند كه مزاج معتدل مي باشد و آن مزاجي بوده كه آن را كمال مطلوب سلامت هر انسان مي دانستند، يعني چهار خلط در بدن آدمي به تناسب و تعادل صحيح باشد.

 

مزاج بر حسب عقيده قدما بر روي حرارت و برودت و رطوبت و يبوست)خشكي( پايه گزاري شده بود، به همين جهت مزاج هاي تر وخشك و گرم وسرد را متذكر مي گرديدند.

 

به طور خلاصه مي توان در باره مزاج از نظر قدما چنين اظهار نظر كرد : "مزاج" كه جمع آن " مزجه" است در اصطلاح قدما نتيجه يا كيفيتي است كه از فعل و انفعالات قواي فاعله يعني حرارت) گرمي  (Hotness  Heat   و برودت) خنكي يا سردي  (Coldness  و قواي منفعله يعني رطوبت  ( تريWetness)  و يبوست (خشكي  Dryness) وصف مي گرديد. ايضا مي توان مزاج را " عكس العل هاي متعددي كه بين جسم آدمي و محيط  خارج است" دانست.

 

10 ـ  در ساير نسخه ها، " مسام" آمده است كه صحيح مي باشد، به دليل آنكه در دو سطر بعد نسخه اساس كار ما نيز " مسام" كتابت شده است . مسام    سوراخها    خلل و فرج Pores   0

 

11 ـ  نزله  Rheum   و  Catarrh  و  Cold  0 هر سه واژه ترجمه انگليسي "نزله" ميباشد. بهترين واژه فارسي آن سرماخوردگي همراه با ترشح بيني است كه عموميت يابد. در برابر اين كلمه نزله و بائي در پزشكي قديم بوده كه مقصود سرماخوردگي همه گير است كه واژه مترادف آن همان "  "Influenza  است . سابقا در عرف عامه انتشار سرماخوردگي همراه با ريزش آب يا گريپ را " مشمشه" مي گفتند كه صحيح نيست چرا كه " مشمشه" بيماري اسبان است.

 

12 ـ  مقصود از " وبا تولد كند" در اصطلاح طب قديم آن است كه همه گير گردد. اين اصطلاع عموما در باره " بيماري هاي همه گير" از هر نوع ساري و جاري بوده است، به علاوه در باره " هواي وبائي" و " آب وبائي" كه در طب پيشين متداول بوده است، مقصود بيماري هاي همه گير از آب و هوا مي باشد. وبا    كلرا  (Cholera) است.

 

13 ـ  در " كا" ، لاجورد و چوب سير و چوب گز آمده است. (لاجورد   Azure)

 

14 ـ  انقوزه    انگژد    انگوژد    انگژه    انگوژه    صمغي است كه از گياه انجدان گيرند و به آن صمغ انجدان نيز گويند (معين) 0 بايد دانست جرجاني كه باني بزرگ تجدد طب ايراني است، در جميع مولفاتش اصرار در استعمال كلمات پارسي داشته است.

 

15 ـ  در حاشيه نسخه كتابخانه مجلس 2) (نسخه اساس كار) توضيحاتي اضافي توسط كاتب در باره حرارت غريزي و روح آمده كه اضافات كاتب مي باشد و مربوط به متن كتاب نيست.

 

ايضا در حاشيه مج 1)، 9 شعر درماني به صورت اندرز و دستور طبي آورده شده است، كه از كاتب و يا دستور دهنده به وي مي باشد.

 

 

 

باب دوم  /  در تدبير فصل هاي سال (1)      

بدانكه در فصل " بهار" مادت ها كه در زمستان در تن گردآمده بود و فسرده شده، پيش از آنكه به حرارت تابستان گداخته گردد، كم بايد كرد، به دو وجه:

 

وجه اول:

آنكه طعام لطيف تر و كمتر بايد خورد ،  و هر بامداد پيش از طعام اندكي رياضت (2) كشند ،  و از طعام هاي " گرم" و " تر" ، چون رسته (3) و تماج (4) و گوشت بسيار و شراب  ،  و از طعام هاي شور و تلخ پرهيز بايد كرد.

 

وجه دوم:

آنكه استفراغ (5) كنند، تا ماده كمتر شود و اوليتر استفراغي اندر فصل بهار، استفراغ خون باشد. در تابستان، رياضت و طعام و شراب و جماع كمتر بايد كرد ،  و آسودگي بايد كرد ،  و شربت و غذا (6) بايد كه ميل به خنكي دارد ،  و كساني كه " قي" توانند كرد، " قي" بايد كرد، چند بار، و مسهل قوي نشايد خورد (7)، به آب ميوه ها و آب لبلاب ") لبلات" يا"پيچك"  < Bindweed  Ivy   آريانپور، شليمر( و خيار شنبر  فلوس) < Purging Cassia  شليمر و شراب گل و شراب بنفشه و سفوف (8) بنفشه كفايت بايد كرد.

 

صفت سفوف بنفشه

بگيرند: بنفشه خشك هفت درم (9)، يا ده درم (10)، و بكوبند و به بيزند و با همچندان [كذا] شكر سوده بياميزند و به آب سرد بخورند. و فصل تابستان پيران را و خداوندان مزاج سرد را و بيماري سرد را سود دارد ،  و در فصل خزان از گوشت صيد و گوشت قديد (11) و جماع و از هر چه خشگي افزايد دور بايد بودن  ،  شب ها بر امتلاي معده نشايد خفتن و جايگاه خنك نشايد خفتن  ،  و از گرماي نيمروز و خنكي بامداد، پرهيز بايد كردن  ،  و در آب سرد نبايد نشست  ،  و در آخر فصل، استفراغ كردن به داروي مسهل روا باشد و " قي" نبايد كرد ،  و شراب كهن ممزوج) مخلوط با مايع ديگر) بايد خورد ،  و در فصل زمستان رياضت بيشتر و غذا تمامتر. و اگر فصل زمستان، طبع زمستان ندارد، غذا به اندازه بايد و رياضت بيشتر. علي الجمله، اندر زمستان اسفيدبا (12) ها و قليه (13) خشك و كباب و مانند اين خورد، همه با دارجيني (يا " دارچين") معرب آن دارصيني ((Cinnamon  و كرويا (14) و غيره  ،  و شراب صرف بايد خورد ،  و هرگاه كه در زمستان بيمار شود، زود تدبير استفراغ بايد كرد از بهر آنكه تا سبب قوي نباشد، در زمستان عارضي پديد نيايد ،  و استفراغ اندر زمستان به اسهال صواب تر باشد از آنكه به داروي " قي" 0

 

توضيحات:

 

1 ـ  " كا" :"در تدبير فصل هاي سال و طريق اصلاح هواي وبائي" 0

 

2 ـ  رياضت علاوه بر معاني متعددي بمانند رنج و تعب و زحمت در طب قديم به معناي ورزش نيز آمده است.

 

3 ـ  در ساير نسخه ها: "رشته" 0

 

4 ـ  در حاشيه نسخه چاپي " كا" آمده: تيماج را فارسي رشته نامند و آن نام غذا است كه مسمن (فربه كننده) و مقوي بدن و با آرد برنج يا نشاسته سازند.

 

تتماج: نوعي از آش " آرد" يا " سماق" (ديوان اطعمه ابواسحاق حلاج) ،  لاخشه: تتماج، لاكچه، توتماج (صفحه 345 ، مقدمه الادب زمخشري، شماره 848 ، انتشارات دانشگاه)  ،  لاخشته، لاخشه، لاكچه، آش آرد است كه آنرا تتماج گويند. ( حاشيه منبع قبلي) 0

 

5 ـ  استفراغ چنانكه آمد در طب قديم به تخليه مواد اضافي و مضره بدن آدمي اطلاق مي شده است  ،  حال اين تخليه به وسيله داروي قي آور (مقي) كه منتهي به قي گردد صورت مي گيرد يا فصد (خون گرفتن) و يا حجامت و يا كار كردن شكم و يا ادرار و يا بزاق يا عرق و امثال آنها به عمل مي آيد. بنابر اين، كلمه " قي" در ميان عوام كه استفراغ گويند يك نوع استفراغ طبي مي باشد.

 

6 ـ  " مر" :"غذا بايد كه نيك پخته باشد" 0

 

7 ـ  در مج 1)، پس از كلمه " خورد" ، " و مثل تمر هندي وآلوي بخارا" آمده است.

 

8 ـ  سفوف " Powder  گرد" يا " كوبيده" [داروي كوفته بيخته معجون ناكرده (منتهي الارب) ،  آرد بيخته مطلقا و خصوصا از ادويه (آنندراج) 000 ](تمام از لغت نامه دهخدا) 0

 

9 ـ  درم: نقود و نوع پول ونوعي از نقره مسكوك، و وزني كه معادل شش دانگ است و هر دانگي معادل دو قيراط. درهم 000 شش دانگ و هر دانگ دو قيراط و هر قيراط دو طسوج و هر طسوج دو جو ميانه  ،  جمع: دراهم 000) ناظم الاطباء(  ،  درم و درهم، ماخوذ ازكلمه دراخم يوناني. درم، سكه قديمي معادل يك قران، سكه نقره پول نقد و وزني معادل 12 قيراط. درهم شرعي يا درهم بغلي مسكوك نقره با وزني قريب چهار نخود 000 (عميد)  ،  درم    6 دانگ    يك دوازدهم مثقال (تاريخ طب در ايران، ج 2 ، صفحه 980).

 

درهم ـ  درم: "الدرهم ست دوانيق  والدانق سته حبات و الحبه شعير نان" جمع: دراهم (ترجمه مقدمه الادب زمخشري، دانشگاه تهران، شماره 848 صفحه 381) ،  يعني درهم، شش دانق و دانق، شش حبه و حبه، دو شعيره وجمع آن " دراهم" است.

 

10 ـ  نسخه " مر" ، جمله " ده درم سنگ گشنيز خشك" را اضافه دارد.

 

11 ـ  " گوشت كفاينده پاره كرده يا گوشت به درازا بريده خشك كرده) منتهي الارب و آنندراج(  ،  گوشت نمك سود خشك كرده" (بحرالجواهر) (تمام از لغت نامه دهخدا) 0

 

12 ـ  اين كلمه معرب و جمع " سفيدبا" به معني " شوربا" يا آش سفيد است. در " كا" :"اسفيدباجات" 0 و در حاشيه آن آمده است: "هي مرفه اللحم" قال الاقسرائي: "اصله اللحم و البصل و الحمص" يعني: طبق گفته اقسرائي [جمال الدين محمد بن محمد از پزشكان سده هشتم هجري قمري منسوب به آقسرا از توابع ولايت قونيه تركيه ] اصل اين خوراك گوشت و پياز و نخود است. مرحوم دهخدا ضمن كلمه اسفيدباجات آورده 000 گمان من اين است كه اسفيدباجات آش هاي ساده باشد يعني آش هاي بي ترشي، والله اعلم. ايضا آن مرحوم ذيل كلمه " سفيدبا" آورده است: "سفيدبا" نوعي از آش است (انندراج) 0 اسفيدباج، آش اسفناج 000 (تمام از لغت نامه دهخدا) 0

 

13 ـ  قليه: ناربا (مقدمه الادب زمخشري، صفحه 345 ، انتشارات دانشگاه تهران، شماره 848) ،  1 ـ (پاره اي گوشت) قطعه اي گوشت  ،  2 ـ  نوعي خوراك از گوشت كه در تابه يا ديگ بريان كنند 000 (معين) 0 شليمر، كلمه  Sauce  را در انگليسي برابر قليه آورده است. اما اكنون در اصطلاح عامه به كدو و بادنجان پخته و امثال آنها اطلاق مي شود. در بعضي نسخه ها " قليه ها" آمده است.

 

14 ـ  كرويا: نانخواه و زنيان (ناظم الاطباء)  ،  زنيان  Bishop's Vort = Ammi  Ammers seet =   شليمر)  ،  زنيان، باديان رومي Aniseed , Anise   آريانپور) ] ،  تخمي است خوشبوي كه بر روي نان ريزند (انجمن آرا) 0 تخمي است خوشبوي و شبيه بزنيان كه بر روي خمير پاشند (ناظم الاطباء) ( [ تمام از لغت نامه دهخدا)  ،  كراوي، كراديا، كرويا، كراويا 000 (معين)  ،  خلاصه دانه سياهي است كه امروز هم بر روي نان مي باشند.

 

كرويا ، زنيان - Anise

 

 

باب سوم  /  در تدبير شهر و مسكن

          هر مسكني كه بلندتر باشد، هواي آن و نسيم آن خنك تر و خوشتر و دم زدن در آن هوا آسان تر ،  و هر مسكني كه نشيب تر، هوا به آن گرم تر و گرفته تر و بخارهاي آن بدتر و دم زدن در وي ناخوشتر ،  و هر مسكن كه از يك جانب كوه باشد و از جانب ديگر دريا هواي آنجا " تر" باشد و باران بسيار بارد. پس اگر زمين آن صعب و خشك باشد و كوه آن سنگ باشد مضرت آن كمتر باشد و اگر كوه از " گل" بود و زمين رخو  (سست) باشد، تري آن زيان كارتر باشد. و اگر مزاج ولايت گرم باشد، عفونتها بسيار افتد، خاصه اگر مسكن در نشيب باشد. و اگر با اين حال ها، جانب شمال بسته بود و دريا از جانب جنوب بود، باد بيماري در آن شهر بسيار بود،  و مسكني كه در ميان شوره و معدن گوگرد (1) و نفط (2) و مانند اين باشد، هواي آنها از اعتدال دور باشد ،  و مسكن هاي بياباني، درشت و خشك باشد ،  و مسكن دريا " تر" باشد ،  و مسكن كوه ها، خاصه اگر كوه مقابل مشرق بود، هواي آن درشت باشد و مردم، قوي و دراز عمر و درشت سخن باشند ،  و مسكني كه زمين آن گل پاكيزه بود و كوه و دريا از وي دور باشد، هواي آن خوش و معتدل بود ،  و مسكني كه اندر ميان بطحا (3) و بيشه بود بد باشد، خاصه اگر حشرات آبي و غير آن بسيار تولد كند ،  و مسكني كه اندر ساحل دريا باشد، هواي آن درست تر باشد از بهرآنكه دريا عفونت نپذيرد،  و اگر نهاد شهر، بد افتاده بود، و كسي خواهد كه مسكن و خانه خويش بر نهاد نيك نهد، خانه را بلند سازد و همه خانها (4) كه در وي باشد، روي سوي مشرق كند، و گذر شمال در وي گشاده كند و چنان سازد كه شعاع آفتاب اندر بيشتر خانه ها درافتد، و سقف خانه بلند كند، و درها (5) فراخ و هموار.

 

توضيحات:

 

1 ـ  مقصود زمين هاي نزديك اراضي (يا معادن) گوگردي و نفتي است. در نسخه چاپي " كا" بر بالاي " نفط" ، " تيزاب گندگ" آمده است. " گندك" بر وزن اندك به معني گوگرد است و بارود (باروت) را نيز گويند (برهان قاطع) و در زير كلمه " نفط" ، " از قسم گوگرد" آمده است.

 

2 ـ  مقصود زمين هاي نزديك اراضي (يا معادن) گوگردي و نفتي است. در نسخه چاپي " كا" بر بالاي " نفط" ، " تيزاب گندگ" آمده است. " گندك" بر وزن اندك به معني گوگرد است و بارود (باروت) را نيز گويند (برهان قاطع) و در زير كلمه " نفط" ، " از قسم گوگرد" آمده است.

 

3 ـ  در " كا" ، " بطها" آمده است و بر بالاي آن " زمين سنگريزه" چاپ شده است. بطحاء    رود فراخ، رودخانه وسيع، مجراي وسيع آب، هامون ، زمين فراخ كه گذرگاه مسيل و داراي سنگريزه هاي بسيار باشد (معين) 0

 

4 ـ  خان 000 به معني خانه و سرا هم هست 000 (برهان قاطع)  ،  خان: خانه و بيت. خانات: جمع خان و خانه و به معني كاروانسراها باشد. خانها: جمع خانه، بيوت (لغت نامه دهخدا) 0

 

5 ـ  " كا" :"دريچه ها" 0

 

 

بازگشت

دهم

نهم

هشتم

هفتم

ششم

پنجم

چهارم

سوم

دوم

PDF

ابتداي صفحه